گزارش ویژه

خبرگزاری موکریان ــ نایب رئیس کمیسیون قضائی وحقوقی مجلس با انتقاد از ضعف قانون در حوزه برخورد با فروش اعضای بدن، گفت “این تخلفات تا جایی پیش رفته که گاهی این قاچاقچیان، کودکان به ویژه کودکان خیابانی را شناسایی می‌کنند و بعد از گروگانگیری و خارج کردن اعضای بدن، به فروش اعضا به صورت قاچاق اقدام می کنند”.

حقوقدانان از پیامدهای تصویب نشدن لایحه حمایت از کودکان می‌گویند./ لایحه حمایت از کودکان پس از ١١‌سال در دوره دهم مجلس شورای اسلامی به تصویب می‌رسد.

موکریان – کودکان و نوجوانان و مسائل مربوط به حق و حقوق آنها یکی از موضوعاتی است که همیشه با بی‌توجهی مسئولان روبه‌رو است. این بی‌توجهی تا جایی ادامه پیدا کرده که لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان حدود ١١‌سال پشت درهای بسته مجلس مانده و در هر دوره از شروع مجلس بدون رسیدگی به دوره بعدی انتقال می‌یابد و در موارد دیگر بسیاری از حقوق مربوط به کودکان و نوجوانان گاه به دلیل رسیدگی بد به پرونده‌ها و گاه به دلیل خلأ‌های قانونی که در این حوزه وجود دارد، نادیده گرفته و به‌حال خود رها می‌شوند. منشور حقوق شهروندی پس از رونمایی، ١٠بند خود را به حقوق مربوط به کودکان اختصاص داد. البته پیش از این منشور سند ملی کودکان وجود داشت که در اکثر مواقع از سمت دستگاه‌ها و نهاد‌های متولی این امر به دلیل این‌که فاقد ضمانت اجرایی لازم است، مورد توجه قرار نمی‌گرفت، حال با توجه به بندهایی که در منشور حقوق شهروندان به حقوق کودکان و نوجوانان اختصاص یافته، آیا با برجسته‌کردن این موضوعات می‌توان توجه مسئولان را به موضوع مربوط به کودکان و نوجوانان جلب کرد؟

«کمیل قاسمی» سند قهرمانی ایران در رقابت‌های جام جهانی کشتی آزاد ٢٠١٧ کرمانشاه را امضا کرد.

موكريان – دیدار فینال این رقابت‌ها شب گذشته در حالی بین دو تیم ایران و آمریکا برگزار شد که نمایندگان کشورمان توانستند در مصافی سخت و دشوار با رقیب دیرینه خود جام قهرمانی را بالای سر ببرند. اولین پیروزی ایران در فینال را حسن رحیمی در وزن ۵۷ کیلوگرم رقم زد. دارنده مدال برنز المپیک ٢٠١٦ ریو در مبارزه‌ای برتر با نتیجه ۶ بر صفر «آنتونی راموس» را مغلوب کرد.
در وزن ٦١ کیلوگرم، مسعود اسماعیل‌پور، نایب‌قهرمان جهان، «لوگان استیبر» را که قهرمانی جهان را در کارنامه دارد، ۶ بر ۲ از پیش‌رو برداشت. در وزن ٦٥ کیلوگرم، میثم نصیری در مصاف با «فرانک مولینارو» درحالی‌که ۴ بر صفر عقب بود، دست ‌به‌ کار بزرگی زد و در تایم دوم به برتری ۵ بر ۴ رسید تا سومین پیروزی متوالی نصیب ایران شود. در وزن ۷۰ کیلوگرم، مصطفی حسین‌خانی، دارنده مدال برنز جهان، نیز «جیمز گرین» را ۲ بر صفر برد.

موکریان ــ اشارە: کوله‌بری قانونا به سکنه شعاع ۱۵ کیلومتری نقطه صفر مرزی تعلق دارد. سرپرست خانوار مردم این مناطق دفترچه‌های کولبری می‌گیرند. با ارایه مدرک سربازی، تاهل و پرداخت ۱۸۰ هزار تومان حق بیمه از شورای محل به بخش‌داری معرفی می‌شوند و استعلام‌هایی هم از اداره آگاهی، سپاه و اداره های امنیتی گرفته می‌شود که اگر صلاحیت داشتند قانونا کوله‌بر شوند. با این حال برای همین کار هم محدودیت‌های فراوانی دارند، از زمان گرفته تا حق رقابت!

نه زمین کشاورزی دارند نه مرتع، نه نفت و منابع طبیعی. مایه حیات مردم این منطقه مرز است، رزق و روزی و خیر و حتی شر هم. مرزی که اغلب روزی به شهر هدیه می‌دهد و گاهی هم دست و پای شکسته و دیسک کمر؛ اگر جانی در بدن مانده باشد.

به گزارش موکریان، محل رزق و روزی شهر و روستاهای اطراف مرز سیرانبند بانه که اغلب کردنشین هستند همان مرز است. اینکه محصولاتی باشد که از مرز ببرند یا از مرز بیاورند و بفروشند. بردن جنس و فروش آن اغلب پیشه طبقه مرفه این منطقه است. یعنی کسانی که می‌توانند کالاهای داخلی را که خود تولید می‌کنند یا از تولید کننده می‌خرند صادر کنند. کسانی هم هستند که جنس وارد می‌کنند. بعضی تاجرند و تملک مالی نسبتا قابل قبولی دارند. برخی دیگر که مغازه دارند می‌روند تا برای امرار معاش، مغازه‌های چند متری خود را پر کنند. برخی دیگر هم هستند که کوله‌برند. کارشان فقط بردن و آوردن بار است؛ بی حق مالکیت. کسانی که دولت آن‌ها را به رسمیت شناخته. دفترچه‌های قانونی دارند و مرزها را در می‌نوردند که بار دیگران را ببرند و بیاورند.

موکریان ــ اشاره: مساله كوردها با توجه به اختلاف‌هايي كه داخل تركيه ميان دولت مركزي و جريان‌هاي كوردي وجود دارد و همچنين مخالفت آنكارا با فعاليت‌هاي كوردها در مرز سوريه با تركيه و حساس‌تر شدن مساله كوردها در عراق به يكي از دغدغه‌هاي اصلي مسكو بدل شده است.

در مسكو نشستي با عنوان كنفرانس ملي كوردها برگزار مي شود كه در آن نمايندگان كورد از ايران، تركيه، عراق و سوريه حضور دارند.

به گزارش موكريان، نام اين كنفرانس رسما اعلام نشده است اما گفته مي‌شود كه دعوتنامه‌هايي از سوي برگزار‌كنندگان براي احزاب سياسي كورد در تركيه، ايران، عراق و سوريه فرستاده شده است.

موکریان ــ اشارە: برای اولین‌بار یک قاضی زن به سرپرستی دادسرای اطفال و نوجوانان منصوب شد. خانم خاکی را که دادستان تهران، خبر انتصابش به عنوان سرپرست دادگاه اطفال و نوجوانان را داده است، از عمل‌گراترین فعالان حوزه زنان زندانی می‌شناسند. قاضی ناظر بر زندان قرچک است و در سال‌های مسئولیت ارتباط زیادی با زندانیان برقرار کرد و با حضور در جلسات صلح و سازش و تأمین دیه زندانیان با کمک خیرین از اعدام زنان زیادی جلوگیری کرد.

روز گذشته، دادستان تهران از انتصاب یک زن به سرپرستی دادسرای اطفال و نوجوانان خبر داد. جعفری‌دولت‌آبادی در‌این‌باره افزود: «این انتصاب که با موافقت رئيس محترم قوه قضائيه انجام شده، پس از انقلاب اسلامی بی‌سابقه بوده و امیدواریم با حضور یک قاضی زن در سمت سرپرستی این دادسرا، اهداف دادستانی در حوزه نوجوانان بیشتر اجرائي شود». همان‌طور که دادستان تهران هم تأكيد کرده است، انتصاب یک زن به سرپرستی یک دادسرا در سال‌های پس از انقلاب بی‌سابقه بوده و این حکم می‌تواند شروع دوره‌ای جدید در زمینه حضور زنان در عرصه قضاوت باشد.
جعفری‌دولت‌آبادی هدف عمده دادستانی تهران را اهمیت به حوزه زنان و خانواده و اطفال دانست و اعلام کرد تشکیل معاونت زنان و خانواده در راستای اجرائي‌کردن این هدف است. وی همچنین علت تأكيد دادسرا بر موضوع زنان و اطفال را ناشی از ضرورت حمایت از این دو قشر دانست و در توضیح برنامه دادستانی تهران دایر بر قراردادن سه بخش شامل زندان زنان، کانون اصلاح و تربیت و دادسرای اطفال و نوجوانان زیر‌مجموعه معاونت زنان، اطفال و خانواده، اظهار كرد: تجمیع امور مربوط به زندان زنان و کانون اصلاح و تربیت قبلا صورت گرفته است و با انتصاب سرکار خانم خاکی به سرپرستی دادسرای اطفال و نوجوانان، گام سوم نیز برداشته شد. دادستان تهران از جمله اقدامات مفید دادسرای تهران در رسیدگی به جرائم اطفال و نوجوانان را انتصاب دو بازپرس زن در این دادسرا اعلام کرد.

موکریان ــ اشارە: حسب طرح دوفوريتي پيشنهادي نمايندگان مجلس دهم «قوه قضائيه موظف است بدون تشريفات رسيدگي در کمتر از يک ماه حکم لازم را صادر و اعلام کند». علي مطهري، الهه کولايي، علي لاريجاني، ناطق‌نوري، فائزه هاشمي، سيدحسن خميني و خيلي ديگر از چهره‌هاي سياسي ايران از نوازش خودسرها به دور نبوده‌اند.

گروه سياست، آمنه شيرافکن: خودسرها از رو نمي‌روند. همه‌جا هستند. از کنسرت و تئاتر گرفته تا سخنراني مقام‌هاي مسئول. اصولگرا و اصلاح‌طلب هم ندارد. علي لاريجاني اصولگرا با مُهر و نعلين‌شان مواجه مي‌شود و علي‌اکبر ناطق‌نوري با بطري آب يا علي مطهري که با پاره‌آجر و گوجه‌فرنگي به استقبالش رفتند.حالا مجلسي‌ها با علم به اينکه براساس برخي قوانين موجود هم مي‌توان خودسرها را تنبيه کرد، طرح دوفوريتي آورده‌اند تا مجازات برهم‌زنندگان مراسم‌های رسمي بيش‌از‌پيش واضح و آشکار شود. اين طرح تا اينجاي کار بيش از ٣٠ امضا دارد و نام افرادي مانند محمدرضا عارف، رئيس فراکسيون اميد و علي مطهري، نايب‌رئيس مجلس پاي آن آمده است. برخي نمايندگان مجلس با تدوين يک طرح دوفوريتي به عنوان «تأمين امنيت برگزاري مراسم رسمي، عرفي و معمولي» براي برهم‌زنندگان اين‌گونه مراسم مجازاتي را تعيين کردند. در ماده‌واحده اين طرح آمده «هر کسي با هر اقدامي اعم از طرح سؤال يا غير آن در مراسم سخنراني، اعم از مراسم رسمي يا مراسمي که عرفا بدون مجوز تشکيل مي‌شود، موجب توقف يا جلب توجه به خود يا تشنج شود به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم مي‌شود.

موکریان ــ اشاره: خورشید که کارش به پایان ‌می‌رسد، «دیاکو» کار خود را آغاز ‌می‌کند، کتاب را ‌می‌بندد و کاپشن سبزرنگی را که به چوب‌لباسی آویخته شده است، به تن ‌می‌کند. پاچه‌های شلوار کردی‌اش را درون چکمه‌های پلاستیکی مشکی فرو ‌می‌کند. کلاه را سرش ‌می‌گذارد و برای کولبری به راه ‌می‌افتد. در که باز ‌می‌شود، دانه‌های برف همراه باد سردی درون خانه ‌می‌وزد و شعله بخاری به رقص درمی‌آید.

«سه نفر از دوستانم با مدرک فوق‌لیسانس برای کولبری ‌می‌آیند. دو نفرشان درس‌شان را در مقطع ارشد به پایان رسانده‌اند و یکی دیگر دانشجوی ترم آخر است. اینجا خیلی‌ها کولبر متولد ‌می‌شود و فرقی هم نمی‌کند بی‌سواد باشی یا فوق‌لیسانس.»

به گزارش موکریان، سمیرا حسینی در هفته‌نامه جامعه پویا نوشت: «به پشتی قرمز کنار بخاری لم داده و در حال خواندن رمان است. غرق خواندن است و فقط صدای زنگ موبایل است که موفق ‌می‌شود او را از کتاب بیرون بکشد. صدای سیروان از پشت تلفن همراه به گوش ‌می‌رسد که از بار آن طرف مرز خبر ‌می‌دهد: پس کجایی؟ چرا راه نیفتادی؟

خورشید که کارش به پایان ‌می‌رسد، «دیاکو» کار خود را آغاز ‌می‌کند، کتاب را ‌می‌بندد و کاپشن سبزرنگی را که به چوب‌لباسی آویخته شده است، به تن ‌می‌کند. پاچه‌های شلوار کردی‌اش را درون چکمه‌های پلاستیکی مشکی فرو ‌می‌کند. کلاه را سرش ‌می‌گذارد و برای کولبری به راه ‌می‌افتد. در که باز ‌می‌شود، دانه‌های برف همراه باد سردی درون خانه ‌می‌وزد و شعله بخاری به رقص درمی‌آید.

دیاکو همه تلاشش این است که فرزندش به سرنوشت او دچار نشود: «خیلی تلاش کردم به جایی برسم اما نشد. با کولبری مقطع لیسانس را به پایان رساندم. خانواده‌ام نمی‌توانستند هزینه تحصیل من را پرداخت کنند. پول نداشتم برای همین مجبور ‌می‌شدم تعطیلات بین دو ترم و روزهایی که کلاس نداشتم یا تشکیل نمی‌شد، برای کولبری به خانه برگردم. بعضی روزها مجبور ‌می‌شدم با تمام خستگی بعد از کولبری برای امتحان درس بخوانم. بعد از لیسانس هر چه تلاش کردم نتوانستم شغلی پیدا کنم؛ به همین‌ خاطر باز به کولبری رو آوردم و هم‌زمان برای کنکور ارشد درس ‌می‌خواندم. همان سال در رشته جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری قبول شدم. در دانشگاه ثبت‌نام کردم اما یک ترم بیشتر نتوانستم درس بخوانم. کم نیستند کولبرانی که با مدرک لیسانس برای کولبری ‌می‌آیند. در سردشت و پیرانشهر بیکاری بیداد ‌می‌کند. حتی سه نفر از دوستانم با مدرک فوق‌لیسانس برای کولبری ‌می‌آیند. دو نفرشان درس‌شان را در مقطع ارشد به پایان رسانده‌اند و یکی دیگر دانشجوی ترم آخر است. اینجا خیلی‌ها کولبر متولد ‌می‌شود و فرقی هم نمی‌کند بی‌سواد باشی یا فوق‌لیسانس.»

به ‌میدان «سەر چاوه» شهر سردشت که نزدیک ‌می‌شوی، خیل جمعیت کولبران را ‌می‌بینی که برای کار آمده‌اند. بادی که در حال وزیدن است، از لای تاروپود لباس‌هایت عبور ‌می‌کند و لرزه به تن ‌می‌اندازد. گونه‌ها و نوک بینی به سرخی ‌می‌زند. با هر بازدم بخاری از دهان بیرون ‌می‌زند و در کسری از ثانیه محو ‌می‌شود. هر کس در هر جایی که توانسته، آتشی به پا کرده تا خودش را گرم کند. دور هر آتشی که به پا شده، تعداد زیادی از کولبران جمع شده‌اند. مامه شاهو ۷۰ ساله که کارش کولبری است، به جمع کولبرانی ‌می‌پیوندد که در ضلع غربی ‌میدان دور آتش درون پیت حلبی ایستاده‌اند. همه او را مامه «عمو» صدا ‌می‌زنند. هیژای ۱۴ ساله با دیدن مامه شاهو جایش را به او ‌می‌دهد تا خود را کمی ‌گرم کند. اینجا همه یکدیگر را ‌می‌شناسند؛ به هم نزدیک که ‌می‌شوند، احوالپرسی مختصری ‌می‌کنند و ‌می‌گذرند.

«آوات» فوق‌لیسانس حقوق دارد اما چون نتوانست بعد از پایان دوره ارشد کاری پیدا کند، کل تابستان را کولبری کرده است: «تقریبا حدود دو سال ‌می‌شود که دوره ارشد را به پایان رسانده‌ام و هر چه دنبال کار گشتم، نتوانستم شغلی پیدا کنم. وضعیت اقتصادی خوبی نداشتم. کم‌کم از پیداکردن کار ناامید شدم. به همین خاطر مجبور شدم برای مایحتاج زندگی به کولبری رو بیاورم. با یکی از دوستان کولبرم که لیسانس کامپیوتر داشت، حرف زدم تا من را همراه خود به کولبری ببرد. کل تابستان امسال را کولبری کردم.»

او ادامه ‌می‌دهد: «شغل کولبری با آن چه برای آینده‌ام تجسم کرده بودم، خیلی متفاوت بود. هر بار که به کولبری ‌می‌رفتم، به فوق‌لیسانس‌هایی که در شهر دیگری متولد شده‌اند، فکر ‌می‌کردم. آیا آنها هم مانند من بار حمل ‌می‌کنند یا پشت ‌میزهای‌شان مشغول کار هستند؟ چند سال درس خواندم و آخرش باز مجبور شدم کولبری کنم. برای۵۰ تا۸۰ هزار تومان باید همه‌ چیز را به جان بخری؛ عبور از ‌ میدان ‌مین، حمله حیوانات وحشی، ریزش بهمن و … . برای ‌همین هر وقت که از خانه بیرون ‌می‌رویم، نمی‌دانیم به سلامت به خانه خواهیم رسید یا نه. این تنها بخشی از مشکلات این کار است. خیلی وقت‌ها من هم‌وزن خودم بار حمل کرده‌ام. مردم اینجا زود پیر ‌می‌شوند. همه کولبرها از ناحیه ستون فقرات دچار مشکل شده‌اند و خیلی از آنها بعد از مدتی از کار افتاده ‌می‌شوند.»

آوات با بیان این که هیچ‌کس از روی دلخوشی کولبری نمی‌کند، ‌می‌گوید: «روز اولی که برای کولبری رفته بودم، جمعیت زیادی برای کار آمده بودند. زمانی که ماشین بارها را آورد، جمعیت خودشان را روی ماشین انداختند تا بتوانند برای کولبری بار بگیرند. همه مجبور بودند برای این که دست خالی به خانه برنگردند حتما کولبری کنند. آن روز موفق نشدم کار کنم اما روز بعد با کمک دوستانم توانستم کار کنم.»

ماشین شاسی‌بلند قدیمی‌ کنار کولبرها متوقف ‌می‌شود. دیاکو همراه تعدادی از کولبران سوار ماشین ‌می‌شود و به سمت دره «قه ره دان» راه ‌می‌افتند. جاده ناهموار است. با هر تکان همه مردها یکنواخت به سمت چپ و راست تکان ‌می‌خورند. بعد از گذشت نیم‌ساعت ماشین توقف ‌می‌کند و کولبران از آن پیاده ‌می‌شوند. هوا سردتر شده. این بار باد از پوست و گوشت هم عبور ‌می‌کند و به مغز استخوان ‌می‌رسد. کولبران در صفی نسبتا منظم به سمت دره حرکت ‌می‌کنند. هوا کاملا تاریک است. تنها صدایی که به گوش ‌می‌رسد، صدای فرورفتن پای آنها درون برف است. پاهای‌شان تا زانو درون برف است. گاهی گرگی زوزه ‌می‌کشد و سگی پارس ‌می‌کند. بعد از این که از دره «قه ره دان» و «زده لاله» عبور ‌می‌کنند، کوه «دوپزه» نمایان ‌می‌شود. هر چه از کوه بالاتر ‌می‌روی، برف شدت بیشتری پیدا ‌می‌کند. دانه‌های برف روی ریش و سبیل سیاه کولبران جوان نشسته است؛ گویی یک شبه همه آنها پیر شده‌اند. کولبران تا بالای زانو درون برف فرو رفته‌اند. باد شدیدی در حال وزیدن است. کولبران خود را مچاله کرده‌اند و گام‌های‌شان کند شده است اما باد هم نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد. باد هیژای۱۴ ساله را به عقب هل ‌می‌دهد. یکی از کولبران دست او را ‌می‌کشد و زیر صخره‌ای پناه ‌می‌دهد. بعد از ۱۵ دقیقه باد کمی ‌آرام ‌می‌گیرد و کولبران به راه خود ادامه ‌می‌دهند.

دیاکو ‌می‌گوید: «اولین‌بار در ۱۷ سالگی ‌به کولبری رفتم. آن روزها در مقطع پیش‌دانشگاهی درس ‌می‌خواندم. پدرم کولبر بود. وضعیت اقتصادی‌مان چندان تعریفی نداشت. فقر و فلاکت بیداد ‌می‌کرد. از بی‌پولی به کولبری رفتم. هم درس ‌می‌خواندم و هم کار ‌می‌کردم. تا این که دانشگاه قبول شدم. بیشتر بارهایی که با خود حمل کرده‌ام پارچه، لوازم آرایشی، لاستیک، کفش، سیگار و لوازم آشپزخانه بود. مدت کوتاهی هم در کوره‌های آجرپزی ارومیه و تهران کار کردم اما بیکار شدم. در فصل بهار و پاییز کشاورزی در سردشت و پیرانشهر رونق ‌می‌گیرد اما آن هم مشکلات خود را دارد. برادر کوچکم سه ماه نخست سال را در یکی از زمین‌های کشاورزی مشغول به کار شد اما تا امروز که به آخر سال نزدیک شده‌ایم، پولی به او نداده‌اند.»

دیاکو صخره‌ای را نشان ‌می‌دهد: «همین جا بود که یکی از دوستانم که دوشادوش من حرکت ‌می‌کرد، تیر خورد. یکی دیگر از دوستانم در تابستان پایش را روی ‌مین از دست داد. گاهی هم کولبران از صخره پرت ‌می‌شوند یا زیر برف یخ ‌می‌زنند.»

پس از گذشت بیش از ۳ ساعت کولبران وارد خاک عراق ‌می‌شوند. در «کانی پور ئامان» کار اصلی کولبران شروع ‌می‌شود. همه‌جا پر کولبر است. همه مشغول جابه‌جایی بار هستند. کولبران در ازای ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان ۴۰ تا ۶۰ کیلو بار لباس، پارچه، لوازم آرایشی بهداشتی یا سیگار روی دوش‌شان ‌می‌گذارند و به طرف ایران روانه ‌می‌شوند. صدای راه‌ رفتن مردها روی برف سکوت شب را ‌می‌شکند. یکی از کولبران کمی ‌جلوتر از بقیه حرکت ‌می‌کند تا مبادا مأموران مرزی آنها را غافلگیر کنند. کولبران ‌می‌گویند سال گذشته یکی از آنها که جلوتر از بقیه حرکت ‌می‌کرد، زیر بهمن جان خود را از دست داد. کولبران سخت‌تر قدم‌های‌شان را برمی‌دارند. این بار مسیر را با کوله‌ای از بار روی دوش‌شان طی ‌می‌کنند. دیاکو ‌میان راه پایش سست ‌می‌شود و روی برف‌ها ‌می‌افتد. یکی از کولبران خود را به او ‌می‌رساند و دیاکو را از جایش بلند ‌می‌کند. از سرما دست‌های‌شان بی‌حس شده است. دیگر پاهای‌شان حس ندارد. بعد از ۴ ساعت کولبران وارد ایران ‌می‌شوند و بار خود را تحویل ‌می‌دهند.

دلشاد، یکی جوانانی است که برای رسیدن به هدفش مجبور به کولبری شده است: «تقریبا یک سال است که کولبری نمی‌کنم اما اگر مجبور باشم باز هم به کولبری ‌می‌روم. ۳ سال از زمان فارغ‌التحصیل‌شدنم از دانشگاه سراسری گذشت اما نتوانستم شغلی پیدا کنم. پروژه‌ای در ذهن داشتم که ‌می‌خواستم هزینه آن را به دست بیاورم. هیچ‌کس حاضر نشد اسپانسر این پروژه شود. هر چه دنبال کار گشتم، نتوانستم شغلی پیدا کنم. تنها گزینه‌ای که باقی ماند، کولبری بود. پروژه درباره ثبت روز جهانی زن باردار در سازمان ملل بود و برایم بسیار اهمیت داشت. برای نوشتن پروپوزال و برگزاری چند همایش نیاز به پول داشتم. زمانی‌ که کولبری ‌می‌کردم، ارتباط معنایی جالبی بین کاری که انجام ‌می‌دادم و پروژه‌ای که در ذهن داشتم، برقرار شد. سعی ‌می‌کردم هنگامی‌که باری را حمل ‌می‌کنم، خودم را جای زنان بارداری بگذارم که فرزندان‌شان را با خود حمل ‌می‌کنند. گاهی کولبری ‌می‌کردم و گاهی هنگام کولبری پیش‌رو هم بودم. کسانی که پیش‌روی ‌می‌کنند، پول بیشتری ‌می‌گیرند. زمان‌هایی که پیشرو بودم، معمولا با باری که روی دوشم داشتم، بین ۵۰۰ تا یک کیلومتر جلوتر از بقیه کولبران حرکت ‌می‌کردیم و یک گروه ۳۰ تا ۴۰ نفری را هدایت ‌می‌کردم. ریسک کسی که پیش‌روی ‌می‌کند، از بقیه کولبران بیشتر است. ما حق نداشتیم گوشی موبایل داشته باشیم، یا در تاریکی چراغ قوه روشن کنیم چون هر لحظه ممکن بود ما را شناسایی و به سمت ما تیراندازی کنند.»

دلشاد آهی ‌می‌کشد: « هرگز فراموش نمی‌کنم روزی که یکی از دوستانم که متأهل هم بود با باری که بر دوشش داشت، روی برف‌ها افتاد. معمولا ما همیشه همراه خودمان چاقو داریم که اگر دنبال‌مان افتادند یا جایی گیر کردیم، با چاقو طنابی که بار را با آن دور خودمان بسته‌ایم، پاره کنیم. جلو رفتم تا کمکش کنم. چاقو را از جیبش درآورد. آن لحظه فکر کردم از من ‌می‌خواهد طناب را برایش پاره کنم. با التماس گریه ‌می‌کرد. در حالی‌ که بدنش ‌می‌لرزید، رو به من گفت: دیگر طاقت زندگی‌ کردن ندارم. چاقو را بگیر و من را بکش! از شرایطی که در آن زندگی ‌می‌کرد، خسته شده بود. اگر چاقو را از دستش نمی‌گرفتم، خودش را ‌می‌کشت. قند خونش پایین آمده بود. هوا خیلی سرد و وسایل خیلی سنگین بود. آن را از دوشش پایین آوردم و در جایی مخفی کردم تا فردای آن روز آن را به صاحب بار برسانیم.»

کولبری پر از خاطرات تلخ و شیرین است: «یک شال کردی به نام پشتون دارم که خونم روی آن ریخته شده است. آن شال خیلی برایم باارزش است چون به خاطر هدفی که داشتم، خونم روی آن ریخته شده است. حتی بی‌پولی و بیکاری مانع رسیدن به هدفم نشد. آن روز بیش از حد معمول بار زده بودم. واقعا پول لازم داشتم هر چقدر بار سنگین‌تر بود، پول بیشتری به ما ‌می‌دادند. باری که حمل ‌می‌کردم، تقریبا ۶۵ کیلو بود. از مسیری عبور ‌می‌کردیم که تابستان همان سال از آنجا گذشته بودم. در آنجا خاطرات شیرینی داشتم و تمام مسیر خاطراتم را مرور ‌می‌کردم. ناگهان پایم سر خورد. تقریبا روی برف‌ها ۲۰ بار معلق زدم. خواستم از جایم بلند شوم که خون گرم را روی بدنم حس کردم. تمام شانه راستم غرق در خون شده و شالی که دور کمر بسته بودم، خونی شده بود. یک زخم عمیق روی بدنم ایجاد شده بود. زخمم را با کوله‌ای که با کیسه برنج ساخته بودم و شال دور کمرم بستم. چند نفر از دوستانم کمی ‌از بارهایم را بین خودشان تقسیم کردند و  روی بار خود گذاشتند. تا چند روز ‌می‌ترسیدم به پزشک مراجعه کنم. احتمال داشت متوجه شوند به کولبری رفته‌ام. بعضی وقت‌ها اگر متوجه ‌می‌شدند، ما را بازخواست ‌می‌کردند.»

دلشاد ادامه ‌می‌دهد: «کولبری همیشه همراه با ترس است. ترس از شلیک گلوله هنگ مرزی، ترس از یخ‌ زدن در سرما، ترس از دست‌ دادن دوستان‌مان و ترس از این که بارمان را بگیرند. اگر باری از کولبران گرفته شود، جریمه‌شان ‌می‌کنند؛ جریمه‌ای که شاید با ۱۰ سال کار کردن هم نتوانند آن را پرداخت کنند.»

هوا رو به روشنایی ‌می‌رود. دیاکو کارش تمام شده است و به خانه بازمی‌گردد. کاپشن سبزرنگش را به چوب لباسی دیواری ‌می‌آویزد، رمان را از بالای طاقچه برمی‌دارد، به پشتی قرمز کنار بخاری لم ‌می‌دهد و کتاب نیمه‌خوانده‌اش را ‌ادامه می‌دهد.»

دوهفته‌ای است که از کشته‌شدن چند کولبر در پیرانشهر در اثر ریزش بهمن می‌گذرد؛ اما داغ آنها برای اهالی همچنان تازه است. مردم پیرانشهر مثل بسیاری از مرزنشینان غربی با پدیده‌ای به نام کولبری مواجهند؛ کاری که شاید با بسیاری از استانداردهای شغلی فاصله دارد اما تنها ممر درآمد حداقلی برای مرزنشینانی است که بیش از سایر هم‌وطنانشان با مشکل بیکاری مواجهند.

کولبرها یا کوله‌برها اگرچه همه یک کار را انجام می‌دهند؛ باری بر دوش می‌گذارند و پس از طی مسیری مشخص آن را به صاحبش در آن‌سوی مرز تحویل می‌دهند، اما به دو دسته قانونی و غیرقانونی (بخوانید رسمی و غیررسمی) تقسیم می‌شوند. کولبران رسمی «بار مجوزدار» حمل می‌کنند، کارت تردد قانونی دارند و از مرز رسمی مسافتی مشخص (به روایت خودشان کمتر از یک کیلومتر) را طی می‌کنند. غیررسمی‌ها اما مسیر طولانی و پرخطرتری را طی می‌کنند. آنها عموما بار بدون مجوز دارند و ناچارند مسیر غیرقانونی را برای در امان ماندن از تیر مرزبانان در شب طی کنند. شب‌رو بودن برای آنها مخاطرات دیگری هم دارد از پرت‌شدن در کوه تا گرفتار شدن در دام حیوانات وحشی!

 آمنه شیرافکن: طرح دوفوریتی بهارستانی‌ها بناست مرهمی بر دردهای کولبران مناطق مرزی ایران‌زمین شود. کولبرها به افرادی گفته می‌شود که کالاهای قاچاق مانند سیگار، پارچه، چای و محصولات الکترونیکی را روی پشتشان یا گاهی با کمک حیوانات به داخل مرزهای ایران حمل می‌کنند. طرح دوفوریتی حمایت از کولبرها تا به اینجای کار امضای ٣٠ نماینده را گرفته و عبدالکریم حسین‌زاده، بانی آن خوش‌بین است که در روزهای آتی دیگر نمایندگان نیز در حمایت از کولبرها با این طرح همراه شوند. مرگ غم‌انگیز و در انزوای کولبرها گاهی روی خط خبر می‌‌آید و کمی بعدتر دوباره به حاشیه می‌رود. همین چند روز پیش در سردشت از بین ١٦ کولبر گرفتار در برف و کولاک، چهار نفر جان خود را از دست دادند. کولبران برای اندک لقمه نانی کوله‌بارهای سنگین بر دوش می‌گیرند و راه پرخطر مرزی را تا آن‌سوی عراق طی می‌کنند. تعداد زیادی از ساکنان شهرهای مرزی ایران در فقدان بازار کار و محل کسب درآمد، به این شیوه درآمدزایی پرخطر روی آورده‌اند. علاوه بر بهمن و سقوط برف، نقاط مین‌گذاری‌شده در مرز و تیراندازی‌های اشتباهی، از دیگر خطرها و تهدیدهایی است که کولبران کُرد را تهدید می‌کند.

موكريان – كمال حسيني: ضرورت دارد فعالان مدنی به مانند سایر اقشار جامعه، کولبران را ساماندهی کنند و یا حداقل کمک کنند تا آنان زیر چتر یک سندیکا یا تشکل واحد گرد آیند و مطالبات و مشکلات خود را پیگیری کنند. تا بلکه از این راه صدای آنان سهل و رسا شنیده شود و همگان کوله‌بار سنگین آنان را ببیند تا بلکه دستی برای یاری به سویشان دراز شود و یخِ «بهمن مشکلات»شان آب رود وگرنه کوله‌ی «مان و نه‌مان» (زندگی و مرگ) همچنان باید روی دوش اینان؛ از کودک ١٠ ساله تا پیرمرد و پیرزن ٧٠ ساله سنگینی کند.

«حمید نجف»، عضو شورای مرکزی حزب اسلامی کار، با اشاره به مرگ دلخراش کولبران و صحنه‌ها و کلیپ‌هایی که از امرار معاش دشوار آنها در فضای مجازی منتشر شده، به ایلنا می‌گوید “همه بالادستی‌ها، نمایندگان مجلس، مدافعان حقوق کارگر و رسانه‌ها در قبال این صحنه‌ها مسئولند و نباید توپ را در زمین همدیگر پاس بدهند”.

در مقابل این سخنان؛ دستگیری، تبعید و یا جریمه نقدی این دسته از کاسبان در چند دهه اخیر تنها بخشی از روش‌های معمول برای مبارزه با این نوع از اشتغال بوده است و البته کشته‌شدن گاه و بیگاه یا زخمی‌شدن برخی از این افراد و در دوره‌هایی حتی تبعید دسته‌جمعی چندین نفر از آنها نتوانسته است مانعی برای این فعالیت اقتصادی باشد. شاید برای نخستین بار در سال ۱۳۱۷ بیش از ۵۸ شهروند مریوانی و چند ده نفر از اهالی مهاباد بازداشت و به بهانه اشتغال در کار قاچاق برای مدت ٣ سال به دیگر نقاط ایران و از جمله شیراز تبعید شدند. این روند مبارزه با قاچاق کالا همچنان تاکنون به انحای مختلف ادامه داشته و گاهی موجب خسارت‌های جانی و مالی به طرفین شده است. اما آیا برخورد اینچنینی موجب کاهش این پدیده شد؟ آیا در سال‌های بعد این آمار کاهش یافت؟

میزان و شدت این پدیده در مناطق مرزی کوردستان به‌خصوص استان‌های آذربایجان غربی، کوردستان، ایلام و کرمانشاه یعنی در طول یک‌هزار کیلومتر از مرزهای ما با اقلیم کوردستان، تابع عوامل و متغیرهای پیچیده‌ای است و حتی بروز جنگ هشت‌ساله و درگیری‌های شدید نظامی میان ایران و عراق در این مرزها هم هیچ‌گاه نتوانست مانعی برای تجارت مرزی باشد. در دوران جنگ معمولاً می‌شد گروه‌هایی از مرزنشینان را دید که به تبادل کالا آن‌هم در میان توپ و بمب و گلوله مشغول هستند. پس از جنگ نیز کولبران با علم به وجود مین به جامانده از دوره‌ی جنگ و کمین نیروهای مرزی ناچار به کار خود ادمه دادند و تقریبا روزانه خود یا چارپایان آنان قربانی مین و یا تیراندازی مستقیم نیروهای مرزی شدند و یا بر اثر حادثه‌ای طبیعی در معابر کولبری جانشان را از دست دادند.

در سال‌های اخیر و به‌دنبال گسترش قابل توجه این نوع از تجارت، مقام‌های مسئول برای کاهش آن به فعالیت‌های گوناگونی دست زدند. بخشی از مرزها مسدود شده، پاسگاه‌های مرزی فعال‌تر شده‌اند و برخورد با این فعالان به‌ویژه کولبران کورد ساکن در نواحی مرزی شدت یافته و کشتن آنان به همان میزان سیر صعودی را طی می‌کند. همینک تنها در شهر مریوان، بدون احتساب روستاهای آن، قریب به ١٠٠ خانوار وجود دارند که یکی از اعضای کولبر خانوادههایشان جانشان را در این راه از دست داده اند. «بهمن» یکی دیگر از عواملی که بلای جان کولبران است اگر چه به تازگی رسانه‌ای می‌شود اما در اشنویه و در سال ١٣٧٢ جان ٩ کولبر را گرفت که به دلایلی صدایش زیر برف همان بهمن ماند.

همه اینها در حالی است که بهار سال ٩٢ حسن روحانی در سفر به سنندج گفت “وعده میدهم در دولت تدبیر و امید منزلت اقوام و اهل سنت به جای اصلی خود بازگردد”.

و بهمن ماه ٩٢ نماینده مریوان خطاب به وی که دیگر رئیس‌ دولت شده‌ بود، در مجلس گفت “از عدالت اجتماعی‌تان تاکنون کشته شدن شهروندان کورد توسط نیروهای انتظامی کوردستان نصیب ما شده است”.

بی‌تعارف تا وقوع بهمن بیوران در شامگاه شنبه هفته گذشته، کشتار روزانه کولبران و چارپایان آنان برای مسئولان و البته برای مردم هم امری عادی بود و نسبتا همه در قبال مرگ آنان بی‌تفاوت بودند و حتی فعالان مدنی با آگاهی از وضع اسفناک آنان، غیرمسئولانه از کنار مرگ کولبرها می‌‌گذشتند.

«بهمن» امسال اگرچه با مرگ ٥ کولبر کورد و عزادار شدن خانواده‌هایشان همراه شد، اما این مرگ مظلومانه وجدان عمومی را بیدار کرد. و مرگ اینبار بود که «ده‌نگی کولبران کوردستان» را طنین‌انداز نمود و “مرگ” آنان را همه دیدند و اهالی کوردستان به سوگ آنان نشستند و فعالان کورد نامه نوشتند. این کافی نیست چونکه به قول برخی مسئولین «طبیعت کوردستان» می‌داند و بهمنی دیگر و گلوله و مین که چند کولبر دیگر باید قربانی شوند تا دیگر کولبران منتظر پاسخی روشن و سازنده برای برون‌رفت از سرنوشت شوم‌شان باشند! هم از جانب مسئولان و هم مردم بایستی کولبری تبدیل شود به یک مسئله عمومی و همه در حل مشکلات آنان کوشا باشند تا دیگر مرگ اینچنین از هر نوعش بسان «بهمن» بر سرشان آوار نشود. 

اینکه چه انجامی در انتظار کولبران کوردستان است، روشن نیست اما پر واضح است که حذف این شبکه گسترده نباید در دستور کار قرار گیرد، چرا که نه شدنی است و نه مطلوب. با هیچ ابزاری و به‌واسطه صرف بودجه‌های کلان هم نمی‌توان این سیل گسترده «مرزنشینانِ فقیر» را از تجارت مرزی برحذر داشت. به این دلیل که درصورت ترک این نوع از فعالیت اقتصادی توسط مرزنشینان، دولت برای اشتغال و کارآفرینی هزاران تن از آنان در این مناطق چه راه‌حلی دارد؟ چه تمهیداتی اندیشیده شده است؟ کدام زیرساخت‌ها مهیا شده است؟ چه آموزش‌هایی در دستور کار قرار گرفته است؟ برای روی‌آوردن به کشاورزی و دامداری مدرن و امروزی یا اشتغال در بخش خدمات و صنعت چه برنامه‌هایی تعریف شده است؟ این مرزنشینان چگونه باید امرار معاش کنند؟ آیا دولت برای تأمین وسایل معاش، کار و اشتغال شرافتمندانه این شهروندان آمادگی لازم را دارد؟

اینها سوالاتی است که باید مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس پاسخگوی آن باشند. در این رابطه وعده مسعود پزشکیان، نایب رئیس مجلس در جلسه علنی روز سه‌شنبه مبنی بر تشکیل تیم ویژه توسط دولت، پس از اظهارات جلال محمودزاده، نماینده مردم مهاباد و رسول خضری نماینده سردشت و پیرانشهر، به تنهایی کافی نیست.

علاوه اینکه مردمی که تقریبا روزانه شاهد مرگ و کشتار عزیزان و همشهریان خود هستند چه تکلیفی دارند؟ و از آن مهم‌تر روشنفکران، دانشگاهیان، هنرمندان، اصحاب رسانه و فعالان مدنی برای نجات جان این قشر آسیب‌پذیر چه باید کنند؟ آنان‌که بازیگران اصلی حوزه‌های اجتماعی هستند چرا برای جلوگیری از مرگ انسان‌های کولبر از کسوت نظاره‌گری به بازیگری تغییر نقش نمی‌دهند؟ سکوت در برابر مرگ کولبران جایز نیست.

ضرورت دارد فعالان مدنی به مانند سایر اقشار جامعه، کولبران را ساماندهی کنند و یا حداقل کمک کنند تا آنان زیر چتر یک سندیکا یا تشکل واحد گرد آیند و مطالبات و مشکلات خود را پیگیری کنند. تا بلکه از این راه صدای آنان سهل و رسا شنیده شود و همگان کوله‌بار سنگین آنان را ببیند تا بلکه دستی برای یاری به سویشان دراز شود و یخِ «بهمن مشکلات»شان آب رود وگرنه کوله‌ی «مان و نه‌مان» (زندگی و مرگ) همچنان باید روی دوش اینان؛ از کودک ١٠ ساله تا پیرمرد و پیرزن ٧٠ ساله سنگینی کند و کوردستان همیشه سوگوار…

*كمال حسيني، ده نگي كوردستان

**منبع: شماره ٣١ هفته نامه ده‌نگی كوردستان


مهرنوش گركاني-

در سوز سرمای زمستان یا گرمای طاقت‌فرسای تابستان، از صبح تا شب و از شب تا صبح، کولش را برای نان اجاره می‌دهد. این داستان زندگی روزمره بیشتر مرزنشینان غربی کشورمان است. کولبرهایی که هر روز کول‌هایشان را به مزد اندک اجاره می‌دهند تا مجبور نباشند شب‌ها دستان خالی‌شان را از فرزندان‌شان مخفی کنند. کمرهای خمیده و پاهای ورم‌کرده و پردرد، همیشه همراه‌شان است. در کنار تمام این درد و رنج‌ها، مرگ هم سایه‌شان را تعقیب می‌کند تا در کوچک‌ترین لغزش پا یا سنگ زیر پای‌شان، گریبان‌شان را بگیرد. این روزها هم که مرگ پشت بهمن مخفی شده و تنها منتظر گرفتن جان بی‌جان کولبران است. کولبرانی که درد کول‌شان آن‌قدر زیاد است که طاقت تحمل بهمن را ندارد. هفته گذشته بهمن جان‌گیر، جان چهار کولبر را گرفت و شش نفر دیگرشان را راهی بیمارستان کرد. هنوز دل‌مان از داغ این خبر سرد نشده بود که دیروز هم سه کولبر دیگر گرفتان بهمن شدند و با وخامت حال به بیمارستان منتقل شدند. دردشان زیاد بود و حالا بیشتر شده. چشم فرزندان‌شان هر روز به راه بود و حالا با اشک چشم انتظار پدران‌شان هستند. باید کاری شود تا کودکان این کولبران دیگر چشم انتظار نباشند و شب‌ها با خیالی آسوده و شکمی سیر سر بر بالین بگذارند. در روستاها و شهرهای نوار مرزی، شغل کم است، امکانات کم است، راه هموار کم است، درمانگاه کم است، کارخانه کم است، وسیله نقلیه کم است و … اما بیکاری زیاد است، درد زیاد است، گرسنگی زیاد است، سرما زیاد است، راه ناهموار زیاد است و … .

برف و کولاک راه رفتن را هم برایشان سخت کرده بود اما باید پیش می‌رفتند. پاهایشان تا زانو در برف فرو می‌رود مجبورند قدم‌هایشان را بلندتر بردارند. سعی می‌کنند آرام حرکت کنند. زوزه باد در کوه می‌پیچد و سرمایش تن مردان ده را در آغوش می‌کشد و سوزش را به مغز استخوان‌شان فرو می‌کند. آرام در برف‌ها راه می‌روند آنقدر آرام که در صدای هیاهوی باد گم می‌شود. ناگهان بهمن می‌آید و آنها زیر تلی از برف گرفتار می‌شوند.
**خوب شد آن شب نبودید
حمزه از اهالی ده است. او آن شب را به کمک دوستانش رفته بود تا از چنگال برف نجات‌شان دهد. کولبرانی که مجبور شدند برای یک لقمه نان حلال در سیاهی شب و کولاک از مرز بگذرند، حالا زیر خروارها برف گرفتار شده اند. حمزه داستان گیر افتادن کولبرها را برای آفتاب یزد بازگو می‌کند و می‌گوید: «آنها راه افتادند تا از مرز بگذرند اما بعد از مدتی که در برف و کولاک راه می‌روند، متوجه می‌شوند که نمی‌توانند راه را ادامه دهند و همان راهی که رفته بودند را برمی‌گردند. اما وسط راه بهمن می‌آید و چندتایی زیر بهمن ماندند. یکی از آنها که به روستا تلفن کرده بود اطلاع داد که بهمن آمد و چند نفری در بهمن گیر افتادند ولی ما از سرما و یخ نتوانستیم کاری برایشان کنیم. چند نفر از مردان ده با ماشین‌های بزرگ رفتیم ولی فقط تا نصفه راه توانستیم با ماشین برویم. بقیه راه را همه با هم پیاده رفتیم. آن شب چند جا بهمن آمده بود و نمی‌دانستیم زیر کدام بهمن گیر افتاده‌اند. وقتی به محل آخرین بهمن رسیدیم هلال‌احمر و کوهنوردها هم رسیدند. اول گفتند که دو نفر زیر بهمن گیر کردند. گشتیم و تا ساعت 11-12 شب دو نفر را پیدا کردیم و به روستا برگشتیم. یکی از آنها زنده بود و کولبر دومی‌یخ زده بود و فوت کرده بود. ولی وقتی رسیدیم روستا متوجه شدیم خیلی بیشتر از 2 نفر بودند. یکی می‌آمد می‌گفت برادرم پیدایش نیست. یکی می‌گفت پدرم نیست. دوباره تعداد زیادی از مردم رفتند تا آنها را پیدا کنند. ساعت 5 صبح بود دوباره 3 تا کولبر دیگر پیدا کردیم که دوتایشان فوت کرده‌ بودند و یکی‌شان زنده بود. تا فردا صبحش ساعت 9-10 کل‌شان را پیدا کردیم اما متاسفانه 4 نفرشان فوت کرده بود. وقتی آنها را به روستا آوردیم به مسجد روستا رفتیم چندتایشان بعد از چند ساعتی خوب شدند و رفتند خانه‌هایشان. چند نفرشان هم بردیم بیمارستان چون دست، پا و گوششان یخ زده بود. آنها زیر نظر پزشک هستند. یکی از کولبر‌هایی که در بیمارستان‌ است وضع جسمانی خوبی ندارد.»
او در مورد یکی از کولبرانی که جانش را در بهمن از دست داده، می‌گوید: «او اهل مهاباد بود اما آمده بود اینجا برای کولبری. یک خانه گرفته بود و دو تا بچه دارد. شبی که آن کولبر یخ زده بود، شب تولد بچه‌ دوساله‌اش بود. کاش بودید و می‌دیدید که در آن برف و کولاک چطور آنها را پیدا کردیم. آن شب وضعیت خیلی خیلی بد بود. مردم روستا، کوهنوردها و هلال‌احمر همه مواظب هم بودیم و راه را با چراغ‌قوه‌هایمان روشن می‌کردیم و با احتیاط جلو می‌رفتیم. ما که رفته بودیم دوباره بهمن آمد الحمدالله کسی مشکلی پیدا نکرد.»
حمزه با اشاره به کارت‌های کولبری می‌افزاید: «بعضی‌ها این کارت‌ها را دارند و می‌توانند برای کولبر قاطر هم ببرند. اما شرایطش خیلی سخت است. این کارت را به جوان‌ها نمی‌دهند. باید کار پایان خدمت سربازی، زن و هزار شرط و شروط دیگر داشته باشند تا بتوانند این کارت را بگیرند. هر کسی شامل این کارت نمی‌شود. اینجا هم از بیکاری مردم کولبری می‌کنند. در منطقه سردشت هم کارت کولبری نیست. آنهایی که کارت ندارند نوبتی کولبری می‌کنند که هفته‌ای یک‌بار به آنها نوبت می‌رسد. آن هم با 75 هزار تومان. آنهایی که کارت ندارند باید به همین صورت زیر بهمن بمانند، سرما بخورند یا یخ بزنند.»
وقتی می‌پرسم کولبرها بیمه‌ هم دارند، خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید: «نه بیمه ندارند. هر کسی نمی‌تواند از سربالایی و سرپایینی‌هایی که آنها بار می‌برند رد شود. باور کنید کولبرها از جاهایی رد می‌شوند که میدان مین است. قبلا کولبرهای زیادی روی رفتند و پایشان قطع شده است. حتی بعضی از چوپان‌هایی که از کوه بالا رفته بودند هم پاهایشان قطع شده است. میدان مین در مرز زیاد است. او می‌گوید: «سمت پیرانشهر کارت کولبری دارند و از بازارچه‌ای که برایشان گذاشته‌اند وسایل برقی هم می‌برند اما سردشتی‌ها نه کارت دارند و نه بازارچه‌ای. ما بیشتر خوراکی (مثلا لیموی خشک) می‌آوریم. آن 75 تومانی که قبلا گفتم مال کسی است که کارت دارد و برای ساعت کارتش به کولبر می‌دهند ولی ما کیلویی کرایه راه را می‌گیریم. کیلویی 4500 تا 5000 تومان. همه در منطقه کولبرها را می‌شناسند.»
همیشه بزرگ‌ترهایمان می‌گویند خدا کسی را شرمنده زن و بچه‌شان نکند. اما انگار حالا باید بگویند خدا به این مردان کوه و گردنه قوت بدهد که شرمنده‌ زن و بچه‌شان نیستند. سفره دل حمزه باز می‌شود و می‌گوید: «خلاصه این کولبری کار نیست، شغل نیست از روی اجبار، بیکاری و بی‌نانی است. مردانی که به آخر خط رسیده‌اند کولبری می‌کنند. اگر کار کوچکی باشد هیچ کس کولبری نمی‌کند چون کار آدم‌ها نیست. در کتاب‌های اول دبستان می‌نویسند بابا نان داد اما اینجا می‌گویند بابا به خاطر نان جان داد. ما در جنگ دوشادوش نیروهای سپاه، انتظامی‌و نظامی‌جنگیدیم و برای دفاع از میهمان‌مان شهید دادیم. آن روزها دو تا روستا رو می‌زد تا بتواند یک پایگاه نظامی‌را بزند. حالا ما فقط کار می‌خواهیم. اگر کولبری برای یک نفر روزی 150 تا 200 هزار تومان هم درآمد داشته باشد، باز هم حاضر است با 40-50 هزار تومان در روستا کار کنند. یعنی اگر کاری با درآمد روزی 40-50 هزار تومان باشد، هیچ کس کولبری نمی‌کند. از مردم اینجا شاید 10 درصدشان وضعیت خوبی داشته باشند. 90 درصدشان بیکارند و شغلی ندارند. هیچ کس دوست ندارد که در این کولاک، برف و بهمن در شب تاریک از خانه‌اش بیرون برود برای کولبری. کاش خیلی‌ها بودند و می‌دیدند که بدن کولبرها چطور زیر برف‌ها یخ‌زده بود.»
**مردی از جنس مجلس
از قدیم گفتند که مرد گریه نمی‌کند اما فوت 4کولبر دل همه را آنقدر به درد آورد که چشمان مرد مجلس مردم مهاباد در مجلس پر اشک شده و در حضور طیب‌نیا، وزیر اقتصاد و دارایی می‌گوید: «به خاطر 100 هزار تومان 16 کولبر در بهمن گیر کردند.»
او درخواست می‌کند که به وضعیت کولبران رسیدگی شود و ادامه می‌دهد: «این افراد به خاطر تنها 100 هزار تومان و با شغل سخت کولبری به ناچار در سردترین روزهای سال امرار معاش می‌کنند و 300 کیلو بار را به دوش می‌کشند و زیر برف و بهمن می‌مانند. این در حالی است که افرادی تنها با یک تماس تلفنی و بدون طی مراحل قانونی از مرزها و جلو چشم ماموران هزاران تن محصول وارد می‌کنند. کولبرها کسانی هستند که برای کسب لقمه حلال به معابر مرزی می‌روند و یک محموله سنگین را برای تنها 100 هزار تومان حمل می‌کنند اما افرادی با روابط خاص و با یک توصیه نامه بدون زحمت و بدون دریافت مجوز،‌ هزاران تن محصولات کشاورزی مثل پرتقال و خشکبار را از مرزهای رسمی‌بدون طی مراحل قانونی وارد می‌کنند. این در حالی است که درآمد مرزها باید برای مرزنشینان و کولبرانی هزینه شود که زیر برف مفقود شده‌اند.»
کولبران نه وام می‌خواهند و نه پول. فقط کار می‌خواهند که غیرت مردانه‌شان را عرق جبین ‌کنند و نانی حلال سر سفره‌شان ببرند.
—————————-
90 درصدشان بیکارند و شغلی ندارند. هیچ کس دوست ندارد که در این کولاک، برف و بهمن در شب تاریک از خانه‌اش بیرون برود برای کولبری. کاش خیلی‌ها بودند و می‌دیدند که بدن کولبرها چطور زیر برف‌ها یخ‌زده بود

هديه كيميايي

 

«علي 18 سالش بود. روزها در مدرسه درس مي‌خواند و ظهرها از مدرسه كه برمي‌گشت مي‌رفت سيم‌كشي ساختمان. از بچگي هزينه درس و مدرسه‌اش را خودش تامين مي‌كرد. اما اين‌بار نمي‌دانم چه شد. با رفيق‌هايش قرار گذاشتند و براي 150 يا دويست هزارتومان پول نقد زجر و سختي اين راه را به تن‌شان خريدند و رفتند كولبري. حالا ما مانديم و جاي خالي علي در خانه.»

موكريان – اشاره: قالیباف تعداد احتمالی مردم عادی گیرکرده در آوار را حداکثر دو یا سه نفر اعلام کرد. شهردار تهران از شهروندان خواست به شایعات توجه نکنند، اما این نکته که تعداد افراد عادی مدفون در زیر آوار به دو تا سه نفر محدود است، چندان با مشاهدات عینی سازگار نبود. عکاس خبرگزاری فارس که دقایقی پیش از فروریزش ساختمان در آن محل حضور داشته است، گفته بود حدود صد تا صد و پنجاه نفر از مردم عادی در لحظه‌ای که او ساختمان را ترک کرده است، در طبقه اول حضور داشته‌اند و مشاهدات عکاس خبرگزاری ایلنا که تا ده دقیقه پیش از فروریزش در ساختمان حضور داشته است هم چیزی شبیه همین بود.



هفت و پنجاه و نه دقیقه  

پلاسکو آتش گرفت. آتش‌سوزی در طبقه نهم. علت؟ تا هنگام تنظیم این گزارش هنوز علت آتش‌سوزی به طور رسمی اعلام نشده است اما به گفته «محسن همدانی» معاونت امنیتی استانداری تهران این حادثه یا به دلیل انفجار پیک‌نیک رخ داده است یا به دلیل اتصال برق. صحبت‌های همدانی، تکرار سخنان شاهدان عینی است.کسبه پاساژ پلاسکو‌ روایت‌های مختلفی از علت شروع ماجرا ارائه می‌دهند. عده‌ای از کسبه می‌گویند همکارانشان که صبح‌های پنج‌شنبه در طبقه نهم مراسم «زیارت عاشورا» برگزار می‌کرده‌اند مشاهده کرده‌اند که علت آتش‌سوزی انفجار پیک‌نیک بوده است. آتش‌سوزی ناشی از اختلال در شبکه برق‌رسانی هم احتمالی است که اولین‌بار از سوی همین کسبه ارائه شده است. کسبه‌ای که در ساعت 8 صبح، هیچ تصوری از فاجعه‌ای که در انتظارشان بود نداشتند. آتش‌سوزی در پاساژهای قدیمی پایتخت اتفاق کم‌سابقه‌ای نیست. مهرماه سال پیش بود که طبقه چهارم پاساژ سیزده طبقه آلومینیوم گرفتار حریق شد و این آتش پیش از آن‌که به طبقات دیگر سرایت کند مهار شد. تصور کسبه و رهگذران و حتی آتش‌نشان‌ها از آتش‌سوزی پلاسکو هم چنین چیزی بود. شاید تا حدودی شدیدتر از آتش‌سوزی آلومینیوم ولی نه آن‌چنان که به نابودی کامل ساختمانی بینجامد که روزگاری نماد آغاز دورانی تازه برای شهر تهران بود. شاید به خاطر همین آسان پنداشتن ماجرا بود که تا یک‌ساعت بعد از شعله‌ور شدن طبقه نهم و پس از آن طبقه‌های بالاتر ساختمان هفده طبقه پلاسکو، نیازی به اعلام وضعیت ویژه ترافیکی در آن محدوده احساس نشد و در نتیجه کنترلی بر حضور جمعیت کنجکاو و مشتاق در محل حادثه صورت نگرفت. شاید به خاطر همین آسان پنداشتن بود که مسئول اصلی مدیریت این بحران، یعنی شهردار تهران، تا پیش از فروریختن کامل ساختمان دلیلی برای حضور در صحنه نیافت. هر چه باشد به گفته «سید جلال ملکی» سخنگوی آتش‌نشانی تهران، در ساعت یازده و بیست دقیقه که ساختمان فروریخت، آتش در آستانه مهار بود.

یازده و بیست‌دقیقه

دو انفجار پیاپی و فروریختن پلاسکو. بهت. وحشت. ناله و فغان. به‌گفته سخنگوی سازمان آتش‌نشانی، در لحظه انفجار، تیم کنترل سازمان آتش‌نشانی در طبقات پراکنده بودند تا از عدم‌حضور افراد در ساختمان اطمینان حاصل کنند. این‌که جز این افراد چند نفر دیگر در ساختمان حضور داشته‌اند مشخص نیست، اما شایعات ناگهان موج گرفتند. پیش از فروریختن ساختمان، خبرنگار یکی از شبکه‌های تلویزیونی در ارتباطی مستقیم، اعلام کرده بود که حدود سیصد نفر هنوز در ساختمان پلاسکو حضور دارند. همین اعلام باعث شد که پس از فروریختن ساختمان احتمال مدفون شدن سیصدنفر همراه با آوارهای پلاسکو رسانه‌های رسمی و غیررسمی را فرا بگیرد. سکوت رسانه‌های رسمی و حتی عدم اعلام رسمی مدفون شدن تعدادی از آتش‌‎نشان‌ها تا دو ساعت بعد از ماجرا، به شایعات دامن زد و جو را به سمت بدبینی نسبت به راه‌های رسمی ارائه خبر برد. یک‌ساعت و پانزده دقیقه بعد از فروریختن، خبر رسید که سگ‌های زنده‌یاب به میدان حادثه اعزام شده‌اند و در همان لحظه تنها خبری که در زمینه میزان خسارات جانی از سوی صداوسیما ارائه می‌شد این بود که هنوز خبری به صورت رسمی از میزان خسارات جانی اعلام نشده است.

ساعت سیزده

اولین جلسه کمیته بحران در یکی از اتوبوس‌های اورژانس، در محل حادثه تشکیل شد. این خبر را پیرحسین کولیوند رئیس اورژانس کشور در گفتگو با خبرگزاری تسنیم ارائه داد و اعضای حاضر در جلسه را این‌گونه معرفی کرد: استاندار تهران، مسئولان اورژانس، فرماندار تهران، فرمانده نیروی انتظامی کل کشور و رئیس پلیس راهور ناجا. به‌عبارت دیگر، بنا به گفته رئیس اورژانس در اولین جلسه کمیته بحران، شهردار تهران حضور نداشت. به گفته کولیوند تا آن ساعت 65 نفر حادثه دیده به اورژانس منتقل شده بوده‌اند که 45 نفر از آن‌ها به صورت سرپایی مداوا شده بودند و 20 نفر به بستری‌شدن نیاز داشته‌اند. این تنها خبر رسمی بود که تا آن ساعت از میزان خسارات جانی حادثه اعلام می‌شد و شاید نامتناسب بودن این خبر با واقعیت‌های صحنه در پررنگ شدن شایعات بی‌تاثیر نبود. شاید به همین خاطر بود که دقایقی بعد، سخنگوی آتش‌نشانی در گفتگویی با شبکه تلویزیونی خبر، در حالی که چندان تلاشی در مهار احساساتش نداشت، به اطلاع‌رسانی دقیق‌تر رو آورد. ملکی چنین گفت: «مطمئنا کسانی زیر آوار هستند. قطعا تعدادی از آتش‌نشانان در این ساختمان هستند، اما آماری از افراد محبوس در ساختمان نداریم.» ملکی اما درباره تعداد افراد مدفون در زیر آوار سخنی نگفت: «معلوم نیست چند نفر زیر آوار گرفتار شده‌اند، هیچ اطلاعاتی نداریم و آمار 30 نفر کشته تائید نمی‌شود.»

به گفته ملکی آتش‌نشانی تا زمان رخ‌دادن حادثه بارها و بارها در زمینه نقص ایمنی در ساختمان پلاسکو، اخطاریه صادر کرده بوده است. او گفت: «نمی‌دانم تا کی باید جان همکاران من قربانی بی‌توجهی به اصول ایمنی شود.»سخنان توام با احساس و منطبق با واقعیت ملکی آبی بر روی آتش شایعات بود. اگر بنا باشد ستادهای مدیریت بحران، از این حادثه درسی بگیرند، شاید یکی از عمده‌ترین درس‌ها همین باشد، به هر میزان که اطلاع‌رسانی دقیق‌تر و سریع‌تر باشد در مهار شایعات موثرتر است. در این زمینه البته این سؤال را هم می‌توان مطرح کرد: چرا اولین جلسه ستاد بحران حادثه‌ای که در ساعت هشت صبح آغاز شده بود، پس از ساعت دوازده ظهر برگزار می‌شود و چرا شهردار تهران که باید فرمانده اصلی میدان باشد، بنا به گفته رئیس اورژانس کشور، در این جلسه غایب بوده است؟

ساعت پانزده

بیم‌وامید نسبت به سرنوشت مدفونان در زیر آوارهای پلاسکو ادامه دارد. به گفته سخنگوی اورژانس تعداد مصدومان حادثه به هفتاد تن رسیده و از تعداد کشته‌شدگان خبری در دست نیست. سخنگوی آتش‌نشانی که از این پس باید او را سخنگوی کمیته مدیریت بحران پلاسکو نامید هم گفته است که تلاش برای آواربرداری از سه جهت ادامه ادامه دارد. رئیس‌جمهور در ساعت چهارده طی دستوری ویژه، وزیر کشور را مسئول بررسی علل حادثه کرده است و حضور مسئولان در صحنه پررنگ شده است. وزیر ارتباطات دستور تقویت امواج موبایل در محدوده اطراف پلاسکو را صادر کرده است و در حدود ساعت سیزده خبر می‌رسد که تعدادی از آتش‌نشانان محبوس در موتورخانه، با همکارانشان تماس گرفته‌اند و خبر سلامتشان را اعلام کرده‌اند. خبر می‌رسد که تعداد سگ‌های زنده‌یاب افزایش یافته و اندکی بعد خبر می‌رسد که به دلیل بوی دود ناشی از آتش و گاز و گازوئیل، شامه سگ‌های زنده‌یاب کار نمی‌کند.

پانزده و چهل و پنج دقیقه

اولین خبر رسمی از تعداد مفقودین را شهردار تهران اعلام می‌کند. قالیباف گفت: بیست‌وسه تا بیست‌وپنج نفر از آتش‌نشان‌ها مفقود هستند. به گفته قالیباف، در میان افراد مدفون در زیر آوارهای پلاسکو، مدیران ارشد آتش‌نشانی هم حضور دارند. این اظهارنظر از سوی رسانه‌ها به شهادت این افراد در حادثه تعبیر شد، اما سخنگوی سازمان آتش‌نشانی مدتی بعد، اعلام رسمی شهادت را تکذیب کرد. قالیباف تعداد احتمالی مردم عادی گیرکرده در آوار را حداکثر دو یا سه نفر اعلام کرد. شهردار تهران از شهروندان خواست به شایعات توجه نکنند، اما این نکته که تعداد افراد عادی مدفون در زیر آوار به دو تا سه نفر محدود است، چندان با مشاهدات عینی سازگار نبود. عکاس خبرگزاری فارس که دقایقی پیش از فروریزش ساختمان در آن محل حضور داشته است، گفته بود حدود صد تا صد و پنجاه نفر از مردم عادی در لحظه‌ای که او ساختمان را ترک کرده است، در طبقه اول حضور داشته‌اند و مشاهدات عکاس خبرگزاری ایلنا که تا ده دقیقه پیش از فروریزش در ساختمان حضور داشته است هم چیزی شبیه همین بود.

مسئولان اندک اندک از بهت خارج می‌شدند و انتقادها از وضعیت پیش آمده آغاز می‌شد. اقبال شاکری، رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران در گفتگو با خبرگزاری مهر، به تذکرهایی که در زمینه احتمال بروز این فاجعه ارائه شده بود اشاره کرد و درباره احتمال بروز فاجعه‌های مشابه هشدار داد: «بارها آتش نشانی، اعضای شورای شهر تهران و کارشناسان ایمنی به ناامن بودن این ساختمان تذکر دادند. ساختمان‌های خیابان‌های جمهوری به دلیل انباشت تجهیزات کارگاهی و بارگذاری بیش از حد جمعیت از ناایمن‌ترین نقاط شهر تهران هستند که روزانه جان شمار قابل‌توجهی از جمعیت را که دراین فضاها تردد می‌کنند، تهدید می‌کند. ساختمان پلاسکو همچون ساختمان علاالدین و دیگر بناهای تجاری که نه ایمنی لازم را دارند و نه از تجهیزات امدادی استاندارد برخوردار هستند آمادگی ایجاد بحران‌های شهری را دارند. تا دیر نشده بایست این بناهای خطرناک را پلمپ کنیم.»

رحمت‌الله حافظی عضو دیگر شورای شهر تهران هم با اشاره به اینکه از 140 میلیارد تومان اعتبار مصوب برای آتش‌نشانی تنها 25 میلیارد تومان تامین شده است از ناکارآمد بودن تجهیزات آتش‌نشانی انتقاد کرده بود و مدتی بعد مرتضی طلایی عضو دیگر این شورا در شبکه اجتماعی توئیتر با اشاره به انتقاد بغض‌آلود یکی از آتش‌نشان‌ها در صحنه حادثه که به کمبود تجهیزات اشاره کرده است، گفت: «چه کنم که تمام حقیقت را نمی‌شد به او گفت.»البته ضعف در تجهیزات آتش‌نشانی مدتی بعد از سوی سخنگوی این سازمان تکذیب شد. به گفته ملکی تجهیزات آتش‌نشانی تهران از به‌روزترین تجهیزات در دنیاست.

بامداد روز جمعه

آواربرداری ادامه دارد و شایعات و خبرها و انتظارها هم ادامه دارد. رهبر انقلاب در ساعت بیست‌ودو پیام داده و ابراز اندوه و نگرانی کرده است. دادستان کل کشور هم طی دستوری ویژه دادستان تهران را مسئول بررسی حادثه کرده است. شایعات فراوان است. خبر می‌رسد که صدای ناله از زیر آوارها شنیده شده. شایعه‌ای که تکذیب می‌شود. ساعت سه نیمه‌شب خبر می‌رسد که با اسکن صورت‌گرفته از موتورخانه طبقه منفی دو احتمال زنده بودن دو نفر از آتش‌نشانان افزایش یافته است. در ساعت شش صبح روز جمعه سخنگوی آتش‌نشانی اعلام کرد به احتمال فراوان همکارانمان به شهادت رسیده‌اند. در ساعت هشت صبح، تابلوهای سطح شهر از مردم تهران خواسته بودند که از تردد ضروری در سطح شهر خودداری کنند. این‌بار نمی‌خواستند که مانند روز گذشته تجمع عظیم انسانی مانع انجام وظایف نیروهای امدادی شود. در ساعت 9 صبح، سخنگوی آتش‌نشانی اعلام کرد نیازی به تخریب ساختمان‌های مجاور برای آواربرداری نیست اما در همان ساعت خبر می‌رسید که دیوارهای پاساژ کویتی‌ها در مجاورت ساختمان پلاسکو ترک برداشته است و احتمال دارد فرو بریزد.

ساعت نه و پانزده دقیقه

یکی از آتش‌نشان‌ها به شهادت رسید. این آتش‌نشان از مصدومان پیش از فروریزش بود که دچار شصت درصد سوختگی شده بود. این اولین مرگ تایید شده حادثه پلاسکو است. نام این آتش‌نشان، «بهنام میرزاخانی» بود.

ساعت یازده

شایعات همچنان ادامه دارد. می‌گویند یکی از آتش‌نشان‌ها نجات یافته است. شایعه تکذیب می‌شود. شناسایی مکان دقیق دو آتش‌نشان در زیرآوار هم تکذیب می‌شود. نیروی انتظامی محدودیت ترافیکی در خیابان‌های اطراف محل حادثه را تا دو روز تمدید می‌کند.

ساعت سیزده و سی دقیقه

معاون عملیاتی سازمان آتش‌نشانی اعلام می‌کند آواربرداری عملیاتی بسیار پیچیده است و تاکنون نتیجه محسوسی نداشته است.

ساعت سیزده و سی‌وپنج دقیقه

یک منبع آگاه شایعه مدفون بودن چهار خبرنگار و یک عکاس در آوارهای حادثه پلاسکو را تایید می‌کند. به ادعای این منبع آگاه سه تن از آتش‌نشان‌ها هنوز زنده هستند.

وقایع‌‎نگاری یک حادثه پیش‌بینی‌پذیر

آنچه خواندید وقایع‎‌نگاری یک حادثه پیش‌بینی‌پذیر بود. در دی ماه سال 1376 روزنامه همشهری در گزارشی با تیتر «آتش‌سوزی در کمین کارگاه‌های تولید پوشاک» خواسته بود که مسئولان به سرعت برای این وضع به فکر چاره باشند. در این گزارش تعداد کارگاه‌های تولید پوشاکی که ضوابط ایمنی را رعایت نمی‌کنند دو هزار عدد تخمین زده می‌شود و لزوم تدوین دستورالعمل برای ایمن‌سازی این کارگاه‌ها مورد تاکید قرار می‌گیرد. از جمله ساختمان‌های مورد توجه این گزارش، ساختمان پلاسکو است. ساختمانی مملو از تولیدی پوشاک که درست نوزده سال پس از آن هشدار، فروریخت.

* منبع، روزنامه بهار

bigtheme
all right reserved for Mukrian news Agency Designed by Mukrian IT Team Powered by Wordpress - 2014 - 2016