حوادث

موكريان – قادر مولان پور، معروف به عمر خاورِ سردشت، سند فاجعه شيميايي در دادگاه لاهه و تنها بازمانده يك خانواده قرباني شيميايي، پس از سه دهه تحمل درد و تنهايي در اين شهر، درگذشت. روايت “عثمان مزين”، مسئول كميسيون حقوقي انجمن دفاع از حقوق قربانيان شيميايي سردشت و “ژيان بيگ زاده”، فعال مدني را از زندگي “وه ستا قادر” در  سردشت بخوانيد؛  

عثمان مزين: قادر مولان پور بعد از تحمل سال ها درد تنهایی، عصر روز ١١ دیماه درگذشت و به همسر و فرزندانش پیوست.

مام قادر قصه ما که ٢٩ سال است هر روز درد تنهایی را تحمل می کند، هر گاه که فاجعه بمباران شیمیایی سردشت و روستای رش هرمی (rash harme) را بازگو می گرد با گفتن هر جمله اشکش سرازیر می شد و هنوز هم حسرت آخرین دیدار فرزندانش را به دل دارد.

مام قادر در روز ٧ تیر ١٣٦٦ مثل هر روز دیگر به شغل شریف بنایی و ساختن سرپناه برای انسان ها مشغول بوده که چند هواپیمای حاوی بمب شیمیایی و گازخردل روستایش را بمباران می کند و زن و فرزندانش به شدت مصدوم می شوند و خود به همراه آنان راهی شهرهای مهاباد، تبریز و ارومیه می شود که به محض جان دادن هر یک از فرزندانش، خود آنها را از تبریز به دوش کشیده و جنازه معصوم و کوچک آنان که مملو از گاز خردل شده دفن می کند. 

مام قادر می گفت که بر بالین یکی از فرزندانش بوده که فرزندش از وی طلب آب کرده و تا لیوان آب را بر بالینش آورده، آن فرزند هم جان داده و هنوز داغ دیدار آخر بر دلش مانده است.

همسر مام قادر در آن روزهای سیاه و شوم حامله بوده که در یکی از بیمارستان های تبریز در شرایطی سخت، وضع حمل کرده و مام قادر برای دفن یکی دیگر از فرزندانش از تبریز راهی سردشت شده که در بازگشت هم زنش شهید شده و هم فرزندش گم.

مام قادر سال ها در حسرت دیدار همین فرزند چند روزه اش بود و آرزوی مام قادر این بود که فقط چند لحظه آن فرزند نادیده اش را در آغوش بگیرد.

خیلی ها قادر مولان پور را بنام عمر خاور سردشت می شناسند اما درد عمر خاور حلبچه را همه دنیا دید و شنید ولی مام قادر ما در شهر و زادگاه خودش هم غریب و ناشناخته بود. منزل عمر خاور در حلبچه تبدیل به مرکزی برای پیگیری حقوق قربانیان شیمیایی در این شهر شده اما منزل مام قادر چی شده؟ آن را برای دایر کردن تنها کلاس روستا در اختیار آموزش و پرورش گذاشته و اکنون تبدیل به مخروبه شده!

مام قادر ما خود با علاقه و اشتیاق فراوان همراه با تنی چند از اعضای انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت و جانبازان شیمیایی این شهر راهی لاهه هلند شد تا در دادگاه محاکمه یکی از دلال های سلاح های شیمیایی عراق شرکت کند که با بیان سرگذشت خود، همه حضار دادگاه را گریاند. گریه حضار دادگاه تمام شد اما مام قادر ما ٣٠ سال است مکرر و پی در پی گریه كرد. 

مام قادر در بین ما نیست و تمام دردهای بزرگش را با خود برد و دیگر ما دردی از او نمی شنویم و اشکی از او نمی بینیم اما کوهی از شرمساری را به یادگار گذاشت؛ شرمساری برای آنان که حاضر به قبول او به عنوان قربانی جنگ نبودند. شرمساری از این بابت که مام قادر زبان گویای مردمش در لاهه بود اما کسی درد او را نشنید و ندید.

مام قادر رفت اما مصطفی و عمران کجا هستند؟ مصطفی و عمران هم تنها بازمانده ای هستند که تمام اعضای خانواده خود را از دست داده اند.

                               ////////////////

ژيان بيگ زاده: وقتی پدری بیگانه می شود طغیان بر علیه زنده ماندن شروع می شود.

وقتی مرگ و از دست دادن سرنوشت همه اعضای خانواده وەستا قادر می شود طغیان میکند که زنده نباشد.

به زمین که نگاه می کند تمنای بلعیدن دارد.

او به تنهایی یکی از طرفین جنگ ایران و عراق بوده است در شروع و پایان جنگ تنها گذاشته می شود، رمق هیچ جنگی دیگری را ندارد.

بد کشته شده است و هنوز نفس می کشد. 

او همانند بازماندگان یک خانواده اعدامی که مجبوراند تا انتها اعدام فرزندشان را ببیند تا انتها مرگ همه عزیزانش را مثل یک نقاش ګندقلم، مرور کرده است و مثل یک نعش کش که گاری اش اسب ندارد هر بار یکی از عزیزانش را تا قبرستان روستای رەش هەرمێ به دوش کشیده است. 

او به دنبال تعقیب مرگ فرزندانش رفته است.

او اولین کولبر این مرز بوده است.

او مرگ فرزندانش را قاچاق کرده است.

او پشت سر هم فرصت داشته است که مرگ فرزندانش را بو بکشد. 

او اولین کولبریست که تنها و تنها شهید خردل کول کرده است.

رازی ندارد که بگوید صورتش همه جا و همه مکان او را لو داده است مثل یک مرد گریه می کند. 

او حاضر است تمام قهرمانان داستان های خود با دیدن یک لحظه ی گهواره کودک گم شده اش عوض کند.

او حتی در خلوت و خیالش برای یافتن ژیان (دختر گم شده اش) به حلبجه هم رفته است.

از جمشد خان مامم (رمان- بختیار علی) با آن ریسمان بلندش کمک گرفته است. 

فاجعه زمانی تبدیل به طغیان علیه نظم می شود که به او می گویند شهیدانت شهید واقعی نیستند؟

پس برای زنده ماندن و زندگی انگیزه بیشتری پیدا می کند.

وەستا قادر کیست. 

برای شناخت وەستا قادر بە سراغ گوگل نروید سخت است چیزی پیدا کنید.

بەغروب نگاە کنید.

هر بار که وەستا قادر روبه روی غروب ایستاده است این غروب بوده است که در وەستا قادر گم شده است. 

او نماد واقعی غروب یک انسان بوده است که می خواهد زنده بماند، زندگی کند. 

دوباره زندگی خود را می سازد عاشق می شود پدری می کند و مثل یک مرد قدم در راه می گذارد.

او یک مرد سنگی نیست سراسر امید و احساس است.

سند مظلومیت بمباران شیمیایی شهر سردشت است.

سندی دیگر از فاجعه بمباران شیمیایی سردشت از بین ما رفت.

سندی که در دادگاه لاهه وقتی زبان گشود حاضرین در دادگاه را متنفر از جنگ کرد و با بازگویی حقایق وەستا قادر ، فرانس فان آنرات محکوم به 17 سال زندان شد.

سندی که هنوز در بین خودمان کمتر کسی صدایش را شنیده است.

کمیسیون پزشکی قانونی استان سنندج، کادر پزشکی را در مرگ پرسام عزیزی فرزند یک کارگر سنندجی که مردادماه براثر تزریق در بیمارستان فوت کرد، مقصر تشخیص داد.


به گزارش موكريان، پرسام عزیزی فرزند یک کارگر سنندجی، کودک ده ساله‌ای بود که روز هفتم مرداد سال جاری در بیمارستان آموزشی درمانی بعثت سنندج، مقابل چشمان پدر و مادرش به دلایل نامعلوم فوت می‌کند.

پدر پرسام عزیزی،‌‌ به ایلنا گفت: فرزندم ده دقیقه بعد از تزریق آمپول بیهوش شد؛ او پس از بیهوشی به کما رفت و پانزده ساعت بعد جان خود را از دست داد.

او همچنین گفت: تشخیص پزشکان در گزارش بیمارستان «مرگ بر اثر خفگی» بود اما آنچه مبهم بود اینکه چرا پس از تزریق آمپول آنهم در یک مرکز درمانی آموزشی، باید فرزندم دچار خفگی شود و جان خود را از دست بدهد.

همان زمان پدر پرسام از تصمیم خود مبنی بر شکایت به مراجع قضایی خبر داد و حالا چند ماه دوندگی و شکایت به نتیجه رسیده است؛ نتیجه‌ای که گرچه برای پدر و مادر پرسام قانع کننده نیست ولی پزشک و رزیدنت را در مرگ پرسام روی هم رفته به میزان ۵۰ درصد مقصر تشخیص می‌دهد.

آقای عزیزی که کارگر یک شرکت تولید وسایل پزشکی است، می‌گوید: فرزندم را از دست دادم، اما با وجود اندوه فراوان از تلاش برای احقاق حق و عدالت دست برنداشتم؛ نمی‌خواستم کودکان دیگر، فرزندان دیگران به سرنوشت فرزند من دچار شوند، فرزندم روز قبل از مراجعه به بیمارستان در کلاس‌های درسی‌اش حاضر شده بود، هیچ مشکل حادی نداشت، فقط سرفه می‌کرد و احساس سرماخوردگی داشت؛ اما متاسفانه بیست و چهار ساعت بعد جنازه‌اش را تحویل گرفتم.

در گزارش اداره کل پزشکی قانونی استان کوردستان که شانزدهم آذرماه ابلاغ شده، دلیل مرگ اینطور ذکر شده: نامبرده به دلیل تزریق آمپول دگزامتازون دچار یک واکنش دارویی آلرژیک غیرقابل پیش بینی شده است. این گزارش تشخیص اولیه بیمارستان مبنی بر مسمومیت با ترکیبات مخدر را اشتباه توصیف کرده و دو تن از کادر درمانی بیمارستان را در مجموع، ۵۰ درصد در این مرگ مقصر دانسته است. این گزارش ۵۰ درصد مابقی را به زمینه مساعد بیمار و غیرقابل پیش بینی بودن واکنش دارویی اولیه، نسبت داده است.

پدر پرسام گرچه از اشتباه دانستن تشخیص اولیه خرسند است، اما می‌گوید قصد دارند نسبت به رای صادره اعتراض کند. عزیزی می‌گوید: برای بررسی مجدد، پرونده را به پزشک قانونی تهران خواهیم فرستاد. عزیزی معتقد است بیمارستان و کادر درمانی‌اش صد درصد مقصرند.

این نتیجه نصفه و نیمه پس از ماه‌ها دوندگی، خانواده پرسام را راضی نکرده است، اما نشان ‌دهنده این است که سطح خدمات درمانی در دسترس کارگران و طبقات فرودست پایین است و بدون تردید بروز چنین حوادث دردناکی باید زنگ هشدار باشد برای مسئولین و سیاستگذاران تا به جای اصرار مداوم بر خصوصی سازی درمان، ارائه خدمات درمانی رایگان و باکیفیت برای کم درآمد‌ها و کارگران را در دستور کار قرار دهند.

موكريان –  رسول خضري، نماینده مردم شهرستان سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی گفت: وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، برای دختران شین آبادی سنگ تمام گذاشته است.

به گزارش موكريان به نقل از ايرنا، رسول خضری اظهار کرد: حادثه ای که برای دختران شین آبادی اتفاق افتاد، اتفاق بسیار تلخی بود و جبران خسارت های آن همکاری نهادهای مختلف را می طلبید.

وی بیان کرد: انصافا دکتر هاشمی وزیر بهداشت و درمان در دوره وزارت خود توجه ویژه ای به این دختران نشان داد و از تمام اختیارات و امکانات خود برای بهبود وضع آنها استفاده کرد.

خضری اضافه کرد: با توجه به نشست های متعددی که برای رسیدگی به وضع دختران شین آباد برگزار شد، در سال ٩٣ مبلغ ١٥ میلیارد ریال توسط سازمان برنامه و بودجه برای تامین هزینه های درمانی این دختران، به بیمارستان حضرت فاطمه که مرکز اصلی درمان آنها بود اختصاص یافت.

وی با اشاره به اینکه سازمان برنامه و بودجه متعهد شده بود که سالانه ١٠ میلیارد ریال برای روند درمان دختران شین آبادی به بیمارستان حضرت فاطمه کمک کند، اظهارداشت: اگرچه قرار بود سالانه حدود ١٠ میلیارد ریال توسط سازمان برنامه وبودجه در اختیار این بیمارستان قرار گیرد تا خللی در درمان آسیب دیدگان ایجاد نشود اما متاسفانه این سازمان هنوز به این تعهد خود عمل نکرده است.

خضری یادآور شد: حدود یک ماه و نیم پیش نیز نشستی را با حضور معاونان وزارت بهداشت برگزار کردیم که در آن نیز بر پرداخت این مبلغ توسط سازمان برنامه و بودجه تاکید شد و ما هنوز منتظر انجام این تعهد از سوی سازمان برنامه و بودجه هستیم.

نماینده مردم پیرانشهر و سردشت همچنین گفت: وزارت بهداشت و شخص دکتر هاشمی تمام تلاش خود را برای درمان جسمی و روحی دختران شین آباد انجام داده اند که از این بابت از وی سپاسگزاریم ولی بودجه باید در اختیار وزارت بهداشت قرار بگیرد تا این درمان ها به شکل مطلوب پیگیری شود.

ساعت هشت صبح چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۱، یک کلاس درس مدرسه ابتدایی روستای شین آباد از توابع شهرستان پیرانشهر دچار آتش سوزی شد و از ۳۷ نفر دانش آموزان آن، ۲۹ نفر دچار سوختگی شدند كه “سيران و سارينا” بر اثر سوختگي زياد، جان باختند. 

شامگاه امروز و پس از تاريكي هوا چند خودرو در جاده اورمیه به نقده باهم برخورد کردند.

به گزارش موكريان، علت تصادف، يخ بستن جاده اروميه – نقده در اثر كاهش دماي هوا بود كه موجب سر خوردن ماشين ها و ناتواني رانندگان در هدايت و كنترل خودروهايشان گرديد.

اطلاعات تكميلي در رابطه با تعداد دقيق خودروها و تلفات احتمالي جاني و مالي ناشي از اين حادثه به محض دريافت منتشر خواهد شد.

موكريان – اشاره: ما آزادیهای طبیعی خود را به حکومت داده و حتی هزینه های مالی را هم به عنوان تکالیف شهروندی بیشتر از میانگین کشوری پرداخت کرده ایم. اکنون نوبت دولت است که وظایفش را انجام دهد و نگذارد دوگانه حق و تکلیف خالی از معنا شود.

برابر آمار پلیس راه استان، در هشت ماه اول امسال، هشتصد نفر در تصادفات جاده ای آذربایجان غربی جان خود را از دست داده اند.

گزارش پلیس راه حاکیست که عمده این تلفات سنگین مربوط به جاده ها و محورهای مواصلاتی جنوب استان است.

جاده مهاباد ـ میاندواب و جاده مهاباد ـ ارومیه در راس قرار دارند.

یک جمع و تفریق ساده ما را به آمار هولناک هر روز یک و نیم کشته می رساند.

مقایسه این ارقام با آمار تلفات غیرنظامیان در دو جنگ شدید حلب و موصل از این هم تاسفبارتر است. به ادعای مخالفان دولت سوریه کل تلفات غیرنظامیان حلب در دوماه اخیر که جنگ مغلوبه شده، هفتصد نفر است.

این امر گویای وجود شرایط شبه جنگی و ناامن در جاده های جنوب استانی است که به نحو محسوسی از مرکز و شمال آن کمتر برخوردار است.

احساس عمومی این است که این محرومیت، دلایل ساختاری مهمی دارد و بدون رفع آنها عملا پیشرفتی اتفاق نمی افتد.

نگارنده این سطور بارها در این مورد نوشته و متاسفانه کمترین نتیجه را داشته است.

برای جلوگیری از اطاله کلام و بازگویی مکررات، جهت یادآوری مسئولیت متولیان امر در تهران و بویژه مرکز استان تنها به ذکر دو نکته می پردازم.

١. مردم جنوب استان آذربایجان غربی مثل ساکنان استانهای متنعم حق دارند از حداقلهای یک زندگی شایسته برخوردار باشند.

حکومت مدرن بر مبنای قرارداد است. قانون اساسی میثاق قرارداد پیشگفته است. هیچ یک از طرفین قرارداد حق نقض مفاد آن را ندارد.

ما آزادیهای طبیعی خود را به حکومت داده و حتی هزینه های مالی را هم به عنوان تکالیف شهروندی بیشتر از میانگین کشوری پرداخت کرده ایم. 

نشان به این نشان که هفته گذشته نماینده مهاباد گفت که شهرستان متبوعش یکی از بالاترین ضرایب مالیاتی را در سطح کشور دارد.

اکنون نوبت دولت است که وظایفش را انجام دهد و نگذارد دوگانه حق و تکلیف خالی از معنا شود.

ظاهرا البته همانگونه که دریافت بیشینه مالیات از این خطه کاملا سلیقه ای و ” دلبخواهی ” است، انجام وظایف حاکمیتی هم اینگونه شده است. 

ممکن است در مرکز کشور این نگاه وجود نداشته باشد، مرکز استان اما به راحتی می تواند نگاهها را دوربین و نزدیک بین نماید.

٢.ممکن است که ایمان متولیان امر و بویژه مسئولان استان به مقوله قرارداد و مفهوم مدرن دولت سست باشد.

در این صورت ناگزیر شق دوم مطرح می شود.

در دولتهای پیشامدرن هم تامین جاده ها و راهها و پاک کردن آنان از قطاع الطریق اهمیت داشت.

در واقع این امر جایگاه خاصی در درک شهودی مردم از اندازه مشروعیت و کارامدی حکومت داشت.

هنگامی که حکومت رو به ضعف می رفت، راهزنها سلطان جاده ها می شدند و رعیت بر جان خود بیمناک می شد.

برعکس هرگاه والی و حاکمی کاردان به حکمرانی ولایت منصوب می شد، اقتدار و کارامدیش را با برقراری امنیت در راهها و سرکوب راهزنان نشان می داد.

امروز به معنای متعارف راهزنی وجود ندارد. اما جاده های نامناسب و یک بانده و پرتردد، بزرگترین متجاوزان به جان و مال مردمند.

 ماهیانه پنجاه کشته آماری متعارف نیست. بلکه نشانه ناامنی است. اساسا در شرایطی عادی باید این راهها و مالروها را بست.

کاستن از این تلفات به معنای مبارزه با ناامنی و خاموش کردن آتش جنگی اعلام نشده علیه مسافران و رهگذران است.

همزمان القای حس کارامدی و اقتدار دولت به رعیت هم هست.

به همین خاطر اگر در مواجهه با این موضوع نگاه شهروند مدار حضوری جدی ندارد، لااقل بر اساس نگاه سنتی به مصاف این قطاع الطریقها رفته و منتی بر سر “رعیت” مظلوم بگذارید!


*صلاح خديو، تحليلگر سياسي

**منبع: كوردنانه

ارومیه – نزاع مسلحانه دو خانواده در ارومیه سه نفر را راهی بیمارستان کرد.

به گزارش موكريان به نقل از مهر، این درگیری مسلحانه در حالی مقارن ساعت ۲ بعد ظهر امروز سه شنبه روی داد که منشأ آن مسائل مالی بین دو خانواده عنوان می شود.

شاهدان محلی زخمی شدن شدید سه نفر را در این درگیری روایت و عاملان نزاع را دو جوان که از اسلحه کلاشینکف استفاده می کردند، ذکر می کنند.

بر اساس اعلام شاهدان محلی در این درگیری ۱۷ گلوله شلیک شده است.

bigtheme
all right reserved for Mukrian news Agency Designed by Mukrian IT Team Powered by Wordpress - 2014 - 2016