مقاله ها

موكريان – اشاره: سرنوشت تلخ احدها، صمدها، سیرانها و ساریناهایی که به جز تلاش معدودی حتی کاریکاتوری تلخ، گزارشی روشن و یک سلفی هم نصیبشان نشد.

بی دلیل نیست که زرتشتیان برای آتش جایگاه والایی قایل می شدند. آنها حتی نام معابد خود را آتشکده می نامیدند زیرا آنان را از گزند اهریمن سرما و کشندگی آن محفوظ می داشت. اما اگر آتش از اندازه بگذرد خود به اهریمنی بی رحم و خونخوار بدل می گردد. این قصه زمستان و آتش است.

هر ساله شروع فصل سرما، آبستن حوادث دردناکی است و در پی آن عواقب جبران ناپذیر. پلاسکو یکی از متاخرترین حوادث زمستان و آتش است. در باب حادثه به لطف فضای مجازی و ارتباطات همه در جریان واقعه قرار گرفتند و نیازی به شرح ماوقع نیست. هرچند مرگ چند انسان فداکار تاسف بار و غم انگیز است اما چند نکته آدمی را دچار شک و تردید در مورد حس انسان دوستیمان می کند.

فلش بکی به چند روز پیشتر از پلاسکو، صبح سرد ٢٣ دیماه ٩٥ در شرق تهران دو کودک ٧ و ٨ ساله، برادر!، جامانده از تحصیل، گرفتار در دست پدر و مادری معتاد، هنگامیکه از تل زباله و با دستانی کرخت از تماس با آهن سرد به آلونکی برای گرم شدن پناه می برند… انفجار کپسول گاز آنان را در آلونک محبوس کرده و زنده زنده در آغوش شعله های آتش آرام می گیرند. 

دو حادثه در کمتر از چند روز. در حادثه اول اشک از چشمان میلیونها انسان فرو غلتید، بسیاری در دل غمین گشتند و شمع به یاد جانباختگان افروختند، تعداد بیشماری ابراز همدردی کردند و هزارانی دیگر عکس و فیلم گرفتند و بیشمارانی دیگر آنان را کم مایه و نادان نامیدند.

اما در حادثه دوم که اتفاقا چند روز پیشتر نیز اتفاق افتاد، تنها چند تیتر صفحه حواث روزنامه و پستهای انساندوستانه بعضی در فضای مجازی. فاصله خبررسانی و انساندوستی به اندازه قد احد و صمد و پلاسکو!

و این ادامه ماجرا بود. سکانسی پیشتر، صبح روز ١٥ آذر ١٣٩١ در روستای نزدیک به شهری دورافتاده که فاصله اش تا مرز تنها چند کیلومتر است، بخاری نفتی منفجر می شود، ٢٩ دانش آموز در زبانه های آتش نفت گران قیمت این طلای سیاه! در کلاس درسشان محبوس و دچار سوختگی می شوند. چند روز بعد سیران و سارینا کودکان ٧ و ٨ ساله و شاید یکی دو سال بزرگتر پر می کشند و آسمانی می شوند. سه تن از دانش آموزان بعلت درجه سوختگی بالا انگشتانشان قطع می شود. آثار سوختگی در بعضی هاشان به گفته پزشکان به نظر می رسد مادام العمر باشد. هنوز بعد از گذشت چهار سال در راهرو بیمارستانها و در اتاقهای جراحی سرگردانند. اما هیچ رئیس جمهوری برای آنان پیام همدردی و تسلیت صادر نکرد هیچ شهردار، فرماندار، استاندار و مسئولی در محل حاضر نشد و هیچ وزیری حتی حاضر به عذر خواهی از پروانه هایی نشد که دبستانشان حکم تخریب گرفته بود و لوله گاز از چند متری دبستانشان می گذشت و هیچ مسئولی هیچ چیز بجز قولهای مساعد به ایشان نداد.

و این شاید سرنوشت تلخ احدها، صمدها، سیرانها و ساریناهایی باشد که به جز تلاش معدودی حتی کاریکاتوری تلخ، گزارشی روشن و یک سلفی هم نصیبشان نشد. به یاد همه این پروانه های معصوم شمعی در کنار آتشنشانان پلاسکو لااقل در قلبمان بیفروزیم.


*یعقوب روا، فعال مدني از نقده

موكريان – چكيده: کرمانشاه چندی پیش در کلام یکی از نمایندگان خوزستانی به ضرب‌المثلی برای «پسرفت» تبدیل شده بود. هنگامی که آن نماینده با اشاره به برخی مشکلات منجر به بیکاری در استان تابعه خود می‌گوید: «نگرانیم که تداوم این روند سرنوشت، خوزستان در بیکاری را شبیه مناطقی مثل کرمانشاه کند.

نام کرمانشاه یادآور قدمت و عظمت سرزمینی‌ست که بخشی از تاریخ پر پیچ و خم کشورمان را همانند «جاده‌ی ابریشم» در دل خود جای داده است.

 استانی زاگرس‌نشین که از اولین زیستگاه‌های انسان‌های اولیه به شمار می‌رفته و برخلاف سایر نقاط ایران که به صورت مقطعی مورد سکونت قرار گرفته‌اند، زندگی بدون وقفه در دوره‌های مختلف تاریخ در آن جریان داشته است. استانی که «بیستون»اش آوازه جهانی دارد و «طاق‌بستان»اش هم در انتظار جهانی شدن است. کرمانشاهی که از «نفت‌شهر»اش طلای سیاه استخراج می‌شود و «صنایع دستی»اش از سابقه طولانی برخوردار است. در تاریخ کشورمان این منطقه همواره در گزند حوادث بوده به طوری که در جنگ‌های جهانی به اشغال بیگانگان درآمده و همچنین در جریان مشروطیت و انقلاب اسلامی نیز فعال بوده است. استانی که آغاز و پایان جنگ هشت ساله با عراق در آن صورت گرفته و متحمل خسارت‌های بسیاری شده است که همین امر یکی از دلایل عدم «توسعه» این منطقه است. استان کرمانشاه با توجه به قدمت تاریخی، آب و هوای چهار فصل، همسایگی با کشور عراق و وجود جاذبه‌های طبیعی و دیدنی بسیار می‌بایست جزء استان‌های پیشرو در زمینه‌های صنعتی، کشاورزی و گردشگری باشد ولی متاسفانه این استان طبق آخرین آمارهای ارائه شده بیکارترین استان کشور است.

بیکاری در کرمانشاه

بیکاری در کرمانشاه باعث مهاجرت درصد قابل توجهی از مردم استان در طی سال‌های اخیر شده و زمینه بسیاری از بزهکاری‌ها و گرایش جوانان به سمت اعتیاد را فراهم آورده است. کرمانشاه چندی پیش در کلام یکی از نمایندگان خوزستانی به ضرب‌المثلی برای «پسرفت» تبدیل شده بود. هنگامی که آن نماینده با اشاره به برخی مشکلات منجر به بیکاری در استان تابعه خود می‌گوید: «نگرانیم که تداوم این روند سرنوشت، خوزستان در بیکاری را شبیه مناطقی مثل کرمانشاه کند».

بخش دولتی

کرمانشاه استانی‌ست که چرخ صنعت در آن نمی‌چرخد و حتی تدابیر دولت هم نتوانسته چراغ امید را برای مردم این استان روشن کند تا جایی که استان کرمانشاه در تخصیص بودجه از سوی دولت جزء آخرین استان‌های کشور قرار دارد که نشان از عدم توانایی مدیران ارشد استان و نمایندگان مردم کرمانشاه در مجلس است. وجود صدها طرح صنعتی نیمه‌کاره در استان که از دولت‌های گذشته به یادگار مانده اگر به موقع به مرحله بهره برداری می‌رسیدند، می‌توانستند بخشی از معضل بیکاری را حل نمایند. برای نمونه کارخانه ایران‌خودرو در شهرستان صحنه که همزمان با کارخانه سایپا در کاشان کلنگ‌زنی شده است اما سایپای کاشان در سال 89 افتتاح می‌گردد و 9 درصد نرخ بیکاری این شهر را کاهش می‌دهد ولی ایران خودوری صحنه هنوز افتتاح نشده است.

بخش خصوصی

وقتی در بخش دولتی حال و روز به این صورت است نمی‌توان از بخش خصوصی استان انتظار زیادی در جهت ایجاد اشتغال داشت. شاید به جرات بتوان گفت تعداد کارخانه‌های خصوصی با ظرفیت بالا و اشتغال کامل در استان کرمانشاه به تعداد انگشتان دست هم نرسد و در مقابل، بسیاری از صنایع خصوصی استان یا تعطیل شده‌اند و یا به حالت نیمه‌کاره درآمده‌اند. همه این عوامل در کنار هم باعت ناامیدی و دلسردی مردم و در نتیجه عدم توسعه همه‌جانبه‌ در منطقه می‌شود. داستان وقتی جالب می‌شود که در این میان خبر کلاهبرداری میلیاردی شرکتی دهان به دهان می‌چرخد که هزاران نفر از مردم کرمانشاه تمام سرمایه و پس انداز خود را با وعده دریافت سود بالا به آن شرکت داده‌اند. شرکتی که با شعار اشتغال‌زایی و تولید و صادرات فرش و گلیم کرمانشاه با هیاهو و تبلیغات وسیع سرمایه‌ هزاران نفر را به هدر می‌دهد. نکته جالبی که این کلاهبرداری نشان می‌دهد سادگی مردم است که با وعده دریافت سود بالای 70 درصد تمام زندگی خود را در اختیار فردی بی نام و نشان قرار می‌دهند. شاید یکی از دلایل آسیب‌شناختی این موضوع به همان عدم توسعه یافتگی برگردد.

برای نجات از بیکاری چه باید کرد؟

حال در این بین چه باید کرد که استان کرمانشاه با توجه به ظرفیت‌های بالایی که در اکثر زمینه‌ها دارد از این وضعیت بیکاری نجات پیدا کند؟ شاید مهم‌ترین کار توجه به پتانسیل‌های این منطقه از سوی مسئولان و برنامه‌ریزان در سطح کشور و پیاده سازی یک برنامه و استراتژی بلند مدت باشد و یا حتی ورود به بخش‌های نوآورانه‌ای که در اقتصاد کرمانشاه و حتی کشور کمتر به آن توجه شده است. همانند کاشت داروهای گیاهی که امروزه نگاه اقتصادی به آن به تجارتی بزرگ و درآمدزا تبدیل شده است.

تنوع شگفت انگیز گونه‌های گیاهی در پهنه دشت‌ها و کوه‌های کرمانشاه سبب شده تا بتوان مطالعاتی را در زمینه کشت برخی از گیاهان دارویی در زمین‌های کم بهره از لحاظ سایر گونه‌های کشاورزی، صورت داد. با توجه به جایگاه گیاهان دارویی در توسعه اقتصادی، زیست محیطی و اشتغال‌زایی و همچنین وجود استعدادهای بالقوه عظیم در بخش کشاورزی استان کرمانشاه، می‌توان به جرأت گفت که سرمایه گذاری در این بخش یکی از شاخصه‌های اصلی توسعه اقتصادی در سطح استان است. همچنین در بخش گردشگری به‌ویژه در حوزه «توریست‌درمانی» هم می‌توان فعالیت نمود. استان کرمانشاه با وجود پزشکان معروف و امکانات پزشکی نسبتاً خوب در سطح منطقه غرب کشور و حتی کشور عراق دارای پتانسیل‌هایی جهت جذب گردشگر در زمینه توریسم درمانی است. همچنین جاذبه‌های طبیعی چون چشمه‌های آب گرم، عرقیات و داروهای گیاهی، آب معدنی، آب و هوای مناسب و طبیعت آرامش بخش نیز بخشی از پتانسیل‌های طبیعی استان در جهت جذب گردشگر است. به هر ترتیب ایجاد کسب‌وکار جدید و کمتر شناخته شده می‌تواند یکی از راه‌های اشتغال‌زایی در سطح استان کرمانشاه باشد که نمونه‌های گفته شده تنها بخش کوچکی از آن است.

*منبع: بهار

موكريان – اشاره: “خطر موهوم کورد” دستکم از دهه ها پیش و احتمالا پس از تثبیت دولت مدرن، بنیان اقتصاد سیاسی نگاه امنیتی به کوردها را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر همیشه کسانی از بازنمایی و بزرگنمایی این مساله نان می خورند.

عبدالە شهبازی تاریخ نگار معاصر متن کامل خاطرات سپهبد محسن مبصر، رییس کل شهربانی کل کشور را در کانال تلگرامیش قرار داده است.

در فرازی از این کتاب با نکته قابل تاملی برخورد کردم. مبصر سال ١٣٢٧ مسئول ركن دوی تیپ پیاده مهاباد بود.

ایشان تعریف می کند که کومله [ژکاف] پس از اعدام قاضی ها در مهاباد فعال بوده و با کنسولگری شوروی در تبریز ارتباط گرفته بودند.

مبصر در ادامه می گوید که رهبر کومله رییس ایلی بنام جعفر کریمی بود که رکن دو با دستگیریش علیرغم احتمال شورش در مهاباد توانست، خطری بزرگ را از سر راه کشور بردارد!

مبصر می گوید که آنزمان در ارتش ایران دو جناح به رهبری ارفع و رزم آرا وجود داشت. نویسنده جزو جناح ارفع بوده و می گوید که دستگیری کریمی به تقویت سپهبد آریانا و جناح ارفع در مقابل رزم آرا انجامید.

 روشن است که کل ماجرا با واقعیت های تاریخی همسان نیست.

کومله ژکاف سه سال قبل از این تاریخ به حزب دموکرات تبدیل شده بود.

حزب دموکرات هم پس از اعدام قاضی ها، یک سال بعد رهبری جوانتری پیدا کرد و فعالیتش را کجدار و مریز ادامه داد.

جعفر کریمی جزو حلقه فعالان جدید نبود و بخاطر پرونده قبلی حضور در جمهوری کوردستان بازداشت شد.

مضاف بر آن در تاریخ فوق در مهاباد خبر خاصی نبود.

با این اوصاف به نتیجه گیری های زیر می رسیم.

“خطر موهوم کورد” دستکم از دهه ها پیش و احتمالا پس از تثبیت دولت مدرن، بنیان اقتصاد سیاسی نگاه امنیتی به کوردها را تشکیل می دهد.

به عبارت دیگر همیشه کسانی از بازنمایی و بزرگنمایی این مساله نان می خورند.

در قضیه پیشگفته، از انقلاب قریب الوقوع کوردها! و کلیشه “مهاباد همیشه متشنج” که مبصر عینا بکار برده دستاوردی سیاسی برای رقابت جناحی ساخته شده است.

در غیاب حضور کوردها در ساختارهای کشوری و لشکری همیشه این احتمال وجود دارد که تصویری مخدوش از آنها در مراکز حساس راهبردی و تصمیم سازی ارائه شود.

تداوم بازنمایی غیرواقعی کوردستان، حجاب واقعیت ها و حقایق شده و رشته ای سیاستگذاری های نادرست را بدنبال خواهد داشت.

وضعیتی که یقینا مطلوب نخبگانی است که از رانت عدم حضور جامعه ای چند میلیونی منتفع می شوند.

امری که شاید بتواند چرایی امتناع حضور کوردها در مدیریت های میانی و کلان را توضیح دهد.

*دكترصلاح خديو، تحليلگر سياسي

img02012351سلامت مقوله ای است از ابعاد گوناگون زیستی،روانی و اجتماعی به ان نگاه میشود و برای رسیدن به شرایط مطلوب بایستی تمام عرصه های سلامت را مورد توجه قرار داد.مددکاری اجتماعی حرفه ای است که باروشهای گوناگون مددکاری فردی، اجتماعی و جامعه ای دربهبود وضعیت سلامت جوامع موثر است و درنظام بهداشت و درمان تمام کشورهای توسعه یافته جایگاه ویژه ای دارد و عملکرد ان در سطوح سه گانه پیشگیری و درمان مطرح است.حضور مددکاران اجتماعی در نظام سلامت و بهداشت ودرمان در کشور خودمان نیز مانند سایر کشورهای توسعه یافته در اکثر بیمارستها بسیار چشمگیر بوده اما نوع نگاه سیاستگزاران نظام بهداشتی درمانی ایران به حرفه مددکاری اجتماعی در بیمارستانها غالبا” در ارائه حمایت و یا ارائه خدمات ارجاعی خلاصه شده است در حالیکه حرفه مددکاری اجتماعی در راستای درمانگری اجتماعی،اقدامات تخصصی عمیقتر و فراگیری را دارد که البته برای انجام کاردرمانگری اجتماعی به کارگیری نیروی متخصص فارغ التحصیل رشته مددکاری اجتماعی الزامی بنظر می رسد.

  بر اساس امارها افرادی که بعنوان مددکار اجتماعی در وزارت بهداشت مشغول بکار هستند دارای پست های غیر مرتبط مختلفی از قبیل کمک بهیار،متصدی پذیرش، مسول امور اداری،روانشناس،حسابدارو… که بیانگر این واقعیت است که علی رغم نیاز مبرم به خدمات حرفه ای این رشته،ارائه خدمات تخصصی در ان حرفه جدی گرفته نشده است وبنظرمیرسد که این حرفه،فعالیتی تلقی شده که هر فردی با و بدون هر تخصصی در سمت مددکار مشغول بکار می گردد که اسیب جبران ناپذیری را برای مراجعه کنندگان در پی خواهد داشت.

  در جوامع جهان اول و در حال توسعه فعالیت حرفه ای مددکاری اجتماعی در حوزه سلامت و توانبخشی و استقبال مردم از وجود مددکاران نشانگر رشد علمی و فرهنگی ان است.اما در کشور ما بسیاری از مراجعان از بدو ورود به بیمارستانها یا موسسات توانبخشی نمیدانند که فرایند روان-درمانی چیست و چگونه خود رابرای ان اماده کنند و البته با کلی سئوالات بدون پاسخ مواجه بوده درحالیکه مددکار اجتماعی پس از برداشتن موانع احتمالی پذیرش و اماده نمودن شرایط برای بستری شدن بیمار بایستی به برخی سئوالات اساسی مددجو پاسخ دهد تا اماده پذیرش درمان شودسئوالاتی از قبیل: چرا مراجعه کرده؟ در کدام بخش بایدبستری گردد؟ باچه پرسنلی در ارتباط خواهد بود؟ فرایند درمان چه خواهد بود؟ و چه امکاناتی برای او فراهم است؟ چگونه میتواند با خانواده و دوستان خود ملاقات کند؟و چه زمان ترخیص خواهد شد و طبیعتا” دلایل مراجعه افراد به بیمارستان متفاوت است. مددکاری اجتماعی فردی است که هدفش در حوزه بهداشت و درمان بالابردن کارکرد اجتماعی افراد و گروههاست پزشک درمان می کند و مددکار اجتماعی در برنامه پیشگیری و درمان و پیشگیری بعدی بیمار مشارکت دارد. از وظایف دیگر مددکار در مراکز درمانی،ارتباط بیمارو خانواده از لحظه پذیرش بیمار تا ترخیص و شرکت در فرایند درمان( عملکرد مددکاران اجتماعی در مسائل بالینی از دیدگاه اجتماعی نشئت میگیرد).اما متاسفانه براساس تحقیقات بعمل امده و مشاهدات عینی،عملکرد مددکاران اجتماعی(افراد غیر مددکار در پست مددکاری) با اهداف علمی و حرفه ای مددکاری انطباق ندارد و امکانات لازم برای انجام وظایف حرفه ای در زمینه های فردی،گروهی و حتی جامعه ای وجود ندارد. افراد غیر حرفه ای که از رشته های دیگر فارغ التحصیل شده و تخصص مرتبط با مددکاری ندارند منجر به اسیب به اهداف و رسالت حرفه ای مددکاران شده که این اسیب بیشتر متوجه مراجعان بوده است.

سیاستهای ارتقاء وضع سلامت جامعه در حیطه برنامه ریزی،مدیریت و اجرا در شرایط عدم وجود مددکارات اجتماعی بسیار ناقض و ضعیف پیش خواهد رفت(نمونه موردی بیمارستان شهرستان نقده است که مدتهای مدیدی فاقد مددکار است).

 مسئولین و روسای بیمارستانها با خدمات حرفه ای مددکاری اجتماعی در زمینه درمانگری اجتماعی اگاهی چندانی ندارند.به همین دلیل در زمینه حل مشکلات لاینحل مانده است.درپایان بایستی افزود که متاسفانه مسئولین محلی و استانی و حتی کشوری از فاصله طولانی مدت عدم حضور مددکار در بیمارستان نقده باوجود ردیف شغلی جهت جذب مددکار اجتماعی شانه خالی کرده اند و اسیبهای فراوانی به جامعه هدف که همان مراجعین باشند وارد امده که احتمالا”بسیاری از مردم از این فاجعه بزرگ مطلع نباشند این مهم درحالیست که دولت محترم تدبیر و امید هرچند در حوزه سلامت گامهای مهمی برداشته اند اما جای تعجب است چرا نسبت به مناطق محروم و ارائه خدمات حرفه ای در راستای حقوق شهروندی تا این اندازه بیتفاوت هستند؟

موكريان – ئاماژه: ورووژاندن و خستنه به‌رباسی ئه‌م بابه‌ته له لایه‌ن سه‌رۆک‌کۆماره‌وه و له پێکهاته‌یه‌کی ئەوتۆدا که یاسای بنه‌ره‌تیی وڵاته‌که‌ی به پشتبه‌ستن و گه‌ڕانه‌وه بۆ یاساکانی ئیسلام، به کۆمه‌ڵێک «ئه‌مما» و «ئه‌گه‌ر»ی کۆن سنووردار و قوڵ کراوه و تا ئێستا زۆربەی بڕگەکانی نه‌چووه‌ته بواری جێبه‌جێکردنه‌وه، ئه‌وه‌مان بۆ دەردەخا ئه‌م جۆرە باس و بابه‌تانه به‌گشتی له‌گه‌ڵ ئه‌م پێکهاتەدا ناگونجێ.

پرسی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی یه‌کێک له‌و باس و بابه‌تانه‌یه له سه‌روبه‌ندی هه‌ڵبژاردنی سه‌رۆک‌کۆماریی ئاغای رووحانیدا وه‌کوو ته‌وه‌رێک بۆ بانگه‌شه‌ی هه‌ڵبژاردن هاته ئاراوه. له‌م رۆژانه‌دا دوای نزیک به چوار ساڵ ئه‌م پرسه سه‌رله‌نوێ هاتووه‌ته رۆژه‌ڤه‌وه. گوایه له‌م ماوه‌دا له لایه‌ن پسپۆران و شاره‌زایانەوە شه‌ن‌وکه‌و کراوه و تازه به ئامانجی کۆتایی گه‌یشتووه! دواتر له کۆبوونه‌وه‌یه‌کی فه‌رمیدا تارای له‌سه‌ر لادرا و له رێگه‌ی کورتە پەیامەوە به ناوی سه‌رۆک‌کۆماره‌وه به هه‌موو دانیشتووانی ئێران مزگێنی درا کە له‌مەو به‌دوا ئێوه ده‌توانن وه‌کوو شارۆمه‌ند له‌ پاکێجی(چارۆکەی) شارۆمه‌ندی سوودمه‌ند بن، وه‌کوو ئه‌وه‌ی که پێشتر ئێمه شارۆمه‌ند نه‌بووین!

چه‌مکی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی له روانگه و گۆشه‌نیگای جیاوازه‌وه لێکدانەوە‌ی بۆ کراوه. له‌م وتاره‌دا هه‌وڵ دراوه له روانگه‌ی کۆمه‌ڵناسیی سیاسییەوە ئه‌م پرسه تاوتوێ بکرێت و له چوونه ناو ورده‌کاری یاسایی دووری کراوه. له‌م نووسینەدا به دیاریکراویی له‌سه‌ر چه‌ند پرسیار هه‌ڵوێسته ده‌کرێ و هه‌وڵ ئەدرێت له درێژه‌ی باسەکە‌دا وڵامی ئه‌م پرسیارانه بخرێته روو. پرسیاری سه‌ره‌کی ئه‌وه‌یه، شارۆمه‌ند کێیه و شارۆمه‌ندی چییه؟ له رووی مێژووییه‌وه ئه‌م مژارە له چ به‌ستێنێکدا سه‌ری هه‌ڵداوه و له چ هه‌ل‌ومه‌رجێکدا مانای هه‌یه و هۆکاره‌کانی سەرهەڵدانی چین؟ و ئایا گواستنه‌وەی ئه‌م باسانه له کۆمه‌ڵگا و هه‌ل‌ومه‌رجێکی کۆمه‌ڵایه‌تی جیاوازەوە بۆ کۆمه‌ڵگایه‌کی دیکه و مۆنتاژکردنی ده‌توانێ هه‌مان مانای سه‌ره‌کیی خۆی بپارێزێت.به مانایه‌کی گشتیتر ئایا مافی شارۆمه‌ندی پرۆسه‌یه یان پرۆژه‌یه؟ هەر وەها پرسیار ئەوەیە، ئایا ئه‌م باسانه له بنه‌ره‌تدا له‌گه‌ڵ پێکهاته‌ی ده‌سه‌ڵاتی سیاسیی له هه‌ل‌ومه‌رجی ئێستادا ده‌گونجێ و له‌وه‌ش گرنگتر ئایا گه‌ره‌نتی و زامنێک بۆ جێبه‌جێکردن و پاراستنی بوونی هه‌یه. پرسیارێکی دیکه ئه‌وه‌یه، ئه‌م ‌تەوەرە بۆ که‌مایه‌تییه نه‌ته‌وه‌یی و ئایینی و ره‌گه‌زی و به‌گشتی که‌سانی په‌راوێزخراو، چ قازانج و ده‌سکه‌وتێکی هه‌یه و ئایا ده‌توانێ مافه سه‌ره‌تایی و بنه‌ره‌تییه‌کانیان دابین و مسۆگه‌ر بکات. پرسیاری کۆتایی ئه‌وه‌یه، هه‌ڵسه‌نگاندن و لێکدانه‌وه‌ی ریفۆرمخوازانی حکوومه‌تی له کوردستان و هه‌ندێ به‌ناو چالاکوانی کۆمه‌ڵگای مه‌دەنی بۆ ئه‌م بابه‌ته، به‌پێی چ پێوه‌ر و لۆژیکێکه و بۆچی ته‌نانه‌ت به پێچه‌وانه‌ی ریفۆرمخوازان و هه‌ندێ چالاکوانانی مه‌ده‌نیی ناوه‌ند، به‌رده‌وام سه‌باره‌ت به‌م پرس و بابه‌تانه گه‌شبینن و پێیان وایه ئەگەرچی هەندێ رەخنەی لە سەرە، بەڵام له درێژخایه‌ندا بۆن و به‌رامه‌که‌ی ده‌گات، بە ماناێیکی تر ژیانی ئه‌مرۆ بۆ داهاتوویه‌کی نادیار هه‌راج‌فرۆش ده‌که‌ن.

له پێوه‌ندی له‌گه‌ڵ وڵامی پرسیاری یەکه‌مدا، پێویسته ئاورێک له مێژووی ئه‌م باسە بدرێته‌وه. چه‌مکی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمەندی له‌ سه‌رده‌می یۆنانی کۆنه‌وه تا به ئه‌مرۆ چیرۆکێکی دوور و درێژی تێپه‌راندووه و پێناسه‌ی جۆراوجۆری لێکراوه، به‌ڵام ئه‌و بنه‌ما و کۆڵه‌که سه‌ره‌کییانه‌ی شارۆمه‌ندی له‌سه‌ر دامه‌زراوه (ئه‌رک و ماف) تا به ئه‌مرۆش ئاڵ‌وگۆرێکی ئه‌وتۆی به‌سه‌ردا نه‌هاتووه. سه‌باره‌ت به بنه‌ماکانی سه‌رهه‌ڵدانی چه‌مکی شارۆمه‌ندی هه‌ندێ له بیرمه‌ندان له‌سه‌ر ئه‌و باوه‌ره‌ن، چه‌مکی شارۆمه‌ندی سه‌ره‌تا له ناوچه‌ی مێزۆپۆتامیا سه‌ری هه‌ڵداوه(پیران،١٣٨٥ :١٧-١٦)، دواتر له ده‌وڵه‌ت ـ شاره‌کانی یۆنان و وڵاتی رۆمدا به‌کارهاتووه. له درێژه‌دا بۆ ماوه‌ی هه‌زار ساڵ(سه‌ده‌کانی ناوه‌راست)، به هۆی هه‌ل‌ومه‌رجی کۆمه‌ڵایه‌تی، ئابووری و سیاسی، ئه‌م چه‌مکه ده‌که‌وێته په‌راوێزه‌وه تا ئه‌وه‌ی که بۆ جارێکی دیکه له دوای رێنیسانس و به تایبه‌ت له سه‌ده‌کانی حه‌ڤده‌هه‌م به‌دوا، له ئاکامی خه‌بات و ململانێی بزووتنه‌وه کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان سەر لە نوێ وه‌کوو یه‌کێک له بنه‌ما و کۆڵه‌که سه‌ره‌کییه‌کانی دێموکراسی دێته ئاراوه و له شۆرشی فه‌ڕه‌نسەدا به لووتکه ده‌گات و له ئاکامدا جارنامه‌ی «مافی جیهانیی مرۆڤ و شارۆمه‌ند»ی لێده‌که‌وێته‌وه (جەهانبەگلوو،١٣٨٤: ٤١).

شارۆمه‌ند له پێناسه سه‌ره‌تاییه‌کەیدا به که‌سێک ده‌گوترا، له کاروباری رامیاری و کۆمه‌ڵایه‌تی ده‌وڵه‌ت ـ شاره‌کاندا به‌شداری راسته‌وخۆی هه‌بێت و بۆ به‌خته‌وه‌ری مه‌ده‌نی ده‌وڵه‌ت ـ شار تێده‌کۆشێ، ئه‌گه‌رچی ئه‌م پێناسه هه‌موو دانیشتووانی نه‌ده‌گرته‌وه (جەهانبەگلوو،١٣٨٤: ١٦-١٩). به بۆچوونی تی. ئێچ. مارشاڵ، چه‌مکی شارۆمه‌ندی له حکوومه‌تی دێموکراتیکدا به تێپه‌ربوونی کات به‌ره‌و کامڵبوون ده‌چێ و له ئاکامدا سێ ره‌هه‌ندی مه‌ده‌نی، سیاسی و کۆمه‌ڵایه‌تی ده‌گرێته‌وه (کیوسیتۆ، 1386: 99). له پێناسه‌یه‌کی دیکه‌دا کیس فاڵکس پێی وایه، «شارۆمه‌ندی پێگه‌یه‌کی ئه‌ندامه‌تییه که کۆمه‌ڵێک ماف و ئه‌رک و به‌رپرسیاره‌تی له‌خۆ ده‌گرێ و له‌سه‌ر ئه‌ساسی به‌رابه‌ری، دادپه‌روه‌ری و سه‌ربه‌خۆیی دامه‌زراوه» (فاڵکس، 1381: 48).

ئاوردانه‌وه له پاشخانی مێژوویی، له هه‌مانکاتدا پێناسه‌ی ئه‌م چه‌مکه‌ ئه‌وه‌مان بۆ ده‌رده‌خات، ئه‌م بابه‌ته له ره‌وتێکی مێژووییدا سه‌ری هه‌ڵداوه و له ئه‌نجامی ره‌خنه و هه‌ڵسه‌نگاندنی به‌رده‌وامدا به‌ره‌و پێشکه‌وتن هه‌نگاوی ناوه و تا به ئه‌مرۆ هاتووه، واته ئه‌م بابەتە پرۆسه و ره‌وتێکه کە لە ناکاو به راچێتە پێچا‌نه‌وه دروست نەبووە. هه‌ڵبه‌ت باسکردنی ئه‌م ره‌وته به مانای ئه‌وه نییه ده‌بێ ئێمه‌ش له نووکه‌وه ئه‌م ره‌وته ده‌ست پێبکه‌ین، به‌ڵام ده‌بێ لانیکه‌می ئه‌و مه‌رجانه ره‌چاو بکه‌ین که بۆ له‌دایکبوونی ئه‌م باسانه پێویسته.

لایەنێکی دیکه‌ی ئه‌م باسه ئه‌وه‌یه، شارۆمه‌ندی هاوشان له‌گه‌ڵ دێموکراسی، ئازادی و کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی به‌هێز گه‌شه‌ی سه‌ندووه و هه‌رکات ئه‌م ئازادییانه به‌رته‌سک کراوه‌ته‌وه، شارۆمه‌ندی که‌وتووه‌ته مەترسییەوە. واته مه‌رجی سه‌ره‌کیی سه‌رهه‌ڵدانی شارۆمه‌ندی، ئازادی و به‌رابه‌ری و سه‌ربه‌خۆییه و له هه‌ل‌ومه‌رجی ئازاددا به‌رپرسیاره‌تی دروست ده‌بێ و مرۆڤ له هه‌مبه‌ر ئه‌و کارانه‌دا به‌رپرسیاره که به ئازادی هه‌ڵیبژاردووه. له ئاکامدا ئه‌گه‌ر مرۆڤ له هه‌ل‌ومه‌رجی ئازاد و سه‌ربه‌خۆ و به ئاگاییه‌وه ئه‌رک و به‌رپرسیاره‌تییه‌ک قه‌بووڵ بکات، دواتر داوای مافی خۆی ده‌کات و له دیالێکتیکی نێوان ئه‌رک و مافدا شارۆمه‌ندی له‌دایک ده‌بێت. ئاکامێکی دیکه‌ی ئه‌م باسه ئه‌وه‌یه، باشترین گه‌ره‌نتی بۆ‌ جێبه‌جێکردن و پاراستنی مافی شارۆمه‌ندان، بە پلەی یەکەم کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی به‌هێز و دواتر ده‌وڵه‌ت وه‌کوو نوێنه‌ری هه‌ڵبژێردراو و مه‌شرووعی خه‌ڵکه.

بێجگه له‌و شتانه‌ی به کورتی ئاماژه‌مان پێدا، هاتنه ئارا و سه‌رهه‌ڵدانی ئه‌م مژار و باسانه له رۆژئاوا، پێداویستییه‌کی ناوخۆیی و مێژوویی و له ئاکامی کۆمه‌ڵێک گۆرانکاریی بنه‌ڕه‌تی له بواری ئابووری و کۆمه‌ڵایه‌تیدا سه‌ری هه‌ڵداوه، له هه‌مانکاتدا کۆمه‌ڵێک بیرمه‌ندی وه‌کوو رۆسو، جان لاک، مۆنتسکیۆ و … له پێگەیشتنی ئه‌م بابه‌تانه‌دا رۆڵی کاریگه‌ریان هەبووە. لە دوای ئەم پێشەکییە کورتە، پرسیارێک دێته ئاراوه، ئایا له کۆمه‌ڵگای ئێراندا وه‌ها هه‌ل‌ومه‌رجێک به پێش مه‌رجه‌کانیه‌وه ره‌خساوه تاکوو پرسێکی وه‌ها گرنگ له‌دایک ببێت. پرسیارێکی سه‌ره‌کی دیکه ئه‌وه‌یه، ئایا سیستمی سیاسیی له‌گه‌ڵ وه‌ها پرس و بابه‌ت‌گه‌لێک ته‌بایه و خستنه به‌رباسی ئه‌م شتانه له‌گه‌ڵ ناوه‌رۆکی ئه‌م سیستمه‌دا ده‌گونجێ؟

بۆ وڵام به‌م پرسیاره، پێویسته به‌ کورتی ئاوڕێک له مێژووی ئه‌م باسە بدرێته‌وه. به پشتبه‌ستن به ده‌قه مێژووییه‌کان، وڵاتی ئێران مێژوویه‌کی دوور و درێژی له سه‌ره‌رۆیی و ملهوری تێپه‌راندووه و سیخناخ بووه لە بێ‌رێزی و سووکایه‌تی و ترۆکردنی خەڵکەکەی و به هیچ شێوه‌یه‌ک پرسی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی له ئارادا نه‌بووه. واتە ئێمە بە جێگەی شارۆمەند «ره‌عیه‌ت» و «ئیماندار»مان هه‌بووه. بابەتێک کە ماکس ڤێبێر کۆمەڵناسی ئەڵمانی پێداگری لە سەر دەکات (جەهانبەگلوو،١٣٨٤:٢٠). هەر بۆیە به تەنها ئه‌رکی بۆ دیاری کراوه و له هه‌رجۆره مافێک بێوه‌ری بووه. به مانایه‌کی تر لە زۆربەی وڵاتانی ئیسلامیدا، زیاتر له‌‌وه‌ی که له هه‌وڵی راهێنانی شارۆمه‌ندی ئه‌‌م جیهانیدا بن، له هەوڵی شارۆمه‌ندی ئه‌و جیهانیدا بوون. به‌ڵام سه‌ره‌رای ئه‌م شتانه، له سه‌رده‌می مودێرندا به هۆی رووبه‌رووبوونه‌وه‌ی وڵاتی ئێران له‌گه‌ڵ رۆژئاوا، بۆ یه‌که‌مین جار له سه‌رده‌می مه‌شرووتەخوازیدا ئه‌م پرس و بابه‌تانه دەکەوێتە رۆژه‌ڤه‌وه، به‌ڵام له ئاکامی لاوازبوون و له‌ناوچوونی مه‌شرووته‌خوازی، له هه‌مانکاتدا دامه‌زراندنی ده‌وڵه‌تی سه‌ره‌رۆ و نادێموکراتی ره‌زاخانی و دواتر پێکهاته‌ی تیۆکراسی ـ خه‌ڵکی کۆماری ئیسلامی، ئه‌م بیرۆکە له لایه‌ن ده‌سه‌ڵاتی سیاسییه‌وه سه‌روگوێ ده‌کرێت و له ناوه‌رۆکی راسته‌قینه‌ی خۆی به‌تاڵ ده‌بێته‌وه و به ته‌نیا توێکڵ و پێستێکی رواڵه‌تی لێ ده‌مێنێته‌وه.

به پشتبه‌ستن به‌م لێکدانەوه و هه‌‌ڵسه‌نگاندنه به‌و ئاکامه ده‌گه‌ین، چه‌مکی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی هه‌ر له سه‌ره‌تاوه تا به ئه‌مرۆ له سنووری هه‌ندێ باس و بابه‌تی رۆشنبیرانه تێنه‌په‌ڕێوه و نه‌بووه‌ته پرس و بابه‌تێکی گشتی. ئه‌گه‌ر هه‌ندێ جار وەکوو پرسێکی رۆشنبیرانه‌وه خراوه‌ته به‌ر باس، له لایه‌ن ده‌سه‌ڵاته‌وه سه‌رکۆنه کراوه. له‌وه‌ش گرنگتر پێشمه‌رجه سه‌ره‌کییه‌کانی ئه‌م پرسه وه‌کوو ئازادی، به‌رابه‌ری، کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی به هێز، ده‌وڵه‌تی دێموکرات و هه‌ڵبژێردراو، بیرمه‌ندی کاریگه‌ر له‌م بواره‌دا، پێداویستیی ناوخۆیی و مێژوویی نەڕەخساوە و لە ئەنجامدا بابه‌تێک به ناوی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی له‌دایک نه‌بووه. ئەگەر هەندێ جار ئاوڕ لەم باسانە دراوەتەوە، زیاتر بە مەبەستی خۆرێکخستنی له‌ گەڵ شه‌پۆله‌کانی دێموکراسیخوازی، له هه‌مانکاتدا له‌ژێر کاریگه‌ری زه‌بر و گوشاری رێکخراوه نێوده‌وڵه‌تییه‌کانی مافی مرۆڤ و سه‌رقاڵکردنی خه‌ڵکی ناوخۆ له هه‌ندێ هه‌ل‌ومه‌رجی تایبه‌تدا بووە.

ورووژاندن و خستنه به‌رباسی ئه‌م بابه‌ته له لایه‌ن سه‌رۆک‌کۆماره‌وه و له پێکهاته‌یه‌کی ئەوتۆدا که یاسای بنه‌ره‌تیی وڵاته‌که‌ی به پشتبه‌ستن و گه‌ڕانه‌وه بۆ یاساکانی ئیسلام، به کۆمه‌ڵێک «ئه‌مما» و «ئه‌گه‌ر»ی کۆن سنووردار و قوڵ کراوه و تا ئێستا زۆربەی بڕگەکانی نه‌چووه‌ته بواری جێبه‌جێکردنه‌وه، ئه‌وه‌مان بۆ دەردەخا ئه‌م جۆرە باس و بابه‌تانه به‌گشتی له‌گه‌ڵ ئه‌م پێکهاتەدا ناگونجێ. بە تایبەت لە هەل و مەرجێکدا پێوەندی شارۆمەندی لە نێوان خەڵک و دەسەڵات لە کۆمەڵگای سیاسیدا تێکچووە و بێ‌متمانه‌یی به ده‌سه‌ڵاتی سیاسی لەو پەڕی خۆێدایە، تا ئەو رادە هەندێ لە کۆمەڵناسان باس لە «ئانۆمی سیاسی» دەکەن، واتە هه‌ل‌ومه‌رجێک کە یاسا و نۆرمه‌کانی کۆمه‌ڵگای سیاسی و به تایبه‌ت یاسای بنه‌ره‌تی وڵات که له‌وێدا سنوورێک بۆ ماف و ئه‌رکی دوو لایه‌نه‌یی دەوڵه‌ت و شارۆمه‌ندان دیاری کراوه، له لایه‌ن بکه‌ره‌کانه‌وه(ده‌وڵه‌ت و شارۆمه‌ندانه‌وه) په‌یره‌و و جێبه‌جێ ناکرێ و جێبەجێکردنی به شیاو و په‌سه‌ند نازانرێت(رەجەبزادە،١٣٨١:٣٥-٣٦). قسەکردن لەم باسانە تا رادەیەکی زۆر لە راستییەوە دورە.

خستنه به‌ر باسی وه‌ها مژارێک، له هه‌ل‌‌ومه‌رجێکی ئه‌وتۆدا که زۆربه‌ی برگه‌کانی یاسای بنه‌ره‌تی وڵات بە هۆی کار پێنەکردن دەقی بەستووە، هەروەها ده‌وڵه‌ت وه‌کوو به‌رێوه‌به‌ری سەرەکی یاسا له جێبه‌جێکردنی لانیکه‌می یاساکاندا و ته‌نانه‌ت به‌رێوه‌چوونی هه‌ندێ شتی لاوه‌کی وه‌کوو کۆنسێرت، وتاربێژی جێگری سه‌رۆک‌په‌رله‌مانی و … ماوه‌تەوە، له هه‌مانکاتدا به هۆی ده‌ستێوه‌ردانی هێزه دیار و نادیارەکان له پانتایی گشتی و پرووکاندنی بکه‌ره‌کانی کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی، تەنانەت چوونه ناو که‌رتی تایبه‌تی تاکه‌کانه‌وه، ئه‌گه‌ری جێبه‌جێکردنی جارنامه‌ی مافی شارۆمه‌ندی نە تەنیا زۆر ئه‌سته‌مه، بەڵکوو له ئه‌گه‌ری جێبه‌جێ بوونیدا، به هۆی نه‌بوونی کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نیی چالاک و زیندوو، هیچ گه‌ره‌نتی و زامنێک بۆ پاراستنی نییه و ناکرێ زیاتر له پرۆژه‌یه‌ک بۆ بانگه‌شه‌ی هه‌ڵبژاردن چاوی لێ بکرێ. ئەم جۆرە هەڵس و کەوتانە پڕ بە پێستی ئەو پەندە کوردییەیە کە دەڵێ:کابرا رەمەزانی بۆ نەدەگیرا، خەریکی شەشەی شەشەڵان بوو!،واتە فەرزەکەی بۆ جێبەجێ نەدبوو، خەریکی نافەرزەکە بوو.

سه‌باره‌ت به پرسیاری دووه‌م پێویستە بگوترێت، ئه‌گه‌رچی پێشتر له یاسای بنه‌ڕه‌تی وڵاتدا و له چه‌ند بڕگه‌ی یاساییدا ئاماژه به مافی که‌مایه‌تییه نه‌ته‌وه‌یی و ئایینییه‌کان کراوه، به‌ڵام مخابن له ماوه‌ی چوار ده‌یه ده‌سه‌ڵاتی بناژۆخواز و ڕیفۆرمخوازاندا، ئه‌م بڕگه یاساییانه نه‌چوونه‌ته بواری پراکتیک و جێبه‌جێکردنه‌وه. به هه‌مان شێوه له‌م به‌ستێن و هه‌ل‌ومه‌رجه کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسییه‌دا، چه‌مکی شارۆمه‌ند و مافی شارۆمه‌ندی نه‌زۆک و ئیفلیج ده‌بێت و چاره‌نووسی له یاسای بنه‌ڕه‌تی وڵات باشتر نابێت. چونکه مه‌رجی سه‌ره‌کی به‌دیهاتنی مافی شارۆمه‌ندی، پێش هه‌موو شتێک پێوه‌ندی تەندروستی خه‌ڵک و ده‌وڵه‌ت، به‌شداریی سیاسی و کرانه‌وه‌ی فه‌زای سیاسی و به گشتی گه‌شه‌ی سیاسییه، تا کاتێک پێش‌مه‌رجه سه‌ره‌تاییه‌کان نەڕەخسێ، به دڵنیاییه‌وه شارۆمه‌ند و مافی شارومه‌ندی له‌دایک نابێت. به تایبه‌ت له سه‌رده‌می سه‌رۆک‌کۆماری ئاغای ڕووحانیدا که به به‌راورد له‌گه‌ڵ سه‌یدمحه‌مه‌د خاته‌می باوه‌ڕی که‌متری به کرانه‌وه‌ی فه‌زای سیاسی هه‌یه و زۆرترین هه‌وڵه‌کانی له بواری ئابووریدا خستووه‌ته گه‌ڕ، بۆ ئه‌وه‌ی لانیکه‌می به‌ڵێنەکانی جێبه‌جێ بکات، به‌ڵام به هۆی زاڵبوونی گه‌نده‌ڵی و ته‌شه‌نه‌ی ئەم درم و پەتایە له هه‌موو ڕه‌هه‌ند و ئاسته‌کاندا، لانیکه‌می ئه‌و به‌ڵێنانه‌شی بۆ جێبه‌جێ نه‌بووه. له هه‌ل‌ومه‌رجێکی وەهادا که سه‌رۆک‌کۆمار به کرده‌وه هیچ دەسکەوتێکی بۆ گەلانی ئێران و به تایبه‌تیش بۆ گەلی کورد نه‌بووه، قسە لە پڕۆژه‌ی مافی شارۆمه‌ندی بێجگە ئایدیۆلۆژی به مه‌به‌ستی سەرقاڵکردن، هاسان‌کردنه‌وه‌ی کێشه‌کان، به‌لاڕێدابردنی راستییه‌کان شتێکی تر نییە.  

هه‌روه‌ک ئاماژه‌مان پێدا، به هۆی داخراوی و ماهیه‌تی پێکهاته‌ی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی، پرسی نه‌ته‌وه‌ و ئایینه‌کان نه ته‌نیا جێگای باس و مشت‌ومڕ نەبووە، به‌ڵکوو زۆر جار وه‌کوو مه‌ترسی بۆ سه‌ر ئاسایشی وڵات چاوی لێدەکرێ و سه‌رۆک‌کۆمار وه‌کوو که‌سێک که ساڵه‌هایە له شۆرای باڵای ئاسایشی نەتەوەییدا به‌رپرسیاره‌تی هه‌یه، باش له‌و راستییە دەگا، بەڵام به هۆی حه‌شیمه‌تی زۆری که‌مایه‌تییه‌کان و ڕۆڵی چاره‌نووس سازیان له هه‌ڵبژاردندا، ئه‌م پرسه‌ی ورووژاندووه، بابەتێک کە لە گەڵ پێکهاتەی سیستم یەک ناگرێتەوە. چونکه له سیستمی ئۆمه‌ت ته‌وه‌ردا، پێوه‌ر ته‌قوایه، له‌وه‌ش سه‌رنجڕاکێشتر ئه‌وه‌یه بۆ خۆیان ڕاده‌ی ته‌قوای که‌سه‌کان دیاری ده‌که‌ن. به گشتی له وه‌ها سیستمێکدا ئیمانداران ئه‌رک و به‌رپرسیاره‌تیان بۆ دیاری کراوه و له ماف بێوه‌رین. سه‌ره‌ڕای ئه‌م شتانه، سه‌رۆک‌کۆمار له هه‌ل‌ومه‌رجێکدا ئه‌م باس و بابه‌تانه‌ی هێناوه‌ته ئاراوه، به هۆی قه‌یرانی ئابووری تاقه‌ت‌پڕووکێن و له‌وه‌ش گرنگتر لاوازبوونی کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی، چینی مامناوه‌ندی وەکوو فاکتەری سەرەکی گۆڕانکاری به‌ره‌و له‌ناوچوون ڕۆیشتووه و داخوازه‌کانی خه‌ڵک زۆرتر داخوازی ئابوورییه تاکوو باس و بابه‌تی کولتووری، ئایینی، کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسی.

باشترین پێوه‌ر بۆ ناڕاست‌بوونی ئه‌م ئیدیعا و قسانه، هه‌ڵس‌وکه‌وت و ده‌سکه‌وته‌کانی سه‌رۆک‌کۆمار له ماوه‌دایە، چونکە باشترین پێوەر بۆ هەڵسەنگاندنی هەر ئیدیعا و بۆچوونێک، کردەوەیە نەک قسە. بۆ وێنه له ویلایه‌ته یه‌کگرتووه‌کانی ئه‌مریکا پێوه‌ر بۆ هه‌ڵسه‌نگاندنی سه‌رۆک‌کۆمار، سه‌د ڕۆژی سه‌ره‌تای سه‌رۆک‌کۆمارییه. ئه‌گه‌ر ماوه‌ی چوار ساڵ ده‌سه‌ڵاتداری سه‌روک‌کۆمار و چوار ده‌یه ده‌سه‌ڵاتی سیاسی له ئێران بۆ هه‌ڵسه‌نگاندن و تێگه‌یشتن له ڕوانینی ده‌سه‌ڵات سه‌باره‌ت به که‌مایه‌تییه‌کان بەس نه‌بێت، به چوارسه‌د ساڵی دیکه‌ش لەو راستییە ناگه‌ین. ڕه‌نگه هه‌ندێ له لایه‌نگران و جاڕده‌رانی مافی شارۆمه‌ندی، بۆ پاساوی ئه‌م هه‌موو که‌م‌وکوڕییه ئاماژه به سه‌رقاڵبوونی سەرۆک‌کۆمار له بواری سیاسه‌تی ده‌ره‌وە و سه‌رکه‌وتنی به‌ناو «به‌رجام» بکه‌ن، بێ‌ئاگا له‌وه‌ی که ئه‌م به‌ناو سه‌رکه‌وتنه له ژێر گوشاری ده‌ره‌کی و ئاسه‌واری ماڵوێرانکه‌ری ئابووری و خستنه مه‌ترسیی گشتییه‌تی ده‌سه‌ڵات هاته ئاراوه و له نه‌بوونی هێز و گوشارێکی ئه‌وتۆ له ئاستی ناوخۆ یان دروستتر بڵێین، به هۆی به‌لاڕێدابردن و که‌مکردنه‌وه‌ی گوشاره‌کان له لایه‌ن ڕیفۆرمخوازان و به‌ناو میانه‌ڕه‌وه‌کانه‌وه، ئه‌گه‌ری هه‌رجۆره سه‌رکه‌وتنێکی وه‌ها له ئاستی ناوخۆدا له ڕاستی به دووره و ئاسه‌وار و ده‌رکه‌وته‌کان له بواره جیاجیاکاندا ڕاستی ئه‌م قسانه ده‌سه‌لمێنن.

به پێی ئه‌م لێکدانه‌وه‌یه ده‌توانین بڵێین، پڕۆژه‌ی ماف شارۆمه‌ندی وه‌کوو زۆربه‌ی پڕۆژه‌کانی دیکه‌ی سه‌روبه‌ندی هه‌ڵبژاردن به هه‌ڵپه‌سێراوی ده‌مێنێته‌وه (بۆ وێنه له ئاستێکی نزمتردا که‌مپه‌ینی داخوازه کوردستانییه‌کان وەبیرمان دەهێنێتەوە که له سه‌رده‌می هه‌ڵبژاردنی په‌ڕله‌مان له لایه‌ن کاک موختار زارعی و هه‌ڤاڵه چالاکه‌کانیه‌وه هاته ئاراوه و ئێستا ناوی له کووله‌که‌ی باخاندا نه‌ماوه!) و هیچ ده‌سکه‌وت و قازانجێکی دیار و به‌رچاوی بۆ که‌مایه‌تییه‌کان له گشتییه‌تی خۆیدا لێ ناکه‌وێته‌وه و خولانه‌وه له‌ناو بازنه‌یه‌کی بۆشدایه. به‌ڵام ئه‌گه‌ری ئه‌وه‌ی که بۆ جاڕده‌ران و ماستاوچییان و چەشته‌خراوانی که‌مایه‌تییه‌کانی قازانج و سوودێکی هه‌بێت دوور له چاوه‌ڕوانی نییه.

له پێوه‌ندی له‌گه‌ڵ به‌شی سێهه‌می باسه‌که‌دا، پێویستە سەرەتا سه‌باره‌ت به ڕیفۆرمخوازی و جۆره‌کانی ڕیفۆرمخوازی ڕوونکردنه‌وه‌یه‌ک بخەمە روو.

هه‌موو لەو راستییە ده‌گه‌ین که شۆڕش به مانا کلاسیکه‌که‌ی(له ڕێگه‌ی توندوتیژییه‌وه) گوتارێکی سواوه، ئەگەرچی شۆڕش به مانای نه‌رم و ئه‌مڕۆیی هێشتا هه‌ر زیندووه، واته چاره‌سه‌رکردنی کێشه‌کان و ئاڵ‌وگۆڕی کۆمه‌ڵگا له ڕێگه‌ی مه‌ده‌نی و دیالۆگەوە بابه‌تێکی حاشاهه‌ڵنه‌گره، شێوازێک که له زۆربه‌ی وڵاتانی دێموکرات و پێشکه‌وتوودا باوه و بووه‌ته نه‌ریت. له هه‌مانکاتدا له‌و راستییه ده‌گه‌ین، له‌م شێوازه‌دا بۆ چاره‌سه‌رکردنی کێشە و گرفتەکان، خستنە بەر باسی زۆرینه‌ی داخوازه‌کان به مانای ره‌تکردنه‌وه‌ی دیالۆگ و قاعیده‌ی گه‌مه‌‌یه. به‌ڵام ناکرێ به بیانووی چاکسازی هه‌نگاو به هه‌نگاو بو هه‌میشه له ‌ناو بازنه‌یه‌کی به‌تاڵدا بسووڕینه‌وه و هیچ ئه‌نجام و ده‌سکه‌وتێکی نه‌بێت.

سەرەڕای ئەم شتانە، ده‌بێ له نێوان دوو جۆر ڕیفۆرمخوازیدا جیاوازی دابنێین، یه‌که‌م، ڕیفۆرمخوازیی ڕاسته‌قینە که له به‌ستێنی خواره‌وه‌ی کۆمه‌ڵگا هه‌ڵقوڵاوه و حیکایه‌ت له خواست و داوای چین و توێژه‌کانی کۆمه‌ڵگا ده‌کات و ده‌بێته هۆی گۆڕانکاری بنه‌ڕه‌تی و چاره‌نووسساز. بابه‌تێک که له زۆربه‌ی وڵاتانی پێشکه‌وتوو و دێموکراتدا باوه و بووه‌ته پاڵنه‌ری ڕه‌وتی دێموکراتیزه‌کردنی کۆمه‌ڵگا، دووه‌م، ڕیفۆرمخوازی له سه‌ره‌وه بۆ خواره‌وه یان ڕیفۆرمخوازی حکوومه‌تی. هه‌روه‌ک له ناوه‌که‌یدا دیاره، ئه‌م شێوازه له ڕیفۆرم له لایه‌ن ده‌سه‌ڵاته‌وه به‌ڕێوه ده‌چێت و نە تەنیا ئاوڕێک له خواست و داواکاریی کۆمه‌ڵگا ناداتەوە، بەڵکو زۆرجار داواکاریی خه‌ڵک بۆ گۆڕان به لاڕێدا ده‌با و ڕۆڵی سوپاپی دڵنیایی ده‌گێڕن و هیچ یارمه‌تییه‌ک به ره‌وتی دێموکراتیزه‌کردنی کۆمه‌ڵگا ناده‌ن و بگره زۆرجار ده‌بنه ئاسته‌نگ و به‌ربه‌ست.

له‌م وتاره‌دا مه‌به‌ست له ریفۆرمخوازی، جۆری دووه‌می ڕیفۆرمخوازییه، که به‌رده‌وام جاڕی سیاسه‌ت و پرۆگرامی ناوه‌ند ئه‌ده‌ات. ئه‌م تاقمه ئه‌گه‌رچی زۆر جار وه‌کوو نوێنه‌ری داواکاری کەمایەتییەکان ده‌رده‌که‌ون، به‌ڵام له کرده‌وه‌دا ده‌سه‌ڵات به ئه‌ویتری خۆیان نازانن و به‌رده‌وام سنووره‌کانی خۆیان له‌گه‌ڵ ناوەوەدا تۆخ ده‌که‌نه‌وه و سازی ناساز لێده‌ده‌ن.

به پێی ئه‌و به‌ڵگانه‌ی له به‌‌شی دووه‌مدا خستمانه ڕوو، جاڕنامه‌ی مافی شارۆمه‌ندی به گشتی بۆ که‌مایه‌تییه نه‌ته‌وه‌یی و ئایینییه‌کان له ئێراندا و به تایبه‌ت نه‌ته‌وه‌ی کوردی هیچ قازانج و ده‌سکه‌‌وتێکی نابێت، ‌به‌ڵام پرسیار ئه‌وه‌یه: گه‌شبینیی ڕیفۆرمخوازان و چالاکوانانی کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نیی له کوێڕا سه‌رچاوه ده‌گرێ و لۆژیک و مه‌نتیقی هه‌ڵسه‌نگاندنیان چییه؟

لۆژیک و مه‌نتیقی ڕیفۆرمخوازان له‌ پێوه‌ندی لە گەڵ ئەم باسەدا، وه‌بیرهێنه‌ره‌وه‌ی په‌ندێکی کۆنی کوردییه که ده‌ڵێ: شه‌ڕ له بێکاری باشتره، واته ئه‌گه‌رچی شه‌ڕ باش نییە، به‌ڵام له بێکاری باشتره. ئه‌م جۆره ڕوانینەی ڕیفۆرمخوازان بۆ چی ده‌گه‌ڕێته‌وه؟ ئه‌گه‌رچی زۆر روون و ئاشکرایه کە کورد لە سه‌رده‌می ڕیفۆرمخوازیدا نه‌یتوانیوه به سه‌ره‌تاییترین مافه‌کانی بگات، به‌ڵام ئه‌م گه‌شبینییه هۆکاره‌که‌ی لە چیدایە. به باوه‌ڕی من یه‌کێک له هۆکاره‌ سەرەکییەکانی ئه‌وه‌یه، زۆربه‌ی ڕیفۆرمخوازان که‌سانێکی بێ‌مه‌سه‌له و که‌ڵکه‌ڵه‌ی گشتین و هیچ ئه‌ڵترناتیڤ و به‌دیلێکی دیکه شک نابه‌ن و به‌گشتی خه‌ریکی داشکاندنی پرسێکی گشتی به هه‌ندێ بابه‌ت و کێشه‌ی ورده‌واڵه‌ی وه‌کوو به‌رپرسیاره‌تی پارێزگا، فه‌رماندار، خوێندنی زمانی دایکی له زانکۆ و …. هەندێ شتی لەو بابەتەن، ئەگەرچی تا ئێستا لانیکەمی ئه‌م شته وردانه‌ش جێبه‌جێ نه‌بووه. نوێترین نموونه له‌م پێوه‌ندییه‌دا، قسەکانی وه‌زیری ناوخۆی وڵاتە له هه‌ڵبژاردنی پارێزگاری کوردستاندا، که گوایه پێوه‌‌ری ناوبراو لێهاتوویی و شایسته‌سالارییه، به‌ڵام به پێی ئه‌و پێوه‌رانه‌ له کوردستان که‌سێکی شیاویان نه‌دۆزیوه‌ته‌وه. ئه‌م جۆره ڕوانینه‌ رووکەشەی ڕیفورمخوازان دوو هۆکاری سەرەکی هه‌یه. یه‌که‌م، ئه‌گه‌رچی ئه‌م که‌سانه خۆیان به هەڵکەوتوو(ئیلیت) و خوێنده‌واری سیاسی ده‌زانن و زۆر جار بە هۆی رێگە پێدراوی لە هەندێ شوێندا بە نوێنەرایەتی کەسانی دیکەش قسە دەکەن، به‌ڵام به باوه‌ڕی من ئه‌م جۆره هه‌ڵسه‌نگاندنه، بۆ نه‌خوێنده‌واری و نه‌دیتنی راستییه‌کانی کۆمه‌ڵگاو ده‌گەڕێتەوە. هۆکاری دووه‌م پێوەندی بە روانینی «هۆمنزی» ئه‌م که‌سانەوە هەیە. ئه‌م که‌سانه بە جوانی لەو راستییە گەیشتوون ئه‌م جۆره قسه و قسه‌ڵۆکانه تا ئه‌م ساته‌وه‌ختەش قازانجێکی نه‌بووه، به‌ڵام له‌وه دڵنیان ئه‌گه‌ر ڕیفۆرخوازان له ده‌سه‌ڵاتدا بن ده‌توانن هه‌ندێ پشک و ده‌سکه‌وتی تاکه‌که‌سی وه‌چنگ بخه‌ن. لایەنگرانی سەر بەم رەوتە، هه‌ندێ جار بۆ پاساوی ئه‌م شێوه هه‌ڵس‌وکه‌وتە، خه‌باتی مه‌ده‌نی و په‌ڕله‌مانی گه‌لی کورد له باکوور به نموونه ده‌هێننه‌وه، به‌ڵام پرسیار ئه‌وه‌یه ئایا ئه‌م که‌سانه له ساڵی 76 وه تاکوو ئێستا توانیویانه بۆ یه‌کجاریش بووبێت ڕاشکاوانه وه‌کوو ده‌میرتاش و هاوڕێیانی داکۆکیی لە مافی کورد بکه‌ن؟ هه‌روه‌ها تا ئێستا یه‌کێک له‌م که‌سانه له پێوه‌ندی له‌گه‌ڵ ئەم باسانەدا بێجگه له هه‌ڕاج‌فرۆشکردنی داواکارییه‌کان و هاوشان سازی(موازی سازی)، که‌مترین خه‌سار و تێچوویان دابێت؟ ته‌نانه‌ت ئه‌م که‌سانه به به‌راورد له‌گه‌ڵ ڕیفورمخوازانی ناوه‌نددا زۆر بێ‌هه‌ڵوێست بوونه و له هه‌ندێ هه‌ل‌ومه‌رجدا که ڕیفۆرمخوازان له ناوه‌ند تووشی گرفت و کێشه بوونه‌ته‌وه و باج و تێچووی کردەوەی خۆیان داوە، ئه‌م کەسانە سیاسەتی حیز و سڵامەتیان هەڵبژاردوە.

به گشتی گه‌شبینی ئه‌م که‌سانه له هه‌ل‌ومه‌رج و واقیعی کۆمه‌ڵگاوه سه‌رچاوه ناگرێت، به‌ڵکوو دوو هۆکاری هەیە. یەکەم سەرکەوتنی ریفۆرمخوازی لە بەرژەوەندی تاکەکەسی ئەواندایە،دووەم، بەشێکی دیکەی ئەم گەشبینییە بۆ خۆش خەیاڵی ئەم کەسانە دەگەڕێتەوە و وەک دەڵێن خەو بە خەرمان ئاوبردوەوە دەبینن.

ماندیلا گوتەنی، ئەگەر مرۆڤ نەتوانی داکۆکی لە حەق بکات، باشتر وایە چەپڵە بۆ ناحەق لێنەدات. ئیدی رێفورمخوازان ناتوان بۆ هەمیشە چۆلەکە بە نرخی قەناری بفرۆشن و «برێشت» گوتەنی: ده‌کرێ بۆ جارێک بە که‌سێک درۆ بێژیت، ده‌کرێ بۆ هه‌میشه بە که‌سێک درۆ بڵێی، به‌ڵام ناکرێ تا هەتا هەتایە بە هه‌مووکه‌س درۆ بڵێیت.

*خالید عەلیزادە، ماستەری کۆمەڵناسی

**سەرچاوە، ژمارەی ٢٨ حەوتەنامەی دەنگی کوردستان


موكريان – اشاره: اکنون که اصغر فرهادی این نامه را برای رئیس جمهور نوشته است و گزارشی که خبرنگاران روزنامه شهروند تهیه کرده‌اند بر فضای سیاسی و رسانه‌ای جامعه تأثیر داشته است باید از مسئولین اجرایی درخواست کرد که به جای ایجاد محدودیت برای رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مختلف، آزادی را بیش از پیش پاس دارند تا حقایق بیشتری از آنچه در جامعه می‌گذرد بر آنان آشکار گردد.

پس از انتشار گزارش روزنامه شهروند درباره گورخواب‌ها، اصغر فرهادی هنرمند نامی ایران، با نامه‌ای سرگشاده که مخاطب آن رئیس‌جمهور بود، افکار عمومی و مسئولین بلندپایه را با حساسیت بیشتر متوجه این مسئله اجتماعی می‌کند و از رئیس جمهور می‎خواهد هر از چندگاهی به صورت ناشناخته به میان مردم آید تا بداند مردم با چه گرفتاری‌هایی دست به گریبان هستند. احساس مسئولیت ایشان و نوشتن نامه سرگشاده به عالی‌ترین مسئول اجرایی کشور، ضمن آن‌که درخور تقدیر است، بسیار تأثیرگذار نیز بود و به نوعی گزارش روزنامه شهروند را کامل کرد. بحث من اما در این نوشتار این است:

آیا راهکاری که فرهادی برای اگاهی مسئولین از مسائل اجتماعی ارائه می‌دهد و قالیباف، شهردار تهران و کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری نیز به نوعی آن را تکرار می‌کند، در دنیای کنونی و در شرایط فعلی جامعه ما مثمر ثمر است؟

۱. مروری اجمالی بر آمار اعتیاد به طور خاص و دیگر مسائل اجتماعی به طور عام نشان می‌دهد که جامعه ایرانی دچار بحران‌هایی عمیق است و برای شناخت و آگاهی از ابعاد و دلایل و علل آن نمی‌توان صرفاً به پوشیدن لباس مبدل و ناشناس به میان مردم‌رفتن اکتفا کرد. در هر گوشه و کنار این کشور و زیر هر ویرانه و آواری و بر سر هر چهارراهی و شاید درون بسیاری از خانه‌ها، چهره زشت فقر خودنمایی و به گونه‌ای پیچیده خود را بر بسیاری از زندگی‌ها تحمیل کرده است. حجم و میزان بدبختی و فلاکت به حدی است که اگر بخواهیم درک و فهم درستی از آن داشته باشیم، این روش که فرهادی پیش‌نهاد می‌کند کارآمدی جدی و بالایی نخواهد داشت. برای آن‌که بتوان به طور اساسی کاری انجام داد که از درد و رنج مردم آسیب‌دیده کاسته شود قبل از هر چیز لازم است این نکته مهم که در نامه فرهادی نیز به چشم می‌خورد یعنی احساس هم‌دردی، مسئولیت و تلاش برای مشارکت اجتماعی در میان مردم و مسئولین به وجود آید. واقعاً می‌توان پرسید چرا هنرمندان به این گورستان‌ها سر نمی‌زنند و عمده آنها موضوعاتی چون طنز، فانتزی و یا مباحثی غیر ضروری را خمیرمایه و سوژه کارهای هنری خود قرار می‌دهند؟ چرا در میان هنرمندان فقط یک نفر «آرمان» را در گور دید و ندای وجدان خود را منتشر کرد؟ آیا محققین و پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی حاضرند به فهم این مسائل و تغییر وضعیت موجود مددی برسانند؟ دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی، رسانه‌های جمعی و مطبوعات چه کرده‌اند؟

پیش‌فرض بسیاری از نهادها و افرادی که در جامعه می‌توانند به نحوی از انحا در کاهش رنج و درد مردم مؤثر باشند این است که این قبیل امور جزو وظایف اصلی حکومت است. این در حالی‌ست که دولتی عریض و طویل و حداکثری موجود در کشور ما، اگر کار را بدتر نکند، به سختی می‌تواند از پس چنین اموری برآید. اما نهادهای مردمی و شخصیت‌های تأثیرگذار بهتر از دولت می‌توانند از پس این امور برآیند. حضور مردم برای گره‌گشایی از مشکلاتی که با آن دست به گریبان هستند از این جهت که مانع از فربه‌تر شدن دولت می‌شود، نتیجه ناخواسته آن در جهت گسترش دموکراسی خواهد بود.

۲. بسیاری از تحقیقات نشان‌گر کاهش و فرسایش سرمایه اجتماعی و یکی از ابعاد و شاخص‌های اصلی آن یعنی «مسئولیت‌پذیری اجتماعی» است. علل و دلایل مختلفی برای این کاهش و فروپاشی ذکر شده است. صرف‌نظر از عواملی چون گسترش فردگرایی خودخواهانه، فقر اقتصادی، پول‌پرستی، تضعیف نهادهای حامی و مقوم ارزش‌های اجتماعی، فقدان آزادی‌های اجتماعی و سیاسی؛ آن چه در این زمینه و در ارتباط با موضوع گسترش فقر از اهمیت برخوردار و کمتر به آن پرداخته شده است، موضوع مسئولیت فردی و اجتماعی در برابر جامعه و سرنوشت شهروندان آن به مثابه یک عبادت است؛ به عبارت دیگر بحث اصلی این است که چگونه مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران و به ویژه افراد نیازمند و مستمند در ماهیت، نحوه و شکل عبادت تأثیرگذار بوده است. اکنون در بسیاری از موارد و برای بسیاری از افراد، نشستن به کنج عبادت، سپری‌کردن این پنج روزه عمر و گاهی اوقات پرداخت هزینه مادی در قالب دادن غذای نذری یا کمک مالی برای ساختن مسجد و برگزاری مراسم‌های مختلف جمعی که گاه هزینه‌های فراوانی نیز دربردارد، بیش از حضور در یک نهاد و انجمن خیریه اهمیت و اولویت دارد و هزینه‌هایی که برای آن می‌شود بسیار زیاد و ممکن است غیر قابل تصور باشد. شاید در یک حکومت دینی، نقد این عدم توازن، دشواری‌های خاص خود را داشته باشد اما با نگاهی به اشعار شاعران پیشین به خوبی می‌توان دریافت که نادیده گرفتن خدمت به خلق یکی از مسائل دیرینه جامعه ماست. سعدی به نیکی بدین مسئله اشاره کرده است، آن‌گاه که می‌گوید:

چنین گفت یک ره به صاحبدلی/ که عمرم بسر رفت بی حاصلی

بخواهم به کنج عبادت نشست/ که دریابم این پنج روزی که هست

چو بشنید دانای روشن نفس/ به‌تندی برآشفت کای تکله بس!

طریقت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست.

اگر خدمت به خلق به عنوان عبادت و طریقت تلقی شود، بدون تردید مردم بخشی از دغدغه، وقت و سرمایه خود را صرف امور مربوط به جامعه و مردم و حل مسائل و مشکلات آنها خواهند کرد، متعاقب آن زمینه مناسب، ذهنیت و انگیزه مثبت برای شکل‌گیری و رونق نهادهای مدنی و غیردولتی فراهم و مستقل از دولت، حل مسائل مردم را پیگیری می‌کنند. اما با توجه به این‌که نوعی تأیید و حمایت از عباداتی که به طور مستقیم معطوف به حل مسائل اجتماعی و کمک به آسیب‌دیدگان جامعه نیست، وجود دارد و حتی گاهی نوعی خودنمایی و تلاش برای رسیدن به رانت نیز در آن به چشم می‌خورد، بخشی از جامعه و دست‌اندرکاران حکومتی، بیشتر تمایل دارند عبادات خود را بیشتر به این شیوه محدود نمایند و در این زمینه هزینه کنند. اگر چه این شکل از عبادت در نوع خود برای جامعه مفید است و اگر به ریا و تزویر آلوده نشود می‌تواند موجب گسترش معنویت شود اما اکنون وضعیت جامعه به حدی از بحران رسیده است که چراغ خیرات و صدقات به جامعه و محرومان روایی بیشتری دارد.

سویه دیگر مسئولیت‌ناپذیری به فردگرایی خودخواهانه و بی‌توجهی به/ بی‌غمی از محنت دیگران برمی‌گردد. افراد بسیاری هستند که هزینه‌های هنگفتی را بابت امور بیهوده و غیر ضروری و گاهی غیر اخلاقی چون تفاخر و تجمل‌گرایی صرف می‌کنند اما حاضر نیستند بخشی از آن را خرج امور خیریه کنند. برای توجیه این عمل یا در واقع بی‌عملی خویش به «دام‌های اجتماعی» که در جامعه رواج دارد، متوسل می‌شوند.

۳. رئیس‌جمهور و مسئولین اجرایی می‌توانند در زمان‌های مختلف به صورت ناشناس و ناگهانی به مناطق فقیر و به میان اقشار آسیب‌پذیر بروند، این امر تا حدی خوب و نیکوست اما حتی اگر صادقانه باشد و نمایشی درکار نباشد باز به طور بنیادی گرهی از کار فروبسته مردم فقیر و نیازمندان به کمک نمی‌گشاید. بیش و پیش از این و مؤثرتر از این روش‌ها این است که در جامعه آزادی به مثابه یک روش نهادینه شود به گونه‌ای که مطبوعات، تشکل‌های مدنی، مراکز علمی و تحقیقاتی و در نهایت مردم در شبکه‌های اجتماعی مجازی و واقعی بتوانند بدون لکنت زبان، تمام مسائل زیر پوست شهر را کندوکاو کنند و اطلاعات صحیح و حقایق را به چشم و گوش مسئولین برسانند.

در صورتی که مردم آزاد باشند از حقایقی که در جامعه وجود دارد و از رنجی که بر مردم می‌رود، بنویسند و نهادها و وسایلی برای انعکاس آن وقایع در اختیار داشته باشند، مسئولین درک دقیق‌تر و درست‌تری از مسائل موجود در جامعه خواهند داشت. در غیر این صورت ممکن است متملقان و چاپلوسان چنان اطراف مسئولین را احاطه کنند که اخبار را به صورت گزینشی و نادرست دریافت کنند. اکنون که اصغر فرهادی این نامه را برای رئیس جمهور نوشته است و گزارشی که خبرنگاران روزنامه شهروند تهیه کرده‌اند بر فضای سیاسی و رسانه‌ای جامعه تأثیر داشته است باید از مسئولین اجرایی درخواست کرد که به جای ایجاد محدودیت برای رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مختلف، آزادی را بیش از پیش پاس دارند تا حقایق بیشتری از آنچه در جامعه می‌گذرد بر آنان آشکار گردد. نباید فراموش کنیم که در دنیای کنونی نظام و زندگی اجتماعی چنان پیچیده است که جز در یک فضای آزاد و در پرتو یک تلاش جمعی عالمان علوم اجتماعی و دریافت‌های مبتنی بر عقل سلیم، شناخت درست از آن میسر نخواهد شد.

*خالد توكلي، دكتري علوم اجتماعي

موكريان – ئـاماژه: سەرەتاکانی شۆڕش وێنەیەک کە کەپرنشینەکانی خواروی تارانی لە پاڵ کاخی شا نیشان دەدا، بە میلیون بڵاو دەبۆوە. مەبەست ئەوە بوو کە کەلەبەری چینایەتی بە خەڵک نیشان بدا و نادادپەروەری سیستەمی پاشایەتی ڕابگەیەنێ. ئەوڕۆ و نزیک چڵ ساڵ دوای ئەو سەردەمە کەپرەکان دوونهۆم قووڵتر بوون و بوونەتە گۆڕ.


“کارتن خواب” واژەیەکی کەم تەمەنە، پێشتر لە زمانی فارسیدا دەکارنەکراوە. گورخواب نەوزادە، دوو سێ ڕۆژە هاتۆتە سەر زاران و ئەرکی هەژاندنی ویژدانە خەوتووەکانی کەوتۆتە ئەستۆ.

ئەم واژەیە (گورخواب) هەڵگری دژوازێکی تاڵە، چونکا گۆڕ بۆ نووستن نابێ، گۆڕستان خانووی ژیان نییە، شاری خامۆشانە.

لە زمانی کوردی دا دەستەواژەی گۆڕخانەمان هەیە کە لە ڕاوێژدا نزیکە لەو مانایە، هەرەچەند لە دەلالەت و مانادا ڕێک بە پێچەوانەیەتی.

تەرمی کە دەچێتە گۆڕخانان

هەڵدەگرێ هەڵیگرن بە شانان

گۆڕخانە ئاماژە بە گۆڕستان دەدا و شتێکی لە چەشنی پێشگری بەهەشتە کە عەجەمان بە گۆڕستانەکانیانی دەلکێنن،

وەک بەهەشتی زەهرا و بەهەشتی موحەمەدی و …

 وێدەچێ لێرەدا گۆڕخانە یارمەتی ئەو دۆخە عەینییە بدا کە جارێ زمان بۆ پێناسەکردنی کڵۆڵە.

قەیدی چییە با فارسی کە هەمیشە قەرزداری زمانی کوردی بووە، ئەو وشە خۆش ڕاوێژەشی لێوەرگرێ و بۆ گێڕانەوەی ئەو دۆخە ئاوێزانەی نێوان مەرگ و ژیان دەکاری کا.

واتە ئەو هەژارانە گۆڕنشین یان گۆڕخەون و ئەو شوێنانەش گۆڕخانەن!

سەرەتاکانی شۆڕش وێنەیەک کە کەپرنشینەکانی خواروی تارانی لە پاڵ کاخی شا نیشان دەدا، بە میلیون بڵاو دەبۆوە

مەبەست ئەوە بوو کە کەلەبەری چینایەتی بە خەڵک نیشان بدا و نادادپەروەری سیستەمی پاشایەتی ڕابگەیەنێ.

ئەوڕۆ و نزیک چڵ ساڵ دوای ئەو سەردەمە کەپرەکان دوونهۆم قووڵتر بوون و بوونەتە گۆڕ.

لە پاڵ ئەوەش ئەوڕۆ مەعلووم بووە کە خانووەکانی شا زیاتر وەک ویلای دەوڵەمەندانی ئێستا دەچن، نە کاخ کە پێناسە و شوناسی تایبەتی خۆی هەیە.

 ئیستا زۆر ویلای دەوڵەمەندان لە شارۆچکەی غەربی تاران هەیە کە لە کاخەکانی شا خۆشترن.

پازدەساڵیش دەبێ کە ئەو گەشتیارانەی سەردانی نیاوەران و سەعداباد دەکەن، لە بڕی ئەوەی شان و شکۆیان وەبەر چاو بێ، لە سادەیی و خاکەڕایی بیناکان سەریان سوڕ دەمێنێ.

بۆ زانینی سەربوردەی ئەو پازدە ساڵە کەس بە قەرا ئابووری سیاسی حیکایەتی سەیر و سەمەرەی بۆ گێڕانەوە پێ نییە.

چ شتێک وایکرد کاخەکانی شا تا ئاستی ویلا دابەزن و کەپرەکانیش ببنە کارتۆن و گۆڕ؟

ئەویش بەبەرچاوی هەمووان، بەڵام بێ ئەوەی کەس بیبینێ!

دیارە شاکاری وا بە کەس ناکرێ، بە سەرمایەداری ڕانتێر و وەحشی نەبێ.

سەیرە ئەوڕۆ پارێزگاری تاران کوتبووی ئەو گۆڕخەوانە هەژار نین “متجاهر”ن.

بەخۆم نەبوو دەستەواژەی “متجاسر”م وەبیر هاتەوە کە ڕژیمی پێشوو بە تێکۆشەرانی کورد و ئازەربایجانی دەکووت.

موتەجاسیر بە مانای سەربزێو و یاغییە، بەڵام بە حوکمی قەڵەمی بوونی واژەکە پردەیەکی لەفزی بە سەر چەمکی یاغیگەری دا دەکێشێ و زیاتر شان و شکۆی دەوڵەتێک دەپارێزێ کە پێی خۆشە کەڵ بە موو بەند بێ.

موتەجاهیر بە مانای ڕووهەڵماڵاو ناموحتەڕەمە.

لە ڕاستیدا قسەیەکی قەڵەمی بۆ داپۆشاندنی ناحەزترین دیوی هەژارییە.

هەژاریی دەبێ بشاردرێتەوە تا دزێوی گەندەڵی و دزیە میلیاردیەکان داپۆشرێن.

ئەو شتەی کە ئەوڕۆ لە ئێراندا هەیە، فەساد و ئیختیلاس نییە، زۆر لەوە قەباحەتترە، تاڵانێکی بێ ئەملاو و ئەولای مۆدێڕن و دەست لە باخەڵی خەڵک نانە.

 پارێزگاری تاران ڕەنگە پێی وابێ کە گۆڕنشینەکان ناموحتەڕمن و دزە قەبارەگەورەکان لەوان ڕێزدارترن،

زۆر بەداخەوە زۆرینەی کۆمەڵگاش قەدری کابرای دز زیاتر دەگرێ تا هەژاری ڕوت و ڕجاڵ!

بەو پێوودانگە، شوێنی تاوانبار و بێ تاوانیش جێگۆڕکێی پێدەکرێ و کەس لە باعیسکار ناپرسێ، باعیسکارێک کە گۆڕخانەکانی خوڵقاندووە.

ڕەنگە ئەگەر زمان پیسترین وشەی بۆ ئەو دزە خوێنمژانە دەکار کردبا، قەزاوەتی کۆمەڵگاش گۆڕدرابا.

دەمهەوێ بڵێم کە ئێمە بۆ ناساندن و بەربەرەکانی لە گەڵ ئەو دۆخە نائینسانییە پێویستمان بە شۆڕشێکی زمانی هەیە تا واژەکان دیاردەکان وەک خۆیان بقۆزنەوە

با دەستەواژەی موتەجاهیر و اقشاری آسیپ پذیر توڕ هەڵدەین کە گەرەکیانە جوانکاری هەژاری بکەن.

لە بڕی ڕانت خۆری و ئیختیلاس کە سیمایەکی موحتەڕەمانە دەبەخشنە دز و تاڵانچیەکان، دەستەواژەی پڕبەپێستیان بدۆزینەوە.

بە دوایین نەسلی کەپرەکانی تاران بڵێین گۆڕخانە.

ئاوەڵناوی کۆڵنەدەر بە وشەی کوڵبەروە بنێین.

بێ گومان بێ پاکسازی زمان و ڕاستگۆ کردنی، خەباتی دژی چەوساندنەوە و چەوسێنەران بە ناتەواوی دەمێنیتەوە. چونکا ناتەباییەکانی زمان دەبێتە لەمپەری سەر ڕێگای چێ کردنی گوتارێکی ئەخلاقی و دادپەروەرانەی هاوبەش.

نەمێنن ئەو سەگانەی گورگەمێشن

کەلاک بۆ گورگی برسی ڕادەکێش

*دوکتور سەلاح خەدیو، شڕۆڤە کاری سیاسی


موكريان – اشاره: اعلان هرنوعی از خودمختاری در سوریه و آنهم در حکومتی که نزدیک به نیم قرن سیاست تعریب مناطق کوردنشین را پیگیری کردە است، منطقا دشمنی دولت سوریه را پس از خلاصی از جنگ های فرقەای در پی خواهد داشت.

وقتی در نیمه دوم سال ۲۰۱۲ شهر حلب آماج حملات نیروهای اسلامگرای سنی مسلک نزدیک به بلوک قطر، ترکیه و عربستان قرار  گرفت، فتح این شهر از هر لحاظ هم برای مخالفان و هم بشار اسد صحنه نمایش پیروزی کامل بود بر جناح مقابل.

حلب بزرگترین و پرجمعیت ترین و ثروتنمدترین شهر سوریه کە به فاصلە نسبتا زیادی به مسافت ۳۲۰ کیلومتر در شمال دمشق قرار دارد، اما از سوی شمال با فاصله بسیار کمتری و در حدود ٦۰ کیلومتری ترکیه واقع شدە است.

از همان آغاز بحران سوریه بی جهت نبود کە اردوغان هردم جامعه جهانی را در قبال مواضعش درباره حلب سرزنش می کرد و خواهان مداخلات سازمان ملل و ایجاد منطقه امن بود.

البته ایجاد منطقه امن ، کل خواسته بلوک سنی نبود بلکه تصرف حلب در نظر استراتژیست های این محور تداعی‌گر تکرار الگوی بنغازی طرابلس بود که قذافی را به زیر کشید.

هدف اصلی مخالفان از تصرف حلب به مثابه بنغازی این بود کە پس از تسخیر بصورت رسمی در این شهر اعلان حکومت انتقالی کردە و از سوی کشورهای عربی و ترکیه و شرکای نزدیکشان در غرب مورد شناسایی قرار گرفتە و وارد روابط مالی و نظامی قانونی با جهان  خارج شدە و عملا خود را به عنوان دولت بالفعل سوریه معرفی کنند. الگویی کە با فتح موصل توسط داعش در عراق نیز تکرار شد.

اما علی رغم خوش بینی های مخالفان در سال ۲۰۱۵ و اوایل ۲۰۱٦، مجموعەای از عوامل سبب وارونه شدگی وضعیت جنگی در حلب و سوریه شد.

اگر در بعد بین الملل،  سیاست خارجی آمریکا حتی در مدل دخالت هوایی و پشت جبهەای که در جریان لیبی و کنار گذاشتن قذافی و قدرت گیری اسلامگرایان تندرو تجربه کردە بود با شکاکیت و ترديد خاص کابینە اوباما مواجه شدە بود بگذریم، در جبهە مقابل شاهد حضور قاطع روسیه بودیم که تجربه موفق حضور در اوکراین و تعلل  ناتو و آمریکا مجال نمایش قدرت و اعتماد بە نفس پوتین را به حد اعلا رساندە بود.

در بعد منطقەای اگر جبهە ایران در تمامی کشورهای عراق، سوریه، لبنان و یمن با وحدت و قاطعیت تمام عمل می کرد، بلوک سنی علاوە بر کلان تقسیمهای اخوانی و سلفی در سطح کلی، در سطوح ریزتر میدانی به حدی منشقق و نابسامان و جدای گونە عمل می کردند که حتی در بسیاری از جبهەها در پی حذف یکدیگر برآمدند. نمونە آن درگیر شدن دو گروە تروریستی جبهە نصره با داعش در حلب و بیرون راندن داعش از این شهر.

 در بعد داخلی جنگ سوریە نیز دو فاکتور اساسی به نفع حکومت اسد در حلب کارآمد شدند. یکی اینکه در اتاق عملیاتی کە ترکیه و عربستان و قطر سازماندهی کردند و ۲۲ گردان هزار نفری را از چندین گروە مختلف سوری شامل ارتش آزاد و گردان توحید اخوانی و ارتش آزادگان شام تشکیل دادند، جبهە نصره به سبب اهمیتی کە فتح حلب در فردای صحنه سیاسی می داشت و ترس از این نکتە که حضور در چنین ائتلافی در فردای پس از تسخیر حلب از یکه تازی و  تک روی این جبهە پیش گیری خواهد کرد، در چنین ائتلافی شرکت نکرد و سیر عملکردی کە در ادلب و جسرالشغور تجربه شدە بود را ادامه نداد و دیگر نیرویی کە بیشترین تاثیر را در تغیر موازنە قوا در حلب داشت، حضور نیروهای نظامی پ‌.ی‌.د وابستە به پ‌.ک‌.ک در محلە های شیخ مقصود و پایگاە هوایی نظامی حلب و حاشیەهای راه بی المللی کاستیلو که درگیریهایشان با جبهە نصرە و قطع ارتباطات کمک های ترکیه به احرار شام و جبهە نصره و همکاری تمام با نیروهای سوری در دو شقه کردن جبهە نیروهای مخالف اسد موازنه قوا را به نفع اسد تمام کرد.

شکی در این نیست که اعلان هرنوعی از خودمختاری در سوریه و آنهم در حکومتی که نزدیک به نیم قرن سیاست تعریب مناطق کوردنشین را پیگیری کردە است، منطقا دشمنی دولت سوریه را پس از خلاصی از جنگ های فرقەای در پی خواهد داشت. اما تحلیل منافع کوردهای سوریه از نقطه نگاه پ‌.ک‌.ک نە تنها مانع از ایجاد هرگونە پیوند و نزدیکی با ترکیه شد بلکه کوردستان سوریه را به میدان رزم ترکیه با پ‌.ک‌.ک و همچنین سپر دفاعی دولت سوریه در برابر ترکیه تبدیل کرد. سیاستی که دولت ترکیه را دشمن اصلی روژئاوا و دولت سوریه را دشمن درجه دوم فرض کرد. تحلیلی که صرفا با عینک تحلیلی پ‌ک‌ک قابل درک است. 

امروز پس از چهار سال مبارزه تند و ویرانگر خیابانی و کشتە و آوارە شدن میلونها نفر، اسد به لطف حامیان داخلی و منطقەای و بین المللی می تواند نفس راحتی بکشد و پیروزمندانه در مذاکرات آتی صلح مواضعش را بر کرسی بنشاند.

دولت ترکیه نیز از خیر گرایشات نئوعثمانی گذشته و اپوزسیون شکست خورده در ادلب کارت سوختەای است کە ارزش چندانی برایش نخواهد داشت.

کوردهای سوریه اگرچە پیوند تاکتیکی با حکومت بشار داشتند و اشتراکی از ایدئولوژی و آرمانها آنها را بە هم پیوند ندادە بود اما حاکمیت پیدا کردن دولت بشار در شمال بدون شک مدیون عملکرد پ‌ک‌‌ک است. عملکردی تاکتیکی کە هنوز چندین سال وقت لازم است تا سنجش راست و درستی آن بطور کامل برسی شود.

و اما سرنوشت کانتون های خودمختار بیش از هر زمان با خطرات جدیتری روبرو است. دو حاکمیتی ناشی از مجادلات نظامی در سوریە فرصت زیست در شکاف را به کوردها دادە بود. تحکیم حاکمیت دولت سوریه در شمال و معاوضه بین شرق حلب و الباب با  ترکیه، گمان ها را متوجه امکان وقوع سازش هایی بیشتر و بزرگتر را بر سر کوردها امکان پذیر می کند. کوردهایی که در فتح حلب به دلیل فشار بر جبهە ترکیه در بلوک مبارزان اسد قرار گرفتند، شاید گمان نمی بردند که دولت اسد مجوز ورود بە الباب را به ترکیه صادر کرده و حداقل با خیالی آسوده می تواند تا زمان بهبود ثبات سیاسی کشور مانع از اتحاد سرزمینی کوردها در شمال شود.

بیانیه اخیر ارتش آزاد مبنی بر خیانت کوردها به مخالفان اسد در حلب می تواند نشانگر مواضع بلوک سنی درگیر در جنگ سوریه نسبت به کوردهای این کشور باشد و همچنین موضع گیریهای اخیر دولت سوریه در قبال کوردها مبنی بر خروجشان از حلب و متهم کردن پ‌ی‌د به خیانت به کشور از جانب بشار اسد در مصاحبه چند هفته پیش به نوعی بیانگر مشکلات اساسی در تعیین اولویت های پ‌.ک‌.ک است که چند ماه پیش وقتی ترکیه در حال ورود به جرابلس بود جمیل بایک دبیر مشترک پ‌.ک‌.ک در تلویزیون های این حزب ظاهر شدە و از کوردهای سوریه خواست تا هرچه بیشتر به دولت سوریه نزدیک شوند.

سکوت معنادار پ‌.ک‌.ک در قبال بیانات دولت سوریه و اعلان این نکتە که از این پس اسم روژئاوا از واحدهای خودمختار سوریه حذف  خواهد شد، توسط مقامات تفدم (الهام احمد) وابسته به (پ‌.ی‌.د) همگی نشان از مذاکراتی مخفی بین پ‌.ک‌.ک و دولت سوریه دارد که معلوم نیست بر سر چه میزان از خودمختاری برای کوردها شازش خواهند کرد و یا اصولا مواضع دولت بعث در این رابطه سازش پذیر است؟

اما در این بین مواضع روسیه و آمریکا با توجه به عملکرد ستودنی  کوردها در برابر داعش، وضعیت بهتری را نسبت به قدرت های منطقەای در قبال کوردها قائل هستند. مواضعی که با کابینە غیرقابل پیش بینی ترامپ و خصوصا گذشته نه چندان قابل اعتماد روسیه برای کوردها چندان قابل اتکا نیستند.

*جمال دانشمند، كارشناس ارشد حقوق بين الملل

موكريان – اشاره: حقیقت این است که گورخوابها بخشی از واقعیت های تلخ جامعه ی ما محسوب می شوند اما این سوال مطرح است که مسولین ما تاکنون کجا بوده اند؟ این همه دستگاههای مختلف اداری و اجرایی برای رسیدگی به این مباحث وجود دارد از بهزیستی تا شهرداری، از وزارت رفاه تا فرمانداری با این همه اعتبار و تکالیف، چرا تاکنون متوجه این موضوع نشده اند؟

گزارش ارزشمند از بعد فاجعه ای اجتماعی خبر می دهد. یک واقعیت تلخ اجتماعی در آخرين روزهاي سال ٢٠١٦ در ایران. کشوری که با داشتن منابع عظیم نفت، گاز و منابع طبیعی فراوان در جهان زبانزد است. از دیگر سو برای حمایت از مستضعفین جهان در کشورهای سوریه، عراق، یمن و… کمک های فراوانی انجام داده است. اما عده ای از شهروندان این سرزمین ثروتمند بر اثر فقر و آسیب اجتماعی مجبور شده اند برای مدت مدیدی در قبر زندگی کنند.

واکنش به این کنش بسیار عجیب و غریب بوده است. از انکار و تکذیب گرفته تا کتک کاری و اخراج این نگون بختان از گورهای گورستان نصیر آباد. از دیگر سو استاندار دستور ویژه رسیدگی داده و روابط عمومی ریاست جمهوری وعده ی رسیدگی داده اند. اما هیچ کدام از این دستورها نتوانسته است روح پریشان مردم از این واقعیت تلخ را آرام نگهدارد. ریس جمهور که هفته ی گذشته منشور حقوق شهروندی را با تبلیغات فراوانی امضا کرد، صرفا به تاسف موضوع بسنده کرد و دیگران نیز با بیان افسوس از کنار آن رد شده اند.

حقیقت این است که گورخوابها بخشی از واقعیت های تلخ جامعه ی ما محسوب می شوند اما این سوال مطرح است که مسولین ما تاکنون کجا بوده اند؟ این همه دستگاههای مختلف اداری و اجرایی برای رسیدگی به این مباحث وجود دارد از بهزیستی تا شهرداری، از وزارت رفاه تا فرمانداری با این همه اعتبار و تکالیف، چرا تاکنون متوجه این موضوع نشده اند؟ و برای برون رفت جامعه از آن برنامه و طرحی نداشته اند؟ چرا صرفا با رسانه ای شدن آن، پیگیر واکنش ها شده اند؟ حقوق شهروندی این مردمان کجاست؟ در قاموس حقوق شهروندی آقای ریس جمهور، گورخوابها کجا قرار می گیرند؟ آیا فرمانداری و استانداری تحت زعامت دولت توان اجرای منشور حقوق شهروندی برای این گورخوابها را خواهد داشت؟ یا با انکار و تکذیب و تخریب شخصیت آنها در قالب معتادان متجاهر، در پی پاک کردن صورت مسله هستند؟ واقعیت مسله این است که گورخوابها ماحصل تبعیض، نابرابری، فقر، اجحاف و عدم رسیدگی هستند. اینها بخشی از واقعیت تلخ جامعه ی ما هستند. از این دست شهروندان در کشور زیاد هستند.

داستان غمناک این گورخوابها رسانه ای شده است اما داستان دیگرانی که چنین وضعیتی دارند و هنوز رسانه ای نشده است چه می شود؟ چرا سرمایه های اجتماعی ما چنین دچار فلاکت شده است؟ مهم این است که گورخوابها یک واقعیت موجود بشمار می روند؟ قابلیت انکار و تکذیب ندارند؟ به جای پاک کردن صورت مسله به درمان آن بپردازیم؟ چرا دولتیان را خواب برده است؟ آیا امضای منشور حقوق شهروندی مهم است یا رسیدگی به وضعیت گورخوابها؟

*حسین احمدی نیاز، حقوقدان


موكريان – اشاره: محمدهادي محمدي روز گذشته ٦ ديماه در روزنامه شرق طي يادداشتي با عنوان «گره هاي نگشوده آموزش به زبان مادري»، سخنان دكتر محسن رناني با عنوان «زبان مادري و توسعه در ايران» را كه در همايش توسعه عدالت آموزشي ايراد كرده بود، چنين نقد مي كند:

دومین همایش توسعه عدالت آموزشی برگزار شد. در اینکه این همایش‌ها چقدر می‌توانند در تحول نظام آموزشی نقش داشته باشند، سخن بسیار است، اما در اینکه این همایش‌ها چقدر می‌توانند موضوع را وارونه جلوه دهند، هم می‌توان سخن گفت. شاید پرسروصداترین پیام‌هایی که به این همایش رسید، سخنان دکتر محسن رنانی، اقتصاددان، به نام «زبانِ مادری و توسعه در ایران» بود که در این همایش خوانده شد. این پیام به سبب عنوان آن در ایران و بیرون از ایران بازتاب گسترده‌ای داشت. برخی از کسان را هم که دغدغه آموزش به زبان مادری یا انگیزه‌های دیگر دارند، خشنود کرد سرانجام کسی از این زاویه سخن می‌گوید که زبانِ مادری خودش فارسی است.

چندگاهی است جناب استاد رنانی موضوع توسعه و کودکی را دستاویز سخنان خود قرار داده، که اگر در اندازه برداشت‌های کلی باشد، خوب است و خود من هم از این‌گونه سخنان به دلیل اینکه گفتمان کودکی در جامعه رونق بگیرد، استقبال کرده‌ام. اما وقتی موضوع بسیار تخصصی می‌شود، آنگاه باید دید آیا ایشان درباره پیامی که فرستاده‌اند، پژوهیده‌اند یا اینکه قلم را برداشته و بدون پشتوانه پژوهشی روش آموزش زبان پایه یا سوادآموزی را در آموزش‌وپرورش ایران نقد کرده‌اند. در اینکه بخش بزرگی از سخنان ایشان مانند همیشه درست و دلسوزانه است، هیچ تردیدی نیست. برای نمونه آنجا که از نبود دولت مدرن و مردمی با اندیشه‌های مدرن می‌گوید، یا اینکه نظام آموزش‌وپرورش ما را حافظه محور ارزیابی کرده‌اند، سخنان‌شان درست است که البته نکته تازه‌ای هم نیست و همه اهل فکر این نکته‌ها را می‌دانند.

من درباره آن چیزهایی که با ایشان تفاهم دارم، سخن نمی‌گویم، درباره آن چیزهایی که می‌تواند موضوع آموزش به زبان مادری را دگرگونه جلوه دهد، سخن می‌گویم. ایشان مدعی شده است ناديده‌گرفتن زبان مادری یکی از شالوده‌های تخریب توسعه در ایران است.

در اینکه ترویج و کاربرد زبان مادری حق هرکسی و هر جامعه هرچقدر کوچک هم باشند، هست، شکی نیست. یعنی هرجامعه‌ای باید این حق را داشته باشد که زبان مادری خود را به ویژه در بخش ادبیات، آموزش دهد. اما اکنون چنین نیست. هیچ‌یک از بخش‌های جامعه ایران که با زبانی به جز زبان فارسی سخن می‌گویند، نمی‌توانند کودکان را با ادبیات زبانی خود آشنا کنند یا آموزش دهند. اما این نتوانستن یک وجه سیاسی دارد و یک وجه آموزشی. من به وجه سیاسی یا حاکمیتی آن کاری ندارم و فقط بر وجه آموزشی آن متمرکز می‌شوم.

آیا آن چیزهایی که دکتر رنانی درباره آموزش زبان فارسی در مناطق دوزبانه گفته‌اند، برآمده از تحقیق است یا شنیده‌ها و خوانده‌هایی از مطبوعات یا شبکه‌های اجتماعی است؟ یکی از دلیل‌هایی که برای من روشن است و نشان می‌دهد ایشان در این زمینه پژوهشی نکرده‌اند، این است که آموزش زبان چه زبان مادری و چه زبان ارتباطی که در ایران زبان فارسی است، از دبستان شروع نمی‌شود. اگر ما از دوره رضاشاه تاکنون این کار را از دبستان شروع کرده‌ایم، به سبب این است که جامعه ایران فاقد نظام کودکستانی- پیش‌دبستانی بوده است. در دوره رضاشاه که هنوز نظام آموزش‌وپرورش به‌درستی شکل نگرفته و بسیار جوان بود، چنین انتظاری خیلی دور از واقعیت است، اما از دهه ١٣٤٠ ما می‌توانستیم نظام کودکستانی – پیش‌دبستانی فراگیر داشته باشیم که متأسفانه به دلیل همان جهت‌گیری نادرست در توسعه در این زمینه بسیار کم‌کاری شده است. چون چنین است، بسیاری از روشنفکران و البته کسانی که اهل سیاست هستند، آموزش زبان مادری را که یک حق مسلم است، در برابر آموزش زبان فارسی که زبان ارتباطی است و آموزش آن هم البته یک امر اجتناب‌ناپذیر از جهت شاکله ملی و پیوند جامعه ایران، در برابر هم قرار می‌دهند و سیاستِ یا این یا آن را پیش می‌برند.

درحالی‌که این نگاه از پایه نادرست می‌بود، اگر کودکان از دوره سه، چهارسالگی هم زبان مادری و هم زبان فارسی را هم‌زمان آموزش می‌دیدند. زیرا به عنوان یک امر اثبات‌شده دوره زرین آموزش زبان به کودکان آن‌گونه که بسیاری از پژوهشگران برجسته جهانی مانند مونتسوری می‌گویند، از دو تا شش‌سالگی را دربر می‌گیرد. پس از آن یعنی در هفت‌سالگی این توانش زبانی کودکان رو به کاهش می‌گذارد. در این دوره کودکان می‌توانند چند زبان را هم‌سطح هم یاد بگیرند. البته اشتباه نشود، منظور من آموزش مهارت‌های خواندن و نوشتن نیست، که در جامعه ما متأسفانه تا اسم آموزش زبان می‌آید، همه به این‌سو برمی‌گردند که مگر به کودک دو یا چهارساله می‌توان زبان آموزش داد؟

 بله می‌توان آموزش داد، اما زبان گفتاری. زبان گفتاری هم شامل آواشناسی، واک‌شناسی، واژه‌شناسی و بلندخوانی داستان یا ترانه و بازی‌های زبانی و در یک کلام ادبیات کودکان به زبان‌های محلی است. اکنون هم گاهی به طور غیررسمی این کار انجام می‌شود، زیرا به دلیل آمیختگی جامعه ایران ممکن است پدر کرد باشد و مادر فارس، یا مادر آذربایجانی باشد و پدر فارس و با کودک خود این دو زبان را کار کنند و این کودکان به طور طبیعی دوزبانه پرورش یابند. آنگاه این کودکان هنگامی که به هفت‌سالگی می‌رسند، دو زبان را هم‌سطح و هم‌ارز هم می‌دانند و می‌توانند به تناسب با هرکدام از آنها که نیاز بود، آموزش ببینند. اما در سطح گسترده و فراگیر اگرچه از نظر تئوریک این روش، درست‌ترین کاری است که باید انجام شود، اما از جنبه عملی مانند خواب و خیال می‌ماند. این دسترس‌ناپذیری علت‌های گوناگونی دارد که نباید متوجه خود زبان فارسی شود، آن‌گونه که کسانی مانند دکتر رنانی می‌پندارند مشکل آموزش به زبان فارسی سبب نابودي زبان مادری شده است. اگر بخواهیم با این نام‌واژه احساسی جلو برویم، امکان دستیابی به هیچ راه میانه‌ای وجود نخواهد داشت. برای اینکه ما بتوانیم از کمینه‌ها شروع کنیم و به بیشینه‌ها برسیم، باید راه‌های میانبر را پیدا کنیم. راه‌های میانبر هم گوناگون هستند.

یکی از اصلی‌ترین دلیل‌هایی که کودکان در مناطق دوزبانه و در این وضعیت دچار مشکل‌های حاد می‌شوند، کتاب‌های زبان‌آموزی است که اکنون آموزش‌وپرورش به یکسان در سطح ملی پخش می‌کند که از نگاه کسانی مانند من به‌طورکلی آموزش‌وپرورش کار تولید کتاب آموزشی را باید به گروه‌های نخبه‌تری که بیرون از سازمان آموزش‌وپرورش هستند، بسپارد و فقط نقش ناظر را داشته باشد.

اما اکنون که آموزش و پرورش کتاب زبان‌آموزی تولید می‌کند، این کتاب‌ها به دلیل‌های چندگانه انگیزه خواندن و نوشتن را از این کودکان می‌گیرد که مهم‌ترین آنها این است که کودکان در مناطق پیرامونی یا دوزبانه ایران تصویری از خود و باورها و آیین‌های جامعه محلی خود در آن نمی‌بینند. دیگر اینکه روش آموزش زبان چه خواندن و چه نوشتن در این کتاب‌ها بسیار کمبود دارد و اصولا کسانی که در ١٥ سال گذشته در جایگاه تدوین این کتاب‌ها نشسته‌اند، دارای کمترین صلاحیت در این کار بوده‌اند. یک نمونه از کار نادرست آنها این بود که فرهنگ خوش‌نویسی و سوادآموزی که بخشی از فرهنگ مکتب‌خانه‌ای ایران بود، دوباره به کتاب‌های زبان‌آموزی برگردانده شد؛ آن هم در زمانه‌ای که دیگر ما به میرزا و دیوان‌نویس نیازی نداشتیم و به‌طورکلی موضوع نوشتن در عصر دیجیتال دارد مفهوم خود را از دوقطبی زشت و زیبا نویسی به دوقطبی با معنا و بی‌معنا‌نویسی برمی‌گرداند.

ای‌ کاش کسانی مانند دکتر رنانی که وارد حوزه زبان‌آموزی به کودکان دوزبانه می‌شوند، پیش از اینکه انگشت اتهام را به سوی زبان فارسی ببرند و بگویند: «ما با تحمیل آموزش زبان فارسی بر کودکانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، آنان را با یک توقف چندساله در حساس‌ترین سال‌های عمر در فرایند اجتماعی‌شدنشان روبه‌رو می‌کنیم»، درباره شیوه سخن‌گفتن خود درباره زبان‌آموزی اندیشه و کمی هم تجربه‌های جامعه‌های چندزبانه را از وجهی دیگر بررسی می‌کردند که وجود یک زبان ارتباطی به عنوان زبان ملی در محور و آموزش زبان مادری همراه با آن را تجربه کرده‌اند. زیرا کودکان پیرامونی یا دوزبانه با آموختن زبان ملی یا ارتباطی باید جدای از زنجیره پیوندی با دیگر مناطق، از همه امکانات کشور خود مانند امکان دست‌یافتن به کار یا موقعیت‌های اجتماعی در هرکجای این سرزمین به یکسان برخوردار شوند. تا آن روز که ما پایه‌های آموزش زبان را به دوره پیش‌دبستان برگردانیم، راه‌های میانه مانند انتشار آثار ادبیات کودکان به زبان‌های محلی می‌تواند ما را به هدف‌هایمان که عدالت آموزشی برای همگان است، نزدیک‌تر کند.

*محمدهادي محمدي، نامزد جايزه كريستين اندرسن

**دكترمحسن رناني، عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان

موكريان – اشاره: در ٧٠ سال گذشته فرزندان نزدیک به نیمی از جمعیت کشور، یعنی اقوام غیرفارسی‌زبان کشورمان را وادار کرده‌ایم که از سال اول دبستان زبان فارسی بیاموزند و به زبان فارسی آموزش ببینند. فاز صفر توسعه در هر کشوری در دوران کودکی، در دبستان و پیش‌دبستان‌ شکل می‌گیرد. هرچه ما برای آینده کشورمان می‌خواهیم، باید بذر آن را در این سنین بکاریم. ما با اين روش آموزش زبان فارسی به کودکانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، آنان را با یک توقف چندساله در حساس‌ترین سال‌های عمر در فرایند اجتماعی‌شدنشان روبه‌رو می‌کنیم.

ما ١١٠ سال است که با انقلاب مشروطیت فاز صفر استقرار دولت مدرن و ورود جامعه‌مان به دنیای مدرن را کلید زده‌ایم، اما همچنان دولت در ایران- قبل و بعد از انقلاب اسلامی- تا تحقق دولت مدرن فاصله‌ها دارد و جامعه‌مان هنوز در سردرگمی دوره گذار به‌سر می‌برد. ما گام‌هایی به‌ پیش رفته‌ایم، اما همچنان تا نقطه مطلوب فاصله‌ها داریم. نه دولت ما اکنون رنگ غالبش رنگ دولت مدرن است و نه جامعه ما خوی غالبش خوی جامعه مدرن.

و متأسفانه در همین دوره‌ای که هنوز نمی‌دانسته‌ایم می‌خواهیم که یا چه باشیم، به خطا دست به برنامه‌ریزی توسعه نیز زده‌ایم؛ خطا از آن بابت که اگر هیچ‌کاری نمی‌کردیم هم احتمالا همین مسیر را می‌رفتیم، اما در این فاصله ما به اسم برنامه‌ریزی توسعه، تقریبا بخش اعظم منابع طبیعی خویش شامل معادن، نفت، آب و جنگل‌های خود را تخلیه، تبخیر و دود کرده‌ایم؛ اما همچنان در دوره پیشاتوسعه فرومانده‌ایم. در یک کلام:‌ ما هنوز در فاز صفر توسعه‌ایم درحالی‌که منابعمان رو به پایان است.

همه مسیرهایی را که گمان می‌کردیم ما را به توسعه برسانند، آزمودیم. راه‌ها و جاده‌های کشور را توسعه دادیم، خط‌آهن کشیدیم، برق آوردیم، سدهای فراوانی زدیم، آموزش مدرن آوردیم، دانشگاه‌ را تا روستاها بردیم، صنعت مونتاژ وارد کردیم، بر جایگزینی صادرات تأكيد و صنایع داخلی را تشویق و حمایت کردیم، دولت‌گرایی کردیم، سپس به خصوصی‌سازی روی آوردیم، در قیمت‌ها مداخله کردیم، سهمیه‌بندی کردیم، یارانه دادیم و سپس دست به آزادسازی گسترده زدیم. صادرات را تشویق کردیم، واردات را محدود کردیم و باز به‌سوی اقتصاد باز حرکت کردیم، اما هرچه کردیم چیزی عوض نشد و فقط منابع ما بیشتروبیشتر تخریب و تبخیر شد.

ما کجای کار خطا کرده‌ایم؟ نمی‌دانیم مقصر اصلی چه کسی یا چه گروهی یا چه نهادی بوده است، اما هرچه بوده، نتیجه این شده که ما انسان‌های توانمندی که بتوانند فرایند توسعه را در این کشور به پیش ببرند پرورش نداده‌ایم. در تمام این سال‌ها ما با کمبود جدی نیروی انسانی توانمند روبه‌رو بوده‌ایم؛ حتی وقتی که بالاترین نرخ پذیرش دانشجو را در جهان داشته‌ایم. ما فکر کردیم اگر تعداد انبوهی دانشگاه داشته باشیم، مشکل نیروی انسانی ما حل می‌شود، پس دست به تکثیر بی‌رویه دانشگاه‌هایمان زدیم. همان‌گونه که ٧٠ سال پیش نظام آموزشی مدرن را به صورت انبوه همه‌جا مستقر کردیم و گمان می‌کردیم همین‌که بچه‌ها از مکتب‌خانه‌ها بیرون بیایند و پشت نیمکت بنشینند و کتاب واحد داشته باشند برای پرورش انسان مدرن و توانمند برای تحقق توسعه کافی است، امروز نیز همچنان مدارسمان را داریم به همان شیوه اداره می‌کنیم. در تمام این مدت خطای ما این بود که بر توسعه حافظه بچه‌هایمان متمرکز شدیم، نه بر توسعه شخصیت آنها. ٧٠ سال یک نظام آموزشی حافظه‌محور را به صورت مکانیکی توسعه دادیم در‌حالی‌که انسان‌های توانمند و آفرینشگر توسعه وقتی تربیت می‌شوند که ما یک نظام آموزشی رابطه‌محور را مستقر کنیم. در این دوره ما دست به تولید انبوه انسان‌هایی با توانایی‌های علمی سطح‌بالا، اما با توانایی‌های اجتماعی و ارتباطی بسیار سطح‌پایین زدیم.

ما این نظام آموزشی را مثل همه چیزهای دیگرمان از غرب گرفتیم و اینجا مونتاژ کردیم. گرچه غرب دو دهه است که به خطای خود در این زمینه پی‌ برده و دست‌به‌کار تحول نظام آموزشی کودکان خود شده است، اما البته همین نظام آموزشی حافظه‌محور در غرب جواب داده بود. چراکه پیش از آن با دو قرن تحول و نهضت فکری در غرب، نظام فکری و رفتاری خانواده غربی دگرگون شده و زمینه‌های لازم برای پرورش کودکان دارای توانایی‌های ارتباطی قوی و شخصیت‌های قوام‌یافته در خانواده به‌وجود آمده بود. بنابراین گرچه مدرسه، آموزش‌محور و حافظه‌محور بود اما این مسئله موجب تخریب شخصیت کودکان آنها نشد. ما نیز همان راه را رفتیم اما یادمان رفت که در ایران، خانواده ٢٠٠ سال تحول فکری پشت سر خود ندارد؛ بنابراین بذر اولیه توانایی‌های توسعه‌آفرین را در ذهن و زبان کودکان نمی‌کارد. پس به خانواده امیدی نیست و هر کاری باید می‌کردیم در مدرسه بود؛ اما متأسفانه دبستان‌های ما نیز به کارخانه‌هایی برای تولید مکانیکی افراد باسواد و دارای حافظه‌ها و قوای ذهنی قوی تبدیل شدند. آنچه در این میان برای ٧٠ سال مغفول ماند،‌ شخصیت کودکانی بود که انتظار داشتیم در بزرگسالی توانایی داشته باشند که توسعه بیافرینند درحالی‌که در کودکی این توانایی‌ها را به آنها نداده بودیم.

اما این تنها خطای بزرگ ما نبود. ما خطای دیگری نیز مرتکب شدیم و آن حذف نیمی از جمعیت کشورمان از حضور فعال و بهنگام در فرایند توسعه بود. براساس یک سیاست کاملا خطا، هیچ آمار رسمی‌ای از سهم جمعیت اقوام و زبان‌ها در کشور ما جمع‌آوری و منتشر نمی‌شود. اما براساس برآوردهای مختلف، جمعیت اقوام ایرانی غیرفارسی‌‌زبان در کشور ما بین ۴۲ تا ۴۹ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد. ما در ٧٠ سال گذشته فرزندان نزدیک به نیمی از جمعیت کشور، یعنی اقوام غیرفارسی‌زبان کشورمان را وادار کرده‌ایم که از سال اول دبستان زبان فارسی بیاموزند و به زبان فارسی آموزش ببینند. فاز صفر توسعه در هر کشوری در دوران کودکی، در دبستان و پیش‌دبستان‌ شکل می‌گیرد. هرچه ما برای آینده کشورمان می‌خواهیم، باید بذر آن را در این سنین بکاریم. ما با اين روش آموزش زبان فارسی به کودکانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، آنان را با یک توقف چندساله در حساس‌ترین سال‌های عمر در فرایند اجتماعی‌شدنشان روبه‌رو می‌کنیم. درصد بالای مردودی دانش‌آموزان پایه یک و دو دبستان در استان‌های دوزبانه، مؤید چنین مشکلی است. کودکان ایرانی غیرفارسی‌زبان وقتی سرانجام با زبان فارسی کنار می‌آیند و آن را یاد می‌گیرند که سنین کودکی را از دست داده‌اند. سنینی که سرنوشت‌سازترین دوره برای یادگیری و تمرین ویژگی‌هایی است که بعدا برای حضور مؤثر و مستمر در فرایند آفرینش توسعه، موردنیاز است.

ما توجه نکردیم که زبان مادری، تنها زبان سخن‌گفتن نیست؛ بلکه عاطفه، احساس و زبان زندگی فرد است. زبان مادری زبان درونی انسان‌هاست و فرایند تفکر نخست به زبان درونی هر فرد رخ می‌دهد و سپس به زبان گفتاری او ترجمه می‌شود. مطالعات نشان داده است که در گروه‌های جمعیتی، دوزبانه‌ها اگر زبان مادری را خوب یاد گرفته‌ باشند، مغز آنان در پردازش اطلاعات هیجانی و حوزه دریافت معنایی توانایی بیشتری دارد. در واقع ما با آموزش‌ندادن زبان مادری و آموزش زبان فارسی به کودکانی که زبان مادری آنها فارسی نیست، در همان سنین کودکی، تکامل زبان درونی و زبان تفکر آنان را متوقف می‌کنیم و آنان با تحمل فشارهای روانی و روحی زیادی و با چند سال تأخیر، سرانجام می‌توانند به زبان جدید تفکر کنند و سخن بگویند؛ اما آنچه دراین‌میان از دست رفته است، فرصت‌های تکامل ابعاد پرورشی و وجودی آنهاست که توانایی‌های ارتباطی و توسعه‌آفرینانه آنها را شکل می‌دهد.

نکته مهم این است که زبان یک پدیده یا سامانه کاتالیک است؛ یعنی پدیده‌ای است که به طور طبیعی و بدون مداخله آگاهانه بشر ساخته شده و تکامل یافته و به نظمی خودانگیخته رسیده است. در پدیده‌های کاتالیک، ما اول استفاده و کاربرد آنها را می‌آموزیم، بعد آنها را تحلیل و اجزاي آنها را شناسایی می‌کنیم. اگر زبان یک پدیده کاتالیک است؛ پس نخست باید از آن استفاده کنیم و ظرفیت استفاده از آن را به حداکثر برسانیم و بعد سراغ یادگیری و تحلیل آن برویم. وقتی ما کودک را از فضای زبان مادری خارج و وارد آموزش زبان فارسی می‌کنیم،‌ او هنوز در فرایند یادگیری کاتالیک زبان مادری به نقطه شکوفایی، یعنی نقطه حداکثری قدرت تکلم و ادراک نرسیده است؛ یعنی آن بخش از احساسات و عواطفی که باید به کمک زبان مادری به طور کامل تکامل یابد، کامل شکل نمی‌گیرد؛ بنابراین عملا روند رشد قدرت تکلم به زبان مادری در کودک، در جایی متوقف می‌شود و بنابراین زبان درونی کودک که همان زبان تفکر او نیز هست، به حداکثر ظرفیت خود نمی‌رسد. سپس این کودک باید برای سال‌ها با تحمل مشقت فراوان نخست زبان فارسی را بیاموزد و بعد توانایی تفکر در زبان فارسی را در خود تقویت کند. این همان رفتاري است که ما ٧٠ سال است با کودکان اقوام ایرانی غیرفارسی‌زبان می‌کنیم و آنان را در رقابت کسب فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی با فارسی‌زبانان در موقعیت نابرابر قرار می‌دهیم.

در واقع ما با اين روش آموزش زبان فارسی، فرایند تکامل ذهنی و شخصیتی نزدیک به نیمی از جمعیت کشور خود را برای چند سال کُـند یا متوقف و فرصت‌های آنان را محدود می‌کنیم و به این ترتیب فرصت‌های عمومی حضور در فرایند توسعه در استان‌هایی را که جمعیت آنها غیرفارسی‌زبان است فرو می‌کاهیم. شاید بخشی از شکاف و بی‌توازنی توسعه که میان استان‌های مرکزی و استان‌های مرزی کشور وجود دارد، ناشی از همین مسئله باشد؛ یعنی با وجود آن که در گذشته بودجه‌های مناسبی برای توسعه برخی استان‌های محروم اختصاص یافته است؛ اما آن استان‌ها همچنان محروم مانده‌اند. در واقع ممکن است ما عملا با آموزش زبان فارسی به کودکان استان‌های دوزبانه، یک وقفه چندساله در فرایند شکل‌گیری شخصیت و توانایی کودکان این مناطق ایجاد می‌کنیم و همین آغازی بر توزیع ناعادلانه فرصت‌ها بین منابع باشد. علاوه بر همه رفتارهاي سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دیگر،‌ این شکل از روش آموزشی نیز یک نقصان است که ما در ٧٠ سال گذشته، انجام داده‌ايم.

زبان مادری مثل معماری بومی است. آیا رواست که ما همه خانه‌های روستایی یا ساختمان‌های بومی مناطق مختلف و شهرهای تاریخی کشور را تخریب کنیم؛ به خاطر اینکه چرا معماری‌شان مانند معماری تهران نیست؟ اگر نه، پس چرا بر سر زبان مادری اقوام که میراث تمدنی و جزئی از ثروت هر جامعه است، چنین می‌آوریم؟

چه تناقضی است که ما از یک سو سرمایه‌های زیادی را برای حفظ کتیبه‌ها و آثار تاریخی خرج می‌کنیم و از سوی دیگر سرمایه‌های زیادی را برای محدودکردن زبانِ زنده مادریِ اقوامِ ایرانیِ غیرِفارسی‌زبان صرف می‌کنیم.

به‌طورکلی نظام آموزشی کنونی در ایران با شروع آموزش از سال اول دبستان و غفلت از پرداختن به پرورش ابعاد وجودی کودک، در دوره‌ای که باید توانمندی‌های زیست انسانی و جوانه‌های شخصیتی توسعه‌آفرینانه کودک شکل بگیرد و توانایی‌های ارتباطی‌اش تقویت شود و هوش اجتماعی او تکامل یابد، او را درگیر آموختن چیزهایی که اکنون هیچ نیازی به آنها ندارد، می‌کند و تمام انرژی و ظرفیت او را در این مسیر تخلیه و تخریب می‌کند و سرانجام پس از یک دوره آموزشی ۱۲ساله، جوانانی آکنده از اطلاعات علمی، اما خالی از توانایی‌های ارتباطی لازم برای یک زیست انسانی غنی و رضایتمندانه تحویل ما می‌دهد؛ اما متأسفانه این فرایند درباره کودکان اقوام ایرانی غیرفارسی‌‌زبان بسیار شدیدتر است. این کودکان دقیقا در سنینی که آخرین فرصت تکامل ابعاد وجودی، شخصیتی و رفتاری انسان‌هاست یکباره با سه موج پرفشار و پرتنش زیستی و اجتماعی در زندگی خود روبه‌رو می‌شوند: نخست تنش ورود به مدرسه و حضور در جامعه بزرگ بیرون از خانواده؛ دوم تنش ناشی از فراگیری یک زبان غیرمادری که پیش‌ازآن هیچ تجربه‌ای درباره آن ندارند و سوم تنش ناشی از ورود به دوره آموزش‌های رسمی علمی. یعنی کودک هم باید وارد جامعه بزرگ شود، هم یک زبان غیر مادری (فارسی) یاد بگیرد و هم کسب دانش کند. آیا ما می‌دانیم با این شیوه عمل چه وضعيتي بر سر کودکان میهن‌مان آوار می‌کنیم و چه خسارتی به ظرفیت‌های وجودی، زیستی و اجتماعی آنان می‌زنیم؟

قطع کاربرد زبان مادری یعنی قطع رابطه احساسی کودک با محیطش و محدودکردن توانایی او در بروز عواطف و احساساتش و توقف فرایند تکاملی دریافت مفاهیم و ادراکات او. آموزش اجباری کودک به زبانی غیر از زبان مادری، موجب قطع رابطه مادر و کودک در حوزه آموزش می‌شود و عملا مادر در فرایند تکاملی تولید مفاهیم و ادراکات کودک به حاشیه رانده می‌شود.

 زمان زیادی طول می‌کشد و فرصت زیادی از دست می‌رود و هزینه‌های روحی و روانی سنگینی بر این کودکان وارد می‌شود تا آنان دوباره خود را بازیابند و فرایند تکاملی تولید مفاهیم و ادراکات خویش را به مرحله زایندگی برسانند. زبان ابزار تکاملی فهم ماست. انقطاع زبانی نوعی انقطاع در فرایند تکاملی اندیشگی کودکان ایجاد می‌کند.برای شکل‌دهی واقعی فرایند توسعه در گستره همه مناطق کشور، ما چاره‌ای نداریم جز اینکه به زیست طبیعی همه اقوام ایرانی احترام بگذاریم و به زبان آنها رسمیت ببخشیم. بی‌گمان منافعی در تکثیر زبانی بوده است که برای نمونه در سوئیس هم‌زمان سه زبان رسمی و در آفریقای جنوبی ١١ زبان رسمی وجود دارد.ممکن است گفته شود مطابق قانون اساسی، تنها زبان فارسی‌ زبان رسمی ماست و هرگونه تحولی در این زمینه متوقف بر اصلاح قانون اساسی است. اما قانون اساسی ما در اصل پانزدهم اجازه داده است ادبیات زبان‌های محلی و قومی در مدارس تدریس شود. ما کافی است تصمیم بگیریم همین مجال را دریابیم و آن را محقق کنیم.برگزارکنندگان «دومین همایش توسعه عدالت آموزشی» در میثاق‌نامه همایش پیشنهاد کرده‌اند که سیاست‌گذاران ملی برای دستیابی پوشش ۹۰‌درصدی پیش‌دبستان‌ها در استان‌های دوزبانه کشور تا سال ۱۴۰۰ هدف‌گذاری و سیاست‌گذاری کنند. این ایده گرچه ایده خوبی است اما با توجه به مشکلات مالی دولت که از اين پس نیز تشدید خواهد شد، ضریب امکان‌پذیری آن بسیار پایین است. این یک هدف مطلوب و خواستنی اما دست‌نیافتنی است. ارائه خدمات پیش‌دبستانی فراگیر به گونه‌ای که همه بخش‌های جمعیتی و قشرهای مختلف اقوام را دربر گیرد، نیازمند سازماندهی گسترده و بودجه‌های فراوان یا مشارکت بسیار گسترده بخش خصوصی است که تحقق همه آنها بعید به نظر می‌آید. اگر دولت به هدف توسعه پایبند باشد، باید از همین سال آینده تحولات حوزه آموزش دبستانی را آغاز کند. برای این منظور، ما می‌توانیم از ظرفیت موجود آموزش و پرورش کشور بهره ببریم. درحال‌حاضر همه جمعیت لازم‌التعلیم کشور به دبستان دسترسی دارند. مهم‌ترین گامی که باید برداریم این است که تصمیم بگیریم رویکرد نظام آموزش دبستانی را از پارادایم آموزش‌محور به پارادایم پرورش‌محور تغییر دهیم. ما باید بپذیریم که سال‌های دبستان سال‌های پرورش است و آموزش در این دوره باید به یک مسئله حاشیه‌ای تبدیل شود. اگر وزارت آموزش و پرورش اصل این تحول را بپذیرد، آن‌گاه می‌تواند در یک فرایند شش‌ساله این روند را محقق کند و برای مثال، هر سال یکی از پایه‌های آموزشی دبستان را از وضعیت آموزش‌محوری به پرورش‌محوری تغییر دهد. ممکن است تحقق این تحول در کل کشور و به صورت هم‌زمان دشوار و پرهزینه باشد. این حرکت می‌تواند از چند استان دوزبانه شروع شود و پس از یکی، دو سال تمرین به‌تدریج به سایر استان‌های دوزبانه و سپس به کل استان‌های کشور تعمیم یابد.تحول رویکرد نظام آموزش دبستان از آموزش‌محوری به پرورش‌محوری این فرصت را در استان‌های دوزبانه ایجاد می‌کند که برنامه‌های مربوط به تربیت و پرورش ظرفیت‌های شخصی و توانمندی‌های اجتماعی کودکان این استان‌ها به زبان مادری آنها انجام شود. شاید مناسب باشد که در استان‌های دوزبانه، در سه سال اول دبستان،‌ با استفاده از زبان مادری، پرورش کودکانمان را از جنبه توانایی‌های زیستی و شخصی و تکامل توانایی‌های ارتباطی و اجتماعی در دستور کار قرار دهیم. در این دوره آنان همچنین می‌توانند‌ فرهنگ و ادبیات زبان مادری خویش را بیاموزند تا فرصت یابند به مرزهای شکوفایی زبان درونی و زبان تفکر خویش نزدیک شوند. آن‌گاه از سال چهارم با شیبی ملایم، آموزش زبان فارسی آغاز شود، به گونه‌ای که تا پایان سال ششم دبستان این کودکان خواندن و نوشتن به زبان فارسی را هم آموخته باشند و با ورود به دبیرستان بتوانند آموزش‌های علمی خود را به صورت کامل به زبان فارسی فراگیرند.ایران سرزمین رنگین‌کمانی از فرهنگ‌ها، اقوام، زبان‌ها و مذاهب است. ناديده‌گرفتن هر رنگ از این رنگین‌کمان، به منزله آسیب‌زدن به اصل رنگین‌کمان است.

*محسن رناني، عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان

**منبع: شرق

اگر آمریکا بخواهد اهداف خود در سوریه را محقق کند، احتمالا باید در یکی از خونین‌ترین درگیری‌های قومی دنیا طرف یکی از دو طرف را بگیرد. بمب‌گذاری‌های استانبول روشن كرد که رابطه ترکیه و اقلیت کُرد آن به این زودی‌ها بهتر نمی‌شود.

موکریان – کورتەیەک: چاوەڕوانی لە ڕۆژنامەی کۆمەڵگای مەدەنی دەبێ چ بێ؟ یەکەم شت ئەوەیە کە ئایدیۆلۆژی فڕێدا و ڕێز لە جۆراوجۆرێتی و فڕەڕەنگی و فرەدەنگیەکان بگرێ. دووهەم کە زۆر گرینگە، هەڵبژاردنی گۆشە نیگا و خاڵی دەسپێکە؛ دەبێ نەهامەتی کورد هەر لە سۆنگەی دەوڵەتە دەسەڵاتدارەکان نەبینێ، پشکی خۆشی سەنگ ئەزمێن بکا و بە گوێدا بچریکێنێ. ئەوە دەبێتە باڵانسی دوو ڕوانینی جیاواز، یەکیان لە ژوورەوە و ئەوی دی لە دەرەوە. ڕۆژنامەیەکە کە بیهەوێ کۆمەڵگای مەدەنی دەوڵەمەند کا، ناچارە شان وەبەر ئەو ئەرکە دا.

نازانم دەکرێ خۆ بە ڕۆژنامەوان بزانم یان نا؟ بە پێچەوانەی ئەوە کە لە جیهانی ڕوناکبیری کوردی باوە، لە شوێنی دیکە ڕۆژنامەوانی پیشەیی، شەڕەف و شانازیەکە بە هەموو کەس نابڕێ.

 دڕدۆنگی منیش لە بەر وەیە. دەترسم خۆبەڕوژنامەوان زانینم، بارتەقای فیز و ئیفادە فرۆشتن و خۆ بە زل زانی بێتەوه.

وەک ئەزموونێکی شەخسی، ڕۆژنامەوانی بۆ من لە گەڵ ڕوناکبیری ئاوێتە بووە.

 جارێکیان داریووش ئاشووری کە مەشهوورە بە پێخۆر وشە خەرج دەکا و بە دانستە دەنووسێ، بۆ لاواندنەوەی محەمەدی قووچانی ڕۆژنامەوانی بەناوبانگی ئێرانی، میداڵیای ” ڕوناکبیری ڕۆژنامەوانی ” به سینگیەوە نا. واتا کەسێک کە لە پێشدا ڕوناکبیرە پاشان ڕۆژنامە نووس. دیارە ئەگەر جێی گۆڕکی بە وشەکان کردبا، ماناکەی تۆزێک جیاواز دەبوو.

ڕەنگە زۆرێک لە ئێمە نووسینەکانی ئەم ساڵانەی دوایی قووچانیمان بە دڵ نەبێ و تامی محافزەکاری و تەنانەت ترسەنۆکیشی لێبکەین، بەڵام نکۆڵی لەوە ناکرێ کە ڕۆژنامەوانی ڕوناکبیرانەی ئەو سەردەمەی ئێران زیاتر لە هەموو کەس بە سەر جێی لاقەکانی ئەودا ڕویشتووە.

 ڕۆژنامەگەری کوردیش، هەڵبەت نموونە باشەکانی چ ئێستا و چ دە ساڵ پێش‌ لەو قاعیدەیە بەدەر نەبووە.

 شێوازی قووچانی تایبەتە، دەناسرێتەوە، ئەگەر هەوڵی بێ وچانی ئەو کابرایە بۆ مانەوە بە هەر قیمەتێک لێ دەرکەین، ئەوی دیکەی چ لە باری فۆڕم و چ ناوەرۆک تازەگەرییە.

 خۆبەستنەوە بە کۆمەڵگای مەدەنی و دۆزینەوەی خوێنەر لە ناو جەرگەی چینی مام ناونجی کۆڵەکەی سەرەکی ئەم ژانرەیە.

 هەڵبەز دابەزەکانیشی تابعێکە لە گۆڕانەکانی کۆمەڵگای مەدەنی و پانتا ڕوناکبیریەکەی. ڕۆژگارێک ئینتیمای بە پڕۆژەی ڕوناکبیری دینی هەبوو و ئەوڕۆ وەدووی خولیای ئێرانشاریی ئەو سەیدە تەورێزییە کەوتووە کە دەڵێی ڕوحی نوێژەن کراوی کەسرەوی وەبەر جەستەی دراوە.

دێمەوە سەر ئەزموونی خۆم، ڕەنگە لە گەڵ دەیان گۆڤار و سایت و ڕۆژنامە هاوکاریم کردبێ، بەڵام ڕاستەوخۆ لە ئیدارەی سێ میدیادا بەشدار بوومە:

گۆڤاری خویندکاری ڕوانگە، دووهەفتەنامەی پەیامی کوردستان و ماڵپەڕی خەبەری ـ تەحلیلی ڕوانگە.

گۆڤاری ڕوانگە ساوا بوو، ڕەنگە یەکەم گۆڤاری سیاسی بەردەوامی دوای ساڵە کانی سەرەتای شۆڕش بێ، هەر بەو پێیە ساویلکەییشی پێوە دیار بوو. ڕەهەندی سەرەکی ئەم ساویلکەییە، شاگەشکەیی بە ئەدەب و سیاسەت و کۆمەڵگای کوردی و چاوقووچاندن لە کەمایەسیەکانی بوو. هەڵبەت کەمتر لە هاوقەڵەمەکانی هەر لەو سەردەمەدا کە ئەزموونێکی هاوشێوەی ڕۆژنامەگەری ئێستای تورکەکان بوون.

هەرچی هاتین، زیاتر ڕوحی ڕەخنە هاتە نێو جەستەی قەڵەمەکانمان و ڕەخنەگری وەک ئەرکێکی ڕوناکبیرانە دزەی کردە ناو ڕۆژنامەکانمان. پەیامی کوردستان لە سەر ڕێچکەی ڕوانگە دەڕویشت بەڵام بە نیسبەت خۆمانەوە زمانی زبرتر و چاوی ڕەشبینتر بوو. سەردەمی پەیام سەردەمی ڕۆژنامە زەرد و سەوزەکان بوو، کەچی ئێمە بە دانستە سنوور نا، دیوارمان لە گەڵ ئەو شێوەکارە دەکێشا.

 لە بیرمە لە یەکێک لە ژمارەکان کە یازدە ساڵ پێش دەرچوو، لە ستوونی ” دواپەیام “دا بابەتێکم نووسی لە ژێر سەردێڕی ” ڕۆژنامەی کۆمەڵگای مەدەنی کوردستان ” ڕەنگە ئەو درووشمەم لە ڕۆژنامەی جامعە وەرگرتبێ، بەڵام بە کردەوەش لە سەر ئەو ڕێچکەیە دەڕویشتین و دەشزانم کە بەهامۆدێڕنەکان و بە تایبەت تاکخوازی دیموکڕاتیک ئەو ڕوحەی پێ بەخشیبووین.

ئەزموونی هەرێم بە تاقی تەنێ نا، سربردەی تەواوی بزووتنەوە ڕزگاریخوازەکان گەیاندبووینە ئەو قەناعەتە کە نەتەوەخوازیەک کە پشت ئەستوور بە کۆمەڵگای مەدەنی و چینی مام ناونجی شارنشین نەبێ، هەر دەمامکی ئاغاکان دەگوڕدرێت و ” ڕعێتی چارەڕەش ” هەر وەک خۆی دەمینێتەوە.

دیارە بەشەر دەگۆڕدرێ، بەڵام بە قەرا تۆزقاڵێکیش ئیمانم بەو دروشمە کەم نەبۆتەوە. نیشان بەو نیشانەی لە سایتی ڕوانگەدا شێلگیرانەتر و پوختەتر بەرەو ئەو ئامانجە ڕویشتین. جاری وا بوو شتی وامان بە قەڵەم دادەهات کە بەس بوو بۆ ئەوە کە بیانوو درووست بکا تا بە کەڵبەشی سیاسیمان ناوبرن.

 سەرەڕای وەش، ئەوە دەسەڵات بوو کە چاوی پێمان هەڵنەدەهات و وێڕای وشیاری زۆر، سەرەنجام چۆڵەمەشکێنەکەی لێ بردینەوە.

وەلحاسڵ! دەگەشێمەوە کە دەبینم دەنگی کوردستانیش، ڕێک ئەو ئاڵای هەڵگرتووە و ئەو دروشمەی بەرز کردۆتەوە. ئەزموونی ئەو یەکساڵە و بوونی کوڕ و کچی خۆش نێو و جیگەێ متمانە، دەبێتە هەوێنی خۆشباوەڕێکی گەشبینانە.

 کەس نێ نەزانێ لەو هەل و مەرجەدا کار کردن چەندە دژوارە و سەربەخۆ مانەوە و سەر شۆڕ نەکردن چەندەی هیمەت و غیرەت دەوێ. 

چاوەڕوانی لە ڕۆژنامەی کۆمەڵگای مەدەنی دەبێ چ بێ؟ یەکەم شت ئەوەیە کە ئایدیۆلۆژی فڕێدا و ڕێز لە جۆراوجۆرێتی و فڕەڕەنگی و فرەدەنگیەکان بگرێ.

 دووهەم کە زۆر گرینگە، هەڵبژاردنی گۆشە نیگا و خاڵی دەسپێکە؛ دەبێ نەهامەتی کورد هەر لە سۆنگەی دەوڵەتە دەسەڵاتدارەکان نەبینێ، پشکی خۆشی سەنگ ئەزمێن بکا و بە گوێدا بچریکێنێ. ئەوە دەبێتە باڵانسی دوو ڕوانینی جیاواز، یەکیان لە ژوورەوە و ئەوی دی لە دەرەوە. ڕۆژنامەیەکە کە بیهەوێ کۆمەڵگای مەدەنی دەوڵەمەند کا، ناچارە شان وەبەر ئەو ئەرکە دا.

 دەنگی کوردستان دەبێ ببێ بە سووژەیەکی سەربەخۆ چ لە ئاست دەسەڵات و چ لە بەرانبەر ئەو کلێشە کۆنباوانەی کە سواغی کوردایەتیان لێدراوە. بە خۆشیەوە لەم بوارەدا ڕێگایەکی چاکیان کوتاوە هەر چەند هێشتا زۆریشیان بە بەرەوە ماوە.شێلگیر و بەردەوام بن.


*سەرچاوه: حەوتەنامەي دەنگي كوردستان


موكريان – اشاره: مسعود بارزانی رئیس حکومت اقلیم کوردستان در جریان گفتگویی اعلام نمود: «من به عنوان یک فرد به تشکیل یک دولت مستقل کوردی به عنوان یک حق طبیعی اعتقاد دارم در آینده دور یا نزدیک به موضوع دولت مستقل کوردی به عنوان یک واقعیت نگریسته خواهد شد. وجود دولت مستقل کوردستان خواب و رویا نیست، بلکه واقعیت و حق مسلم و طبیعی است و من بر این باورم که این واقعیت بالاخره روزی مورد پذیرش واقع خواهد شد.»

 

هر اقلیتی برای رهائی از اکثریت حاکم، ممکن است انگیزه یا انگیزه های خاص خود را داشته باشد:

١ـ ممکن است هدف رهائی از ظلم و ستم فیزیکی باشد که از بارزترین و حادترین شکل این نوع ظلم، ژنوساید به قصد نابودی کامل یک اقلیت یا ملت یا گروه نژادی میباشد.

٢ـ ممکن است هدف رهائی از عملیات سیستماتیک محو‌سازی فرهنگی به عنوان شکلی از ژنوسید «ژنوسید فرهنگی» باشد. مانند عملیات تعریب «عرب نمودن = جایگزینی هویت عربی به جای هویت کوردی»، ترکیزه کردن و یا فارسیزه کردن.

٣ـ ممکن است هدف رهائی از ظلم و تبعیض اقتصادی باشد بعنوان یکی از شیوه های ذوب نمودن اقلیت با قرار گرفتن در شرایط سخت اقتصادی «استثمار اقتصادی».

٤ـ ممکن است هدف رهائی از محرومیت مستمر و طولانی مدت از مشارکت در حکومت باشد.

٥ـ ممکن است تحقق آرزوی ناسیونالیست‌ها و نخبگان سیاسی یک اقلیت یا ملت برای تشکیل کشوری متجانس فرهنگی و قومی و یا بدست آوردن دوباره شکوه و جلال و قدرت گذشته علت اصلی باشد. بدون وجود تهدید خاصی که در موارد ١ تا ٣ به آن‌ها اشاره شد. «ژنوسید فیزیکی، فرهنگی یا استثمار اقتصادی و…» مانند اقلیت کبک فرانسوی مقیم کانادا و یا اقلیت کاتالان در اسپانیا.

٦ـ موارد ویژه ای هم وجود دارد که ملتی به امید ترمیم و یکپارچه سازی دوباره سرزمین خود که طی فرایندهایی و بدون رضایت خود، ضمن تقسیم سرزمینی، به علت پراکندگی و کوچ اجباری از حالت اکثریت به حالت اقلیت در هر بخش تجزیه شده تقلیل یافته اند و اکنون اراده‌ی عمومی بر این قرار گرفته که به وضعیت اول برگردند و در واقع در این حالت مفهوم اقلیت را برای خود قبول ندارند و آن را وضعیت موقت و ساختگی می دانند.

حق تعیین سرنوشت

 افزایش تعداد کشورها از ١٥١ عضو در سال ١٩٩٠ به ١٩١ عضو تا به امروز نشان می دهد که حق تعیین سرنوشت در هر دو دوره‌ی قبل و بعد از دوران استعمارگری نقش و تاثیرپذیری تقریباً یکسانی داشته است. در واقع در مدت زمان ٤٠ ساله اوج استعمارگری تعداد ٨٨ کشور جدید از این حق استفاده نموده و تولد یافتند و در همان حال در بازه‌ی زمانی ٢١ ساله پس از پایان عصر استعمارگری یعنی از سال ١٩٩٠ تا سال ٢٠١٢ نیز تعداد ٤٠ کشور جدید با برخورداری و استفاده از حق تعیین سرنوشت موجودیت یافتند که کوزوو و تیمور و سودان جنوبی آخرین موارد مهم از این دست بودند.

این واقعیت نشان داد که حق تعیین سرنوشت صرفنظر از هراسم، مفهوم و یا تعریفی که برای آن عنوان گردد، بعنوان آخرین نقطه امید مردمانی که در شرایط غیر عادی حقوقی و انسانی قرار گرفته اند، موهبتی بالاتر از تنها یک قاعده‌ی حقوقی است.

در مجموع از سال ١٩٤٥ تا سال ١٩٩٩ بیش از ٩٩ کشور جدید با استفاده از این حق بوجود آمدند که از این میان حدود ٧٠ مورد در ارتباط با اهداف استعمارزدائی و همچنین مبارزه با اشغالگری بود که منجر به پایان عصر استعمارگری و هم چنین آزادشدن سرزمین‌های تحت اشغال بیگانه «به استثنای موضوع فلسطین» گردید و مابقی یعنی حدود ٣٠ مورد، مصادیقی از استفاده از حق تعیین سرنوشت در موارد غیر استعماری و بصورت درخواست جدایی از طرف مردم بوده است که در رابطه و مقابله با رژیم‌های نژادپرست، سرزمین‌های غیر خودمختار و هم چنین در قالب جدیدترین نوع برخورداری ازحق تعیین سرنوشت یعنی موارد نقض فاحش حقوق بشر در کشورهای مستقل صورت گرفته است.

 تاریخچه گسترش مفهومی حق تعیین سرنوشت

(داخلی و خارجی)

 حق تعیین سرنوشت «داخلی» می‌تواند به شیوه‌های زیر محقق گردد:

١ـ دموکراسی و مشارکت واقعی مردم «خود مدیری شخصی»

٢ـ خودمختاری «خودمدیری سرزمینی»

٣ـ سیستم فدرالی «فدرالیسم، فدرالیسم همیاری»

 حق تعیین سرنوشت «خارجی» می‌تواند به شیوه‌های زیر محقق گردد:

١ـ استقلال

٢ـ الحاق سرزمین به کشوری مستقل

٣ـ اتحاد با کشور دیگر

 در مجموع حق تعیین سرنوشت مدل ١٩٤٥ که تنها در دو مورد: ١ـ مردمان سرزمین‌های مستعمره ٢ـ مردمان سرزمین‌های اشغال شده توسط بیگانه، مصداق داشت امروزه بر اساس وضعیت‌های بوجود آمده، مصداق‌های بیشتری پیدا کرده و در واقع مردمان بیشتری را در برمی‌گیرد که نه مستعمره هستند و نه اشغال شده از جمله: ٣ـ مردمان سرزمین‌های غیر خودمختار ٤ـ مردمان سرزمین‌های تحت سلطه رژیم‌های نژادپرست ٥ـ مردمان سرزمین‌های که در آن بطور محرز نقض حقوق بشر اعمال میشود.

 

قطعنامه ١٥١٤ در رابطه با حق تعیین سرنوشت چنین اشعار میدارد:

«همه خلق‌ها حق تعیین سرنوشت دارند و به موجب این حق می توانند آزادانه موقعیت سیاسی خود را تعیین کنند و آزادانه به توسعه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود بپردازند»

در سال ١٩٩٦ با تصویب دو میثاق بین المللی که در سال ١٩٧٦ به امضای کلیه کشورهای عضو رسید و جنبه اجرائی پیدا کرد، موضوع حق تعیین سرنوشت به عقیده خیلی از حقوقدانان و پژوهشگران، این حق وجه الزام آوری پیدا نمود.

ماده مشترک هر دو میثاق بین‌المللی حقوق سیاسی و مدنی و حقوق اقتصادی و اجتماعی اعلام میدارد که:

«همه مردم اختیار تعیین سرنوشت خویش را دارا هستند و بنابر این مختارند نظام سیاسی خویش را معین کرده و آزادانه به توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش همت گمارند».

تفسیری عام و گسترده تر از اصل تعیین سرنوشت، توسط متخصصین مربوطه و از جمله آرچاک ارائه گردید که اذعان می دارد:

«اصل تعیین سرنوشت ملت‌ها، اصلی عام و دارای اطلاق است و همه ملت‌ها را در برمیگیرد و می تواند به عنوان معیار سنجش مشروعیت دولت‌های حاکم بر کشورها عمل نماید».

اما دولتها نیز در مقابل ادعای حق تعیین سرنوشت به مقابله و ارائه دلایل و توجیهات خود پرداختند از جمله مطرح کردن «اصل تمامیت ارضی» و ضدیت اصل حق تعیین سرنوشت با لزوم حفظ تمامیت ارضی.

اما در عین حال استناد به اصل تمامیت ارضی نمی تواند همیشه راهگشا و نجات دهنده وبهانه ای برای در رفتن از زیر بار حق تعیین سرنوشت باشد، خصوصا در رابطه با رژیم های غیردموکراتیک، ظالم و دیکتاتور که نتوانسته اند نماینده کل مردم خود باشند:

«تنها مورد استثنائی که در اعلامیه روابط دوستانه نیز ذکر شده، مورد حکومت‌هایی است که استانداردهای حقوق بین الملل را در این زمینه رعایت نکرده باشند، بنابراین حکومتی می‌تواند به اصل تمامیت ارضی استناد کند که : ١ـ حکومت نماینده کل مردم متعلق به آن سرزمین باشد ٢ـ حکومت در سیاست‌های خود از حیث نژاد، رنگ و عقاید مذهبی تبعیض روا ندارد ٣ـ سیاست گذاری حکومت در راستای اصل تعیین سرنوشت و حقوق برابر باشد».

پروفسور کاسسه در این رابطه می گوید:

در شرایطی بسیار دشوار می توان حق جدایی برای اقلیت های نژادی در نظر گرفت این شرایط عبارتند از:

١ـ مقامات اصلی دولت حاکمه به طور مداوم و مستمر از اعطای حقوق مشارکتی به گروههای نژادی خودداری کنند.

٢ـ به طور فاحش و سیستماتیک حقوق اساسی آنها را زیر پا بگذارند.

٣ـ امکان رسیدن به راه حلی مسالمت آمیز در چهارچوب ساختار خود دولت را رد کنند.

 بنظر می رسد اجماع نظری نسبی در خصوص ایجاد شرایط ویژه ای که به ادعای جدایی گروه های اقلیت قومی، مذهبی و زبانی مشروعیت می دهد در مورد گروه های نژادی نیز صدق می کند، بر این اساس گروه های قومی ـ نژادی، مذهبی و زبانی در شرایط ویژه زیر می توانند ادعای جدایی نمایند :

   ١ـ نقض فاحش حقوق اساسی بشر

   ٢ـ فقدان حکومت مبتنی بر نظام نمایندگی و سیستم مشارکتی

   ٣ـ احراز خواست مردم از طریق پروسه های دموکراتیک از قبیل رفراندوم «به عنوان یک شرط رویه ای»

 یعنی حکومتی که به هر دلیلی اعم از نوع حکومت، تبعیض، نژادپرستی، جنایت و ظلم در حق شهروندان نتواند نماینده کل مردم متعلق به یک سرزمین باشد در برابر خواست جدایی آن بخشی از مردم که مورد ظلم قرار گرفته اند نمی تواند دفاع از تمامیت ارضی را بهانه ای برای سرکوب و مخالفت با جدایی قرار دهد و این امر در خصوص حکومت ها و یا سیستم های حکومتی که به مدت های طولانی و طی دهه های متمادی تنها نماینده ی بخشی از جامعه ی قومی یا زبانی یا مذهبی بوده اند و نتوانسته اند در هیچ برهه ای از زمام داری خود، نماینده کل مردم متعلق به سرزمین خود باشند مانند حکومت های یک صد ساله حاکم بر عراق، ترکیه و سوریه که همواره حاکمیت مطلق ترک و عرب بر سایر اقوام و بخصوص کوردها از اصول و ارکان اصلی سیاستگزاری آنان بوده است، بهانه دفاع از تمامیت ارضی به منظور سرکوب و کشتار مخالفان و توجیه افکار جهانی عملا شرعیت و مقبولیت خود را از دست می دهد.

کوردهای تحت سلطه عراق و حق تعیین سرنوشت

نکته اول:  

تقلیل کوردها از «خلق» به «اقلیت»

کُردها در عراق به مفهومی انسانی و حقوقی «اقلیت صرف» نیستند بلکه «خلق بومی» و ساکنان اصلی سرزمین خود هستند.

بسیاری از حقوقدانان و متخصصین مربوط از جمله خانم «اریکا اریندایس» رئیس وقت گروه‌کاری جمعیت های بومی و آقای «آبسجورن اید» رئیس گروه کاری حقوق اقلیت‌ها که دو نفر اخیر از طرف کمیسیون فرعی ترویج و حمایت از حقوق بشر در سال ١٩٩٩ مأموریت یافتند تا در خصوص وجوه تشابه و تفاوت میان حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌ها و خلق‌ها تحقیق و گزارش نهائی خود را به کمیسیون فوق ارائه دهند بر این دو نکته به عنوان عوامل تفکیک و تمایز میان اقلیت‌ها و خلق‌های بومی«خلق» تاکید داشتند:

١ـ تقدم در سکونت

٢ـ ارتباط و پیوستگی با سرزمین خاص

در واقع بر اساس رابطه ی «عموم و خصوص مطلق» تمام خلق‌های بومی می توانند اقلیت هم باشند اما هر گروه اقلیتی نمی تواند «خلق بومی» محسوب گردد مگر اینکه آن گروه اقلیت در یک منطقه‌ی جغرافیایی به صورت متمرکز سکونت داشته و سابقهی حضور تاریخی در آن منطقه را هم داشته باشد.

کوردها چه براساس «خصوصیت تقدم در سکونت » و چه بر اساس فاکتور «ارتباط و پیوستگی با سرزمین خاص» در زمره «خلق‌های بومی» قرار می‌گیرند. بدون شک تقلیل کوردها از «خلق» به «اقلیت» در راستای محروم نمودن دائمی این ملت از حق تعیین سرنوشت خارجی است که بنابر حقوق بین الملل این حق به. «اقلیت» ها تعلق نمی گیرد و در عرف بین الملل اقلیت ها تنها می توانند در چهارچوب حق تعیین سرنوشت داخلی (دموکراسی، خودمختاری و فدرالی) ادعای حقوق خود را مطرح نمایند و حق تعیین سرنوشت خارجی (استقلال و تشکیل دولت مستقل) بر این اساس مختص خلق های بومی و گروه های نژادی خاص خواهد بود.

«تمایز اساسی حقوقی میان حقوق اقلیت‌ها و خلق‌های بومی در حقوق بین الملل معاصر به موضوع حق تعیین سرنوشت داخلی مربوط می شود که به معنای حق یک گروه به حکومت کردن بر خود در یک منطقه جغرافیایی خاص بدون دخالت دولت (مرکزی) میباشد»

نکته دوم:

ملت‌هايی که در فرایند ایجاد دولت‌های جدید در جریان هر دو جنگ جهانی قربانی شدند و نادیده گرفته شدند خواسته یا ناخواسته در حال چیدمان دوباره‌ی مرزهای ساختگی و تحمیل شده استعمارگران و قدرت‌های فاتح جنگ‌های اول و دوم هستند و شرکای پنهانی سایکس ـ پیکوت Sykes picot، امروز بایستی جوابگوی شطرنج بازی خطرناک خود باشند و همانگونه که حق خود میدانند، سال‌های متمادی بر سر یک جزیره چند کیلومتر مربعی که گاها حتی خالی از سکنه نیز می باشد، با هم نزاع و کشمکش سیاسی و حتی نظامی انجام دهند باید به ملت‌های نادیده گرفته شده در جریان تقسیم غنائم بعد از جنگ نیز فرصت و شانس دوباره حق تعیین سرنوشت و حق دفاع را بدهند.

برای این ملت‌ها بخصوص ملت کورد غیر قابل توجیه و قبول است، بریتانیایی که از قرن هیجدهم بر سر اشغال جزایر مالونیاس که در مجموع ١٢هزار کیلومتر مربعی مساحت و جمعیتی چند هزار نفری دارد، با آرژانتین تا مرز یک جنگ تمام عیار پیش می‌رود و بدون توجه به کلیه قطعنامه‌های سازمان ملل و همچنین مخالفت بیشتر کشورهای جهان، اما همچنان بر مشروعیت اشغال نظامی خود براین سرزمین اصرار دارد اما در همان حال به سادگی سرزمینی یک پارچه با ملتی هم‌نژاد را بین سه کشور عراق، ترکیه و سوریه تقسیم می‌کند و خود همزمان ناظر و آمر در سرکوب هرگونه اعتراض و یا مخالفت برمی‌آید.

بدون شک اگر ادعای آرژانتین بر این جزایر بعد از دویست و بیست سال یا ادعای ایران بر بحرین پس از یکصد سال و یا ادعای عراق بر شط العرب و… مشروعیت داشته باشد، ادعای کوردها بر سرزمین اجدادی و باستانی شان که اظهر من الشمس خواهد بود.

نکته سوم:

همه بخش‌های تجزیه شده کوردستان و در واقع سرزمین کوردستان همانطور که قبلاً اشاره شد در ساختار فضایی نظریه هارتلند، جزو هلال داخلی یا حاشیه ای به شمار میآید همان ناحیه ای که بر اساس نظریه نیکلاس اسپایکمن به نام ناحیه ریملند نامگذاری شد و از آن به عنوان منشاء اصلی تولید قدرت و محل و میدان نبرد اصلی قدرت‌های بری «روسیه» و بحری «بریتانیا-امریکا» نام می برد و تجزیه و تحلیل جریانات و مناقشات و حوادث بعد از جنگ جهانی اول و دوم و تا به امروز، بخصوص دوران جنگ سرد دو ابر قدرت حاکی از این واقعیت است که توانائی و سرعت عمل در دسترسی به ناحیه ریملند و به عبارتی هلال داخلی «حاشیه ای» هارتلند«قلب زمین» که کوردستان در آن قرار دارد به عنوان یک برگ برنده همواره در صدر استراتژی طرفین درگیر قرار داشته است.

هر چند شاید بقول رابرت اولسون تحلیلگر مسائل کوردستان «تشکیل یا عدم تشکیل یک دولت کوردی منوط به اراده و تصمیم قدرت‌های بزرگ است…» اما قدرت‌های بزرگ هم نیک این واقعیت را می دانند که اگر می خواهند سهم ثابت و بدون خطر و پایدار از ٦٠ درصد منابع انرژی جهان که در منطقه خاورمیانه و بخصوص منطقه «بیضی انرژی» که کوردستان در آن واقع شده را داشته باشند و چرخ‌های صنعت و اقتصاد خود را همچنان در گردش نگه‌دارند لاجرم بایستی راهکارهای لازم برای ایجاد ثبات، امنیت و آرامش منطقه را ارائه و در جهت عملی شدن آن‌ها گام بردارند و بنظر می رسد مناقشه دائمی کوردها در عراق و سوریه با اعراب سنی و شیعه و در ترکیه هم چنین، بعنوان عامل اصلی بی‌ثباتی و بحران در منطقه مستوجب رسیدگی و توجه خاص باشد.

نکته چهارم:

همانطور که اشاره شد بر اساس تعاریف حقوقی بین الملل، ٥ دسته از مردمان شرایط برخورداری مشروع از حق تعیین سرنوشت را داشتند که شامل:

١ـ مردمان سرزمین‌های مستعمره

٢ـ مردمان سرزمین‌های اشغال شده توسط بیگانه

٣ـ مردمان سرزمین‌های غیر خودمختار یا تحت نظام قیمومیت یا سرپرستی

٤ـ مردمان سرزمین‌های تحت سلطه رژیم‌های نژادپرست

٥ـ مردمان سرزمین‌های که در آن بطور محرز نقض حقوق بشر اعمال می شود.

 كوردها در عراق از معدود و نادر حالت هایی هستند که بر اساس معیارهای پنج گانه فوق، مشمول بیش از یک معیار می باشند یعنی هم سرزمینی اشغال شده به حساب می آیند «ابتدا توسط عثمانی ها اشغال شدند و سپس در لوزان مجددا تجزیه و سپس به اشغال اعراب عراق درآمدند»، هم در طول دوران اشغال تحت سلطه رژیم های نژادپرست عرب بوده اند و هم بطور محرز نقض حقوق بشر و از آن مهم تر چندین بار تحت جنایت بین المللی ژنوساید قرار گرفته اند.

جنایت ژنوساید یکی از موارد بارزی است که در صورت وقوع و اثبات آن، مردم مورد جنایت واقع شده مشمول حقوق خاص بین المللی خواهند گردید از جمله حق جدایی یکجانبه.

گروههای قومی ـ نژادی، مذهبی و زبانی در شرایط ویژه زیر می توانند ادعای جدایی نمایند :

١ـ نقض فاحش حقوق اساسی بشر

٢ـ فقدان حکومت مبتنی بر نظام نمایندگی و سیستم مشارکتی

٣ـ احراز خواست مردم از طریق پروسه های دموکراتیک از قبیل رفراندوم «به عنوان یک شرط رویه اي».

بدون شک در طول یک سده ی اخیر یعنی از جنگ اول جهانی تا به امروز نقض فاحش حقوق اساسی کوردها و همچنین عدم مشارکت حتی به صورت جزئی و نمایشی در حکومت های پی در پی عراق از ویژگی های محرز و غیر قابل انکار بوده، مضاف بر وقوع چند مورد عملیات نظامی به منظور نسل کشی در قالب ژنوساید، اکوساید و بیوساید، حذف هویتی، تعریب (عربی کردن) و تهجیل (بی سواد نمودن) و ترور نخبگان و… و این روند طولانی ظلم و عدم تحمل و مدارا در بازه زمانی بیش از یک سده می تواند گویای بیهودگی و بی ثمری شعارهای هم زیستی و برادری و برابری دو ملت کورد و عرب فرض گردد، فرضی که متاسفانه در سوریه و ترکیه نیز بسیار محتمل است و در ایران نیز عليرغم اینکه سرزمین و زادگاه اصلی کوردهاست متاسفانه به شکل و سیاقی دیگر می تواند عینیت یابد.

احراز خواست مردم از طریق پروسه های دموکراتیک مانند رفراندوم با توجه به تحقق دو مورد اول یعنی نقض فاحش حقوق اساسی بشر و فقدان حکومت مبتنی بر نظام نمایندگی و سیستم مشارکتی، اتمام حجت و نهایی سازی مناقشه فرسایشی ملت کورد در عراق خواهد بود و آنچه رهبر اقلیم کوردستان، مسعود بارزانی به دنبال تحقق آن است مشروعیت بخشی به جدایی از بغداد، متعاقب رفراندومی است که نتیجه مثبت آن با اکثریت قاطع قابل پیش بینی است.

کوردهای تحت سلطه عراق، هم به لحاظ «خلق بومی» سرزمین خود بودن و هم به دلیل اینکه جزو مردمانی هستند که مستحق برخورداری از حق تعیین سرنوشت بر اساس گروه بندی پنجگانه «مردمان» در حقوق بین الملل می باشند و هم اینکه از لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی و برخورداری از بزرگترین منابع انرژی و سوخت توانایی اداره خود را دارند «در منطقه هارتلند و بیضی انرژی» قرار گرفته اند و از طرفی ملتی هستند که در سال ١٩٢٠ بر اساس معاهده سِور Treaty sevres مستحق تشکیل دولت مستقل شناخته شده اند و این حق و این معاهده تا به امروز رسما ملغی نشده است و در نهایت با توجه به اینکه در یک سده اخیر خواست های این ملت و عکس العمل دولت های حاکمه سرمنشاء اصلی مناقشات فرسایشی خاورمیانه و وقوع چند مرحله جنایت ژنوساید و جنایت علیه بشریت و نقض فاحش حقوق بشر به کرات بوده است، به نظر می رسد در صورت برخورداری از تشکیلاتی مستقل و به شرط تعامل و مدارا و پذیرش همسایگان، لاجرم تبدیل به فاکتوری اساسی برای تامین و دوام صلح و آرامش در بخش مهمی از خاورمیانه بحران خیز گردند. 

بر این اساس کوردهای تحت سلطه عراق با توجه به جمیع جهات و با توجه به هر دو نگرش حق تعیین سرنوشت داخلی و بیرونی مشروعیتی مقبول در استفاده از گزینه های موجود بر اساس حقوق بین الملل را خواهند داشت و صرفنظر از وجوه داخلی حق تعیین سرنوشت «خودمدیری و فدرالی» که از سال ١٩٩١ در قالب حکومت اقلیمی کوردستان از آن برخوردار گشته و به عنوان حداقل مطالبات بر حق می تواند برای این ملت منظور گردد در صورت اجماع اکثریتی «رفراندوم» جدایی یک طرفه و تشکیل دولت مستقل نیز، پیش بینی می شود با استقبال جهانی روبرو گردد خصوصا که کوردها در آزمون بیش از دو دهه حکومت داری خود ثابت نمودند بیشتر و بهتر از حتی کشورهای با سوابق چند صد ساله، توان مدیریت خود و تفاهم و تعامل و رعایت حقوق اقلیتهای ملی، مذهبی و زبانی دیگر را دارند و نه خوی تهاجمی دارند و نه نشانی از نژادپرستی و سرکوبگری معمول و سنتی خاورمیانه در آنها دیده شد و شناسایی اقلیم کوردستان به عنوان بهشت مذاهب و رنگین کمان هم زیستی و برادری اقوام چه در قانون و چه در عرف از ویژگی هایی برجسته و غیر معمولی بود که در تاریخ خاورمیانه کمتر نظیری را می توان برای آن جست.

هم پیمانی موفقیت آمیز كوردها با ائتلاف جهانی و قدرت های بزرگ در مبارزه با داعش و قبول رهبری و مسئولیت بخشی از این مبارزه و جنگ جهانی بر علیه تروریسم و همزمان میزبانی و مهمان نوازی غیر معمول و دلسوزانه از بیش از یک و نیم میلیون آواره و جنگ زده کورد و عرب و میسحی و ایزدی و ترکمن و… در شرایطی که بحران مالی و دارائی و تحریم حکومت بغداد، مسئولین و رهبران کورد را با مشکلات عدیده ای روبرو ساخته است در مجموع نشان داد که کوردها هم در جنگ و هم در فقر و هم به هنگام قدرت، شرافتمندانه تر از بیشتر ملت های خاورمیانه عمل کردند.

هم اکنون زمزمه هایی از جانب کشورها در خصوص جدایی کوردها از بغداد به گوش می رسد و در بیاناتی از جانب محمد حاجی محمود رهبر حزب سوسیال دموکرات کوردستان عراق که از نزدیکان به بارزانی می باشد از موافقت قطعی بیش از ٢٢ کشور سخن به میان می آید و رایزنی و مذاکرات رئیس اقلیم کوردستان در جریان سفرهای متعدد در گذشته و ماه های اخیر و ملاقات با سران کشورها از جمله مقامات ارشد قدرت های بزرگ، پیش بینی می گردد، در صورت اعلام جدایی و تشکیل دولتی مستقل، اگر کشورهایی هم در ابتدا موافق تشکیل دولت نباشند به احتمال مخالفت خود را هم اعلام ننمایند و به صورت ممتنع و نظاره گر خواهند ماند.

*حسن شیخ آقایی، دکترای داروسازی و دانش آموخته علوم سیاسی

موكريان – اشاره: آری آدمها، همین موجودات دوپا، که هیچ چهارپایی از دست شان در امان نیست! گرفتندش کمندش کردند همه گردش آمدند، کودکان را هم به نظاره آوردند، دوربینها را روشن کردند، در میان خنده های خود چرخاندنش، دستش انداختند، دستهایش را بلند کردند، گوشهایش را بریدند، زجر کشیدنش را خندیدند!، دمش را بریدند، زجه زدنش را به سخره گرفتند! گوشهایش را بریدند تا به صدای نحیف سرزنش در جمع گوش نداده باشند، دمش را بریدند تا به کودکان خود بیاموزند در این عصر حقارت و ضعیف کشی بهتر آن است دم شیر را بوسید و دم روباه را برید!!

شاید راه گم کرده بود، یا شاید از پی تکه نانی آمده بود، شاید هم از سوز سرما پناه آورده بود، آخه زیاد بزرگ نبود، شاید هم بچه بود، چون حتی یاد نگرفته بود چنگی بزند و دندانی نشان دهد تا از خودش کمترین دفاعی بکند، چه رسد به آنکه آدمی را آزار رسانده باشد. 

ولی هرچه بود خیلی شبیه آن روباه تو داستان “شازده کوچولو” بود شک ندارم خودش بود. همون روباه زیبای تو گندم زار، همون که مسافر کوچولو را دلداری می داد.

 این بار شاید آمده بود تا شازده کوچولو های آبادی را پند دهد، به بچه های روستا بگوید: “این آدم بزرگا راستی راستی چقدر عجیبند!” آمده بود تا به بچه ها بگوید: “باید اول منو اهلی کنید بعد با هم بازی کنیم” آخه نمی دانست آدمی خود محتاج اهلی شدن است! او که نمی دانست همین “آدم بزرگ”های بدجنس قبلا به بچه ها یاد داده اند که روباه نماد حیله گری و فریبکاری است! بیچاره از کجا بداند اینجا مثل تو اون کتاب نیست که روباه نماد عشق و دوستی باشد. از کجا بداند امروزه آدم ها سر هم را می برند تا چه رسد به گوش روباه! 

آری آدمها، همین موجودات دوپا، که هیچ چهارپایی از دست شان در امان نیست! گرفتندش کمندش کردند همه گردش آمدند، کودکان را هم به نظاره آوردند، دوربینها را روشن کردند، در میان خنده های خود چرخاندنش، دستش انداختند، دستهایش را بلند کردند، گوشهایش را بریدند، زجر کشیدنش را خندیدند!، دمش را بریدند، زجه زدنش را به سخره گرفتند! گوشهایش را بریدند تا به صدای نحیف سرزنش در جمع گوش نداده باشند، دمش را بریدند تا به کودکان خود بیاموزند در این عصر حقارت و ضعیف کشی بهتر آن است دم شیر را بوسید و دم روباه را برید!! 

آری فیلم غم انگیز روباه روستای “شەختان” و کارگردان نامحترم آن که گویا شورای آبادی هم هست، تنها یکی از آن هزاران داستان بیرحمانه ای است که آدمی خلق می کند و ما تنها تعدادی اندکش را به لطف گوشی موبایل باخبر می شویم. دیدن پایان این فاجعه ممکن نیست اما حدسش آسان است؛ روباه با زجر و درد می میرد! کودکان ده درسی فرا می گیرند! شاهکاری تولید می شود! فیلمی تکثیر می شود! جنایتی عادی می شود! و قهرمان داستان ما نیز چاقویش را تا سکانس بعدی در جیب می گذارد و به میانجیگری و مشاوره مردم می پردازد! لابد از رحم و گذشت و عطوفت هم می گوید! شب نیز هنگام دیدن اخبار جنایات داعش آنها را لعنت می کند و نفرین می فرستد! در خیالش هم خود را چنان پاک می داند همچون آفتاب!

فرهاد هادی، سردبير دەنگي كوردستان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*عبارات داخل گیومه برگرفته از کتاب شازده کوچولو اثر معروف آنتوان دوسن تگزوپری است.

bigtheme
all right reserved for Mukrian news Agency Designed by Mukrian IT Team Powered by Wordpress - 2014 - 2016