فرهنگی

 قوتابیانی گوندی تورجان سەر بە شاری سەقز، بە نیشانەی نارەزایەتی لەهەمبەر نەبوونی مامۆستا و پێداویستییەکانی خوێندن لە سەرەتای ساڵی نوێی خوێندنەوە ئامادەی پۆلەکانی خوێندن نەبوونه.

بەپێی زانیارییەکانی ئاژانسی هەواڵدەیی موکریان، گوندی تورجان لە ساڵی ۱۳٦۹وە تا ساڵی ۱۳۸۹ی هەتاوی خاوەنی قوتابخانەی ناوەندیی بووە، بەڵام لە ساڵی ۱۳۸۹وە قوتابخانەی ناوەندیی ئەو گوندە داخراوە و قوتابییەکان بە ناچاری چوونەتە قوتابخانەی ناوەندیی گوندی قاراوەی شاری بۆکان.

ئەندامێکي بنەماڵەی یەکێک لە قوتابیانی تورجان لەو بووارەوە بە موکریانی ڕاگەیاند:” بەداخەوە لە ماوەی ئەو چەند ساڵەدا چەندین جار ڕووداوی هاتووچۆ بۆ منداڵەکانمان ڕوویداوە. چەندین جار داوامان لە بەرپرسان کردووە قوتابخانەی ناوەندیی گوندەکەمان بۆ ئاوەدان کەنەوە بەڵام ئەم خواستە نەهاتووەتەدی”.

هەمان سەرچاوە لە درێژەدا گوتی:” ئێمەش وەکوو بنەماڵەی قوتابیان کە ژمارەیان ۲۸ قوتابییە وەکوو نیشانەی ناڕەزایەتی ڕێگریمان کردووە کە منداڵەکانمان بچنەوە سەر پۆلەکانی خوێندن. ئەگەرچی تا ئێستا هیچ بەرپرسێک ئاوڕی لە داواکارییەکەی ئێمە نەداوە”.

موكريان/ فیض‌الله پیری: برای گفت‌وگوهای ویژه با چهره‌های نامدار فرهنگ و هنر که گذرشان به شهر سنندج می‌خورد، همیشه گوش به زنگم. گفت‌وگو با عدنان کریم که نامش در فهرست ذهنی من قرار داشت، به همین آمادگی برمی‌گردد. گرچه قرار بود این خواننده خوش‌الحان در سفرش به سنندج برای کنسرت با هیچ روزنامه‌نگاری گفت‌وگوی مطبوعاتی نداشته باشد، اما برای پاسخ به سؤالات در ١٥ دقیقه رضایت داد. به‌واسطه فرصت اندک فقط توانستیم روی چند موضوع محدود تمرکز کنیم و به صورت گذرا از زندگی و تلاش‌های هنری‌اش، همکاری با گروه کامکارها و همین‌طور وضعیت امروز موسیقی کردی و مناسبات آن با موسیقی ایرانی پرسیدیم. او در این مصاحبه همچنین به تحلیل «مقام» پرداخته که در ادبیات موسیقی ایرانی به آواز ترجمه شده و به نظر می‌رسد نزدیک‌ترین واژه فارسی برای ترجمه آن باشد؛ گرچه گاهی انواعی از مقام، مفهومی فراتر از آواز پیدا می‌کند. عدنان کریم که در ایران بیشتر به‌واسطه کنسرت‌هایش با گروه کامکارها و انتشار دو آلبوم «خاتون» و «وفایی» شناخته می‌شود، اکنون ٥٤ساله است و در سوئد زندگی می‌کند. او می‌گوید: ما به عنوان نسل آریایی، خودمان را به فرهنگ و موسیقی ایران نزدیک می‌دانیم، اما نوع موسیقی کردی را با شناسنامه و سبک خودمان ارائه می‌کنیم.

– شما در دانشگاه نقاشی خوانده‌اید، اما از موسیقی سردرآوردید. آیا زمینه‌ای از این دو هنر در کودکی هم با شما بود؟

١٦ساله بودم که در گروه موسیقی سلیمانیه در بغداد در جشنواره‌ای جهانی شرکت کردم. اولین‌بار بود که در جشنواره‌ای رسمی به عنوان خواننده شرکت می‌کردم.

– همان برنامه‌ای که قطعه «دسمالی» را اجرا کردید؟

بله، درست است. این قطعه فولکلور است و تصنیفی ملی برای کردها به شمار می‌رود. این قطعه را اولین‌بار با صدای استاد «محمد ماملی» هنرمند مهابادی شنیدم که استاد «انور قره‌داغی» برای من تنظیم کرد. این‌گونه نخستین تصنیف من ضبط و ثبت شد.

– بعد از این جشنواره ناگهان تئاتری شدید و با قطعه «کازیوه» با گروه نمایش «پیشرو» همکاری کردید.

گروه نمایش پیشرو یکی از کارهای «ماکسیم گورکی» را به کارگردانی استاد« عثمان» ضبط می‌کرد و آهنگ‌سازی و تنظیم قطعه‌ای به نام «خجی» برعهده دلیر ابراهیم بود. من هم آن را اجرا کردم.

– پس می‌توانیم بگوییم آغاز شما در عرصه موسیقی سال ١٩٧٩ بود؟

بله، این گونه است. من در همین زمان به روی صحنه آمدم و به عنوان هنرمندی جوان کم‌کم شناخته شدم. بعدها با گروه موسیقی سلیمانیه فعالیتم را ادامه دادم.

– با استاد انور قره‌داغی…؟

جدای از ایشان، با استاد «صلاح رئوف» و «دلیر ابراهیم» و «خالد ساکار» و جمعی از استادان دیگر همکاری می‌کردم.

– تصنیف «شَوی شَمال» را با چه کسی کار کردید؟

استاد قره‌داغی برای گروه موسیقی سلیمانیه ساخته بودند و من هم خواندم.

– همکاری شما با گروه موسیقی «هنرهای زیبا» چگونه بود؟ به نظر می‌رسد این همکاری سرآغازی و مرحله‌ای دیگر از فعالیت هنری شما بود.

تقریبا سال ١٩٨٩ بود که با جمعی از جوانان سلیمانیه گروهی تشکیل دادیم و تعدادی آهنگ ساختیم و ضبط کردیم.

– همکاری شما چه مدت ادامه داشت؟

فکر کنم کمتر از دو سال بود. بعدها من به خارج کشور رفتم و در سوئد ماندگار شدم.

– شما مدتی را هم در ایران زندگی کرده‌اید. کمی هم از این ایام بگویید. زندگی در ایران انتخاب بود یا اجبار؟

به خاطر مسئله آوارگی و کوچ مردم اقلیم کردستان عراق، ما هم به ایران آمدیم و در شهر مهاباد در استان آذربایجان غربی ماندگار شدیم. آنجا خدمت استاد «محمد ماملی» بودم و در گروهش ساز عود می‌نواختم.

– دستاورد این همکاری چه بود؟

کنسرت برگزار کردیم. دو آلبوم خوب ضبط کردیم. آلبومی هم داریم که تاکنون منتشر نشده است. این آلبوم سال ١٩٩١ میلادی ضبط شد.

– ممکن است به‌زودی منتشر شود؟

نمی‌دانم.

-،این آلبوم پیش شماست؟

خیر، پیش من نیست.

– نزد خانواده ماملی نگهداری می‌شود؟

پیش آنها هم نیست. پیش «کریم تابعی» است. او کار را ضبط کرد.

– اجازه دهید کمی درباره شاخصه‌های موسیقی شما بحث کنیم. موسیقی کردی در اقلیم کردستان عراق ارتباط زیادی با موسیقی عراقی و حتی ترکیه دارد. اما آثار شما هم از نظر موسیقی و ملودی‌ها و هم از نظر صدای سازها و محتوا، ارتباطی ریشه‌ای و تمدنی با موسیقی ایرانی دارد. شما هم این نکته را تأیید می‌کنید؟ چقدر خودتان را به موسیقی ایرانی نزدیک می‌دانید؟

در حقیقت ما به عنوان نسل آریایی خودمان را به فرهنگ و موسیقی ایران نزدیک می‌دانیم. اما هم‌زمان ما موسیقی کردی مخصوص به خودمان را داریم که دارای اهمیت و مشخصات و زیبایی خاص خود است. اگر به صدای امثال «حسن زیرک» و محمد ماملی گوش فرا دهیم، به‌زیبایی مشخص می‌شود صدایشان حس و تم کردی دارد، هرچند احتمالا تصنیف‌هایی متفاوت از مناطق کردنشین هم خوانده باشند. من، این ابرهنرمندان را به عنوان استادان خودم به حساب می‌آورم. استاد «علی مردان» و «عارف جزراوی» هم مانند «سیدعلی‌اصغر کردستانی»، موسیقی کردی دارند. موسیقی کردی، فارسی و ترکی با هم متفاوت و تفکیک‌پذیر هستند. ما الان به این مسئله نیاز داریم که موسیقی کردی را احیا و حفظ کنیم. خودم اگر در قالب شوشتری- که عراب‌ها به آن حجاز می‌گویند- مقامی بخوانم، به‌گونه‌ای می‌خوانم که فاقد هرگونه تحریر اضافی باشد. به‌دلیل اینکه تفاوت‌ها و نشانه‌های موسیقی ما در آن مشخص باشد. ما ملل و اقوام و طوایف مختلفی هستیم و هر ملت هم تلاش می‌کند اصالت و هویت خود را حفظ کند. بااین‌حال، ما به عنوان انسان، ارتباطات خوبی با هم داریم. اما چرا باید فرهنگ و هویت و موسیقی‌مان را حفظ کنیم؟ چون با هم تفاوت داریم. بگذارید این تفاوت و ویژگی‌های فرهنگی فراموش نشوند و به‌واسطه این رنگین‌کمان و نشانه‌های زیبا، همدیگر را بشناسیم. به‌همین‌دلیل من در هر قطعه‌ای که خوانده‌ام، سعی کرده‌ام از نظر لحن و حس با موسیقی عربی، ترکی و فارسی متفاوت باشد. احتمالا خود شما هم شنیده‌اید و این حرف من را تأیید می‌کنید. حتی آن قطعاتی که خودم می‌سازم، تلاش می‌کنم براساس حس آثار امثال ماملی، حسن زیرک و علی مردان باشد. این هنرمندان بزرگ برای ما سرچشمه‌ای جوشان هستند. امثال ما از هنر آنها بهره می‌بریم و با موسیقی کردی آشنا می‌شویم. موسیقی کردی باید شناسنامه خود را بشناسد. همچنان‌که موسیقی فارسی شناسنامه خود را دارد، ما هم در زمینه موسیقی شناسنامه خود را داریم. ما با گروه کامکارها در تهران کنسرت برگزار کردیم، در مدت سه روز حدود ١٢‌ هزار نفر حضور پیدا کردند. برنامه کنسرت در دو بخش فارسی و کردی بود. بعد از اتمام بخش فارسی و هنگام اجرای قطعات کردی، مردم سالن را ترک نمی‌کردند، به خاطر اینکه ریتم موسیقی کردی را دوست می‌داشتند. بنابراین موسیقی کردی ریشه و شناسنامه خاص خود را دارد. ریتمی که ما در موسیقی کردی داریم، ملل دیگر آن را ندارند. موسیقی کردی یکی از انواع موسیقی اصیل و کهن در منطقه است که به‌راستی جایگاه خود را یافته است. بنابراین نیازی نیست موسیقی خودمان را به‌گونه‌ای ارائه کنیم که به موسیقی عربی، ترکی یا فارسی باشد. چون ما هم مثل اقوام منطقه موسیقی خاص خود را داریم.

– به نظر می‌رسد زبان همدیگر را خوب درک نکردیم. سؤال من این نبود که موسیقی کردی همان موسیقی عربی یا ترکی است. می‌خواستم این نکته را مطرح کنم که با وجود تأثیر‌پذیری موسیقی کردی از این سه‌گانه فرهنگی، شما به گونه‌ای از مقام‌ها و ملودی‌های اصیل مایه می‌گیرید و به‌کارگیری و ترکیب‌بندی سازها به گونه‌ای است که صدا و حسی اصیل از موسیقی و تصانیف شما به شنونده می‌رسد… .

قطعا این‌گونه است. همان‌طور که عرض کردم، ما در این منطقه از نسل آریایی هستیم. احساس می‌کنیم در زمینه موسیقی و استفاده از سازها به ایران نزدیک‌تریم، اما تم و حس کارها بسیار متفاوت است. همان‌ سازی که به دست نوازنده کرد است، نوازنده فارس هم به دست می‌گیرد؛ اما چون طبیعت متفاوت است و در تولید قطعات، اثر خود را برجای گذاشته، حس کارها را تغییر می‌دهد و می‌بینید نوع نوازندگی و موسیقی متفاوت‌تر است. به عنوان نمونه وقتی که کامکارها برای قطعه‌ای کردی یا فارسی می‌نوازند، تفاوت خیلی روشن است. یا اگر برای موسیقی منطقه اورامان در کردستان کار کنند، بازهم تفاوت محسوس است. درحالی‌که سازها همانی است که نسل امروز آریایی‌ها استفاده می‌کنند؛ مانند عود، کمانچه، تار و سه‌تار. آنچه کارها را از هم تفکیک می‌کند اين است كه احساس حاکم بر آنها متفاوت است.

– شما خود را خواننده مقام‌های کردی می‌دانید یا مقام‌شناس یا هردو؟ این سؤال را به این دلیل مطرح کردم که در جایی به صورت جدی به این موضوع پرداخته بودید.

 بله، فعلا دارم آموزش می‌بینم و هنوز درس را به‌طور کامل درک نکرده‌ام. مقام‌شناسی و مقام‌خوانی مسئله‌ای ساده نیست. گاهی می‌گویند فلانی مقام‌شناس است، اما مقام‌خوان نیست. ممکن است یک خواننده یا یک هنرمند، مقام‌شناس باشد، اما درعین‌حال مقام‌خوان نباشد، چون مقام‌خوانی، احساس درون انسان است که خیلی مهم است چگونه این احساس را منتقل کنید. من که در میان کارهایم، مقام‌های زیادی خوانده‌ام، بیشتر از استاد بزرگ علی مردان بهره می‌گیرم. ریشه‌های مقام کردی را در منطقه گرمیان که بین ایران و عراق تقسیم شده است، می‌بینم.

– یعنی مناطق کرکوک و کلار تا خانقین، قصرشیرین و سرپل زهاب… .

به‌طورکلی دشت گرمیان از کرکوک تا کفری و کلار…، منظورم این مناطق است. مقام‌ها ویژه مناطق گرمسیر است. به دلیل اینکه در این مناطق فیزیک انسان کش می‌آید و احساس انسانی به این سمت تغییر می‌کند و بیشتر می‌شود. به‌همین‌دلیل خواننده‌های این مناطق در گذشته و امروز، مقام‌های مخصوص به خود را می‌خوانند. در این مناطق مقام‌هایی مانند «خاوکر»، «الله ویسی»، «قطار»، «آی‌آی» و… داریم. خواندن این مقام‌ها شناخت و توانایی و درک خاصی می‌طلبد. من تلاش حداقلی داشته‌ام که کم‌کم این مقام‌ها را بازخوانی کنم. در آلبوم‌های «باده گلرنگ» یک و دو تعدادی از این مقام‌ها را خوانده‌ام. تلاش و برنامه‌ریزی من، انتشار باده گلرنگ شماره سه است که اثری آموزشی برای جوانان کرد باشد که چگونه مقام بخوانند. خیلی مهم است هنگام خواندن مقام‌ها همه ماهیچه‌هایت منبسط شوند و اثری از انقباض در آنها نباشد تا بتوانی آنچه در درونت هست، بیرون بریزی.

– از آنجا که برخی از این مقام‌ها به لهجه‌های کردی کلهری و کردی هورامی خوانده شده و شما هم به لهجه هورامی مقام خوانده‌اید، می‌خواستم بپرسم آیا شما از نظر فنوتیک زبانی با این لهجه‌ها هم آشنایی دارید؟ چون همچنان‌که شما هم معتقد هستید، حس بیان کلمات باید حفظ شود.

شعرایی مانند «بیسارانی»، «صیدی هورامی»، «مولوی کرد» و «فتاح جباری» مجموعه اشعار خوبی به لهجه هورامی سروده‌اند که برای ما سرمایه‌اند. اگر به مناطق اورامان و حتی سرپل زهاب هم برگردیم، می‌بینیم این مجموعه هنر همگی با هم در ارتباط بوده و در هم تنیده‌اند.

– حتما اطلاع دارید مرحوم استاد علی مردان گفته بودند این مقام‌ها را از فردی ایرانی آموخته‌اند. آیا شما تحقیق کرده‌اید این فرد را بشناسید یا اینکه مستقیم از علی مردان الگوبرداری می‌کنید؟

علی مردان خودشان برای همه استاد هستند.

– مقام سحر را که شما خوانده‌اید، از چه کسی ياد گرفتيد؟

استاد «سیوه» آن را خوانده‌اند. پیش از آن نمی‌دانم چه کسی خوانده است. سیوه در شهر کوی سنجق کردستان عراق می‌زیست. یکی از مقام‌شناس‌هایی بود که به سبک‌و‌سیاق مخصوص خود می‌خواند. همان‌گونه که گفتم، اینها همه برای ما سرچشمه هستند. سیوه، علی مردان، «محمد صالح دیلان» و هنرمندان قدیمی که مقام خوانده‌اند، برای ما منبع و الگو به شمار می‌روند. ما می‌توانیم از دریچه و نفس پراحساس آنها این مقام‌ها را احیا و بازخوانی کنیم.

– استاد هوشنگ کامکار می‌گفتند ما با هر هنرمندی همکاری نمی‌کنیم، اما استاندارد و درجه هنر عدنان کریم چنان بالاست که کامکار‌ها را قانع به همکاری با او کرده است. کمی از همکاری با گروه کامکارها بگویید.

 سپاسگزار استاد هوشنگ کامکار هستم. به‌راستی ایشان استادی بزرگ هستند. از کامکارها خیلی چیزها آموختم؛ ازجمله اینکه چگونه با چنین گروه بزرگی کار کنم. به‌واسطه این همکاری و تجربه‌هایی که روی صحنه و داخل استودیو داشتیم، بیشتر به درک مشترک رسیدیم. آنها گروه بسیار بزرگی هستند تا آنجا که کردها به آنها افتخار کنند. واقعیت این است که آنها موسیقی کردی را به جهان معرفی کرده‌اند. به‌جرئت می‌گویم کردها باید به قطعاتی که استاد هوشنگ کامکار برای آلبوم «خاتون» یا «وفایی» ساخته، افتخار کنند و به نسل‌های بعد بگویند کردها صاحب چنین موسیقی‌ای هستند.

– البته شما قبلا گفته بودید در خارج از کشور می‌گویم آلبوم خاتون کاری دانشگاهی است که کردها باید به آن افتخار کنند.

الان هم تأکید و تکرار می‌کنم.

– آیا احتمال دارد دوباره با کامکارها همکاری کنید؟

همیشه با هم ارتباط داریم. آنها عزیز من هستند و من همه‌شان را دوست دارم. با همه توان در خدمت آنها هستم. فعلا برنامه‌ای برای همکاری نداریم.

– در اربیل، سلیمانیه و تهران هم کنسرت‌های خوبی داشتید. از پیشوازی مردم از این کنسرت‌ها بگویید.

خب دیگر، کامکارها هرجا بروند، باید استقبال ویژه و متفاوت باشد.

– برای مردم اربیل و سلیمانیه جای تعجب نبود که چگونه عدنان کریم و کامکارها همدیگر را پیدا کرده‌اند؟

کردهای اقلیم کردستان از این همکاری خیلی خوشحال شدند که خواننده‌ای از این منطقه با گروهی نام‌آوازه و بزرگ مثل کامکارها همکاری می‌کند و با هم کنسرت برگزار و آلبوم موسیقی منتشر می‌کنند. خیلی برایشان جالب بود. به نظرم، از این همکاری لذت خوبی بردند. همین‌طور در ایران؛ به‌ویژه کردها. وقتی می‌بینند گروهی خانوادگی از شهر سنندج برمی‌خیزد و گام‌به‌گام به گروهی حرفه‌ای و مشهور تبدیل می‌شود، افتخار می‌کنند. کامکارها شناسنامه ملی موسیقی کردها هستند.

– استاد، گرچه می‌دانم وقت مصاحبه رو به اتمام است، اما اگر اجازه بفرمایید، سؤالی دیگر از محضر جناب‌عالی طرح ‌کنم. در جایگاه موسیقی‌شناس و خواننده‌ای که کار حرفه‌ای می‌کنید، وضعیت امروز موسیقی کردی را چگونه می‌بینید؟ با جزئیات و بدون تعارف و سانسور جایگاه امروز موسیقی کردی را برای ما بشکافید و اینکه تحلیل شما از فعالیت موسیقی جوانان چیست؟

آنچه من می‌بینم، به‌جرئت می‌گویم موسیقی کردی پیشرفت کرده است. تعداد زیادی از آنهایی که در زمینه موسیقی فعال‌ هستند، در بهترین دانشگاه‌های خارج کشور آموزش علمی موسیقی دیده‌اند و جمع زیادی از این افراد به موطن خویش بازگشته‌اند. من به این قشر خوش‌بین هستم. اما نکته مهم – همان‌طور که ابتدا عرض کردم- این است هنرمندان بزرگ را که سرچشمه موسیقی کردی‌اند، الگوی خودشان قرار دهند و آنها را بشناسند و فراموش نکنند. نسل جدید نباید این نام‌ها و کارهایشان را که به‌راستی در زمینه آواز و تصنیف تکرارناپذیر‌ند، پشت گوش بیندازد. جوانان خودشان را وقف آموزش مقام كرده و سعی کنند پله‌های ترقی را به صورت حرفه‌ای طی کنند. صبرپیشه کنند و فقط به فعالیت مستمر بیندیشند و مطالعه کنند. چیستی شعر را درک کنند و در دنیای عمیق شعر و ادبیات غرق شوند و ریزبین باشند. متوجه باشند چگونه و چه شعری انتخاب می‌کنند. توجه به این نکاتی که گفتم، می‌تواند به تربیت هنرمندی خوب در عرصه هنر و اجتماع کمک کند. من به جوانانی که تازه پا به عرصه گذاشته‌اند، خوش‌بین هستم. الان هنرمندان تربیت‌شده خوبی درحال فعالیت هستند که رنگین‌کمان موسیقی ساخته‌اند. موسیقی متنوعی را در کردستان می‌بینیم. خود من هم به شیوه سنتی تصنیف می‌خوانم، هم با گروه ارکستر بزرگ. زیبایی هم به همین است که گونه‌ها و گل‌های موسیقی متنوع باشند.

*منبع، شرق

کۆنسێرتی عەبدوڵڵا ماملێ لە شاری مەهاباد بە هۆکارێکی نادیار هەڵوەشاوە.

به‌پێی ڕاپۆرتی هه‌واڵده‌ریی موکریان، ئێوارەی ڕۆژی پێنج‌شەممە ٩ی بەفرانبار، کۆنسێرتی عەبدوڵڵا ماملێ کوڕی هونەرمەندی مەزن محەممەدی ماملێ هەڵوەشایەوە.

ئەو بڕیارە، چەند ساتێک پێش لە دەسپێکردنی کۆنسێرتەکە لە تالاری “وەحدەت” دراوە.

بە بەڕێوەبەرانی ئەو کۆنسێرتە ڕاگه‌یاندراوە کە، سەرەڕای مۆڵەتی یاسایی پێدراو لە لایەن ئیدارەی فەرهەنگ و ئیرشادی مەهاباد، نابێ گۆرانی بگوترێ.

ئەو کۆنسێرتە بڕیار بوو لەژێر ناوی “شەوی ماملێ” و بە هاوکاریی دامەزراوەی فەرهەنگیی “تۆرەنج” و گرووپی موزیکی “کەویار”ـی سنە بەڕێوە بچێ.

له ماوەی یەکسالی ڕابڕدوو چەندین کۆنسێرتی هونەرمەندانی کورد لەوانە شارام نازری، کەیهان کەلهۆڕ، کامکارەکان و… بە هۆکاری جیاجیا هەڵوەشاونەتەوە.

موكريان – اشاره: بزرگترین معضل این اثر، عدم تجانس و فقدان یکدستی در ساختار کلی آن و افتراق معنایی عناصر متشکله است. گویی محصول دو نفر یا بازاری مشترک می‌باشد و این نشان می‌دهد دو عنصر متعارض، در خلق این اثر نقش داشته‌اند. که یکی از آنان هنرمند کنونی و خالق آثار انبوه پس از آزادی سنندج و دیگری خالق همان الگوی آزادی سنندج می‌باشد که بعید نیست شرایط ظهور و تجلی تام و تمامش در لحظه آفرینش آزادی بانه، مهیا نبوده باشد.

در سال ٩٥مجسمه‌ای تحت عنوان آزادی در شهر بانه نصب شد. مشابهت‌های زیادی در تبارشناسی نوع برخورد با امر مجسمه‌سازی، اثر موسوم به آزادی نصب شده در شهر بانه، با اثر موسوم به آزادی در میدان آزادی شهر سنندج وجود دارد.

هر دوی این آثار را یک هنرمند با ٢٣ سال فاصله زمانی، آفریده است و در این فاصله زمانی، بیشتر از ٢٠ اثر از این هنرمند در تعدادی از شهرهای ایران نصب شده که در هیچ‌کدام، روش استیلیزاسیون به کار رفته در این دو اثر، به کار نرفته است. اشتراک کد واژه عنوان این دو اثر نیز، دیگر فصل مشترک آن‌ها است.

در این رابطه چندین پرسش بنیادی، به ذهن خطور می کند.

١- براساس کدامین الگوی ذهنی، روش استیلیزه‌کردن در اثر میدان آزادی سنندج کلید می‌خورد، در حالی که در اثر قبلی (چوپان نی زن) و آثار متعدد بعدی ایشان کوچکترین اشاره‌ای به استفاده از این روش دیده نمی‌شود.

٢- چرا در حالی که همان شیوه «ساده و هندسی کردن» اندام‌ها در مجسمه میدان آزادی سنندج، که به نوعی، عدول از چارچوب‌های خشک روش رئالیستی بود و در صورت ادامه و تکوین آن، می‌توانست آثار بعدی هنرمند را در تراز آثار آوانگارد قرار دهد؛ مدت‌ها کنار گذاشته می‌شود و به ناگهان پس از گذشت ٢٣ سال و در پردازش اثری دیگر با عنوانی متشابه (آزادی)، احیا می‌شود؟

٣- آیا در اثر متاخر (آزادی بانه) نشانه‌هایی از تکوین روش استیلیزاسیون یا تحولی مبتنی بر ٢٣ سال تجربه نسبت به اثر قبلی مشاهده می‌شود؟

مقایسه همه آثار نصب شده هادی ضیاالدینی نشان می‌دهد که اثر میدان آزادی سنندج، به اندازه یک دوره زمانی کامل، که طی آن تحولات فکری و اجتماعی فراوان رخ داده باشد و باورها و نگرش هنری به جد تطور یافته باشند؛ از بقیه آثار ایشان جلوتر است و آفرینش آن از این منظر، حداقل باید قریب به ٢ یا ٣ دهه بعد از سایر آثار نصب شده‌اش، اتفاق می‌افتاد. از دید یک تحلیلگر ناشناس، آن مجموعه و این تنها اثر، نمی‌تواند متعلق به یک دوره زمانی و از آن یک نفر باشد و چون آن اثر، به لحاظ ارزش هنری، در یک فایل واحد و مجزا از سایر آثارش، قابل بررسی است، بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که یا الگوی ذهنی وی در آن خصوص منبعی متمایز داشته است، یا اینکه هنرمند از اثر میدان آزادی سنندج، راضی نبوده و آن روش را به کناری نهاده و خط فکری خود را تغییر داده است چرا که در آثار بعدی آن‌چنان رجعتی رویداده که انگار توبه و استغفاری در باب ارتکاب به آن رویداد سنت شکنانه به خلوت وی خزیده است.

اگر مجسمه میدان آزادی سنندج را به عنوان دومین اثر نصب شده هنرمند، مبنایی برای ارزیابی تحولات پس از آن فرض نماییم، در همه آثار بعدی هنرمند نسبت به آن، نشانه‌هایی واضح از عقب گرد دیده می‌شود و این دومین اثر نصب شده هنرمند، تاکنون و با فاصله‌ای بسیار زیاد، از هر نظر، بهترین اثر وی می‌باشد و سایر آثارش به هیچ وجه شانس رقابت با آن را ندارند و از این منظر، همزادی دیگر با هنرمند متصور خواهد بود که ممکن است در زمان خلق آن اثر، ظهوری موقت یافته باشد.

بررسی روند تکوین تمام آثار نصب شده هنرمند، تقریباً غیر ممکن است چون رتبه‌بندی آثار نصب شده ایشان با ترتیب زمانبندی خلق اثر سازگار نیست و کارهای خوب از پس کارهای ضعیف‌تر نیامده‌اند بلکه در مواردی حتی این ترتیب متعاکس می‌باشد.

اما تکرار آن قواعد در آزادی بانه، ظاهراً نوید بخش تجلی مجدد همزاد غایب هنرمند پس از ٢٣ سال است.

بدون شک انتظار عام این است که در آفرینش این اثر نو، نشانه‌های استغنا یافتگی تجارب سینه‌کش شده بیش از دو دهه حیات هنری، پدیدار شود. چرا که با انتخاب همان عنوان (آزادی) برای این اثر، گمان می‌رود که نقدهایی از جانب خود هنرمند بر ذات و شکل مخلوق اولیه وارد است و اکنون با پذیرش سفارش دوباره آزادی در پی آن است که عیوب اثر قبلی را رفع نماید.

نحوه برخورد هنرمند با آزادی بانه نیز موید همین نکته است چرا که اگرچه به همان خط تولید آزادی سنندج رجوع نموده و همان تجهیزات و تکنیک‌ها را به کار برده است، اما تغییراتی نیز در پردازش این اثر اعمال شده است. ولی جریانی ناسازگار و ناشناخته موجب شد که محصول کنونی، نه تنها از عهده رفع چالش‌های احتمالی اثر مرجع برنیاید، که خود به بیراهه برود و نقایص فراوانی در خلقتش عارض گردد که به بیان آن خواهیم پرداخت.

بزرگترین معضل این اثر، عدم تجانس و فقدان یکدستی در ساختار کلی آن و افتراق معنایی عناصر متشکله است. گویی محصول دو نفر یا بازاری مشترک می‌باشد و این نشان می‌دهد دو عنصر متعارض، در خلق این اثر نقش داشته‌اند. که یکی از آنان هنرمند کنونی و خالق آثار انبوه پس از آزادی سنندج و دیگری خالق همان الگوی آزادی سنندج می‌باشد که بعید نیست شرایط ظهور و تجلی تام و تمامش در لحظه آفرینش آزادی بانه، مهیا نبوده باشد.

اثر میدان آزادی سنندج، که عنوان خود را از نام میدان، به عاریه گرفته است، فردی زانو زده بر زمین را با دستانی نیایشگر و رو به آسمان نشان می‌دهد که بیش از هر چیز روایتگر حالتی از استغاثه و دعا می‌باشد. حالتی که مقهور نیرویی لایزال است و به تعبد در قبال آن قایل آمده است. در این اثر نشانه‌ای از عصیان و واکنشی آزادیخواهانه برای عدول از قواعد و هنجارهای معمول، مشهود نیست و گذر زمان، تملک کدواژه آزادی را در غیاب جریان نقد بر قامت وی مشروعیت بخشیده است.

البته انتخاب شیوه استیلیزاسیون، بدان کیفیتی عالی بخشیده و از طرفی هنرمند را از دست ریزه‌کاری در میمیک چهره و پردازش کاراکتر فیگور خلاص نموده است که خود با هر عنوانی، از جمله نیایش و آزادی سازگار است و هرچه باشد، این اثر به لحاظ ترکیب بندی، تقسیم و توزین نیروهای بصری، آهنگ گسترش در فضا و فضای ریتمیک و تناسب ریزه‌کاری‌ها با کلیت تصویر، زیبایی حاصل از ایجاز و سادگی، تناسب اثر با سایز و شکل پایه و تناسب این کلیت با مکان نصب، تنوع منطقی و چشم نواز قعر و حدب اندام و هویت زدایی معقول و مرتبط، از طریق حذف پوشش کاراکتر فیگور، یکی از آثار خوب و بی بدیل منتسب به آقای ضیاالدینی است.

آزادی بانه، اگرچه شمایلی شبیه به همان مجسمه میدان آزادی سنندج را دارد اما فیگوری نتراشیده و غول پیکر است که در نگاه اول عدم تناسب گستردگی اجزا در جهات عمودی و افقی به چشم می‌آید. استیلیزه‌کردن در مورد آن جواب نداده و فرمی آهنین از نوع پرولتاریای موجود در آثار روسی بدان بخشیده است.

فرمی با پاهایی سنگین که بال‌هایی را به سختی بر قعر زمین می‌فشارد. گویی که می‌خواهد آرزوی پرواز آن‌ها را به گور ببرد. بال‌هایی که مشخص نیست چه نقشی ایفا می‌کنند؟

از کجای تعاریف فلسفی و ادبی مرتبط با آزادی آمده‌اند و چرا زیر پای فیگور قراردارند؟ 

شکل کلی این فیگور مرتفع، قهرمان کارتونی جنگ ستارگان، را تداعی می‌کند که هر آن ممکن است پاهایش به چرخ یک روبات تبدیل گردد، از آستینش سلاح‌های فوق مدرن ظاهر گردد و همین روبات به ماشین و سپس یک سفینه تغییر شکل دهد.

دست‌های فیگور با اشاراتی موهوم به تحرک درآمده است. ارتباط حالت رقصان ولی آریتمیک آن‌ها که نمود نوعی مشکل حسی و حرکتی نیز می‌باشد؛ به هیچ وجه در کار روایت مفهوم آزادی نیست.

شاید خم گشتن سر فیگور به پشت، به پنهان ماندن میمیک چهره و کاراکتر آن که سخت‌ترین چالش پیش روی هنرمند بوده است، بیشتر کمک کند.

اما اهداف اصلی ارجاع هنرمند به اثر ٢٣ سال پیش خود، از کجا آب می‌خورد؟

وی اکنون بنا به سفارش شهرداری بانه، باید المانی از آزادی بسازد. بنا به سیاق اسبق خود هنرمند، که عدول از آن را خلاف پرنسیب روش رئالیستی خویش می‌خواند؛ المان باید فیگوراتیو باشد. وی در برابر عنوانی قرار دارد که ٢٣ سال پیش در قالب یک مجسمه فیگوراتیو به نامش ثبت شده است. صرف نظر از توفیق یا عدم توفیق آن اثر در ادای مفهوم آزادی، اکنون آن الگو، دست و پایش را بسته است. نادیده گرفتن آن، نافی بنیادهای ماهوی اثر پیشین است و ارجاع به خود یا Self-referential، خطر انتساب اتهام تکرار خویش یا H Index خود را در بر دارد. چاره‌ای نیست هنرمند نمی‌تواند اثر قبلی خود را با همان عنوان نادیده بگیرد و از دیگر سو نمی‌شود عین آن را تکرار نمود. باید تغییراتی حاصل شود. اما هر تغییری در اثر دوم، اثبات معادله نفی قابلیت روایی و کیفی اثر قبلی را در پی خواهد داشت. بدین ترتیب به نظر می‌رسد، هنرمند بالاجبار و به گمان خویش، بد را در مقابل بدتر برگزیده است. (همان آزادی قبلی با کمی تغییرات)

اما تغییرات اعمال شده به ضرر دومی است زیرا هم‌چون تغییرات اعمال شده بر اتومبیل آر-دی، موتور(ماهیت) و شکل، همخوانی نخواهد یافت. این هیولا بیانگر مفهوم آزادی نیست و حتی اثری را که از آن مشتق شده است به سخره می‌گیرد. آزادی بانه دشمنی با سلف خویش را به شکلی استهزاگونه تبیین می‌نماید. اکنون درمی‌یابیم که این سناریو به ضرر اولی نیز هست. در حقیقت آزادی سنندج متضرر واقعی است. چرا که مبانی استدلالی اورژینال بودن آن، به واسطه اشتقاق متنزل اثر جدید، به خطر افتاده است.

از هیات شکلی آزادی بانه نتیجه می‌گیریم که در پردازش ژانر مربوط به آن کمترین زحمت مصروف گشته و بر سفره حاضر اثر قبلی، میهمان است. یعنی جریان پرورش ایده در ذهن هنرمند معطوف به حصول آسان از رفرنس قدیمی است. یک کپی ناشیانه و ضعیف از اثری دیگر.

اما پرسش‌هایی ویرانگر به کل ماجرا می‌نگرند. چرا پس از ٢٣ سال تجربه، هنوز فایل مربوط به کانسپت آزادی، خالی است. آیا اثر اول، تمامی مانده حساب را برداشت نموده است و در این مدت نیز تراکنشی صورت نگرفته است؟

آیا این حساب از ابتدا پر بوده است و تراکنش ذهنی هنرمند در آن زمان به حد اعلا رسیده و بعد از آن به خاموشی گراییده است. یا اینکه آزادی سنندج از حساب دیگری برداشت شده است؟

بدون شک یکی از دلایل روانی هنرمند در ارجاع به خود، امید به القای ذهن مخاطب، در راستای تحقق استناد ملک اسبق به مالک بوده است. به زبانی ساده‌تر، آن خروس را از ده خودمان گرفته بودم. اما این داستان نیز محقق نگشته است. چرا که مراجعه به محل وقوع واقعه پس از ٢٣ سال، به تشکیک خوشبین‌ترین اذهان می‌انجامد به ویژه که عناصر اصلی و جوهری اثر قبلی، به دلیل عدم برخورداری از شناختی اپیستمولوژیک، اساساً در هاله‌ای از وهم، مکتوم مانده و پیشوقت و به صورت نظری مستفاد نگشته است تا شرایط ارتحال آن به اثر بعدی فراهم گردد.

اجازه بفرمایید روش ساده‌تری را برای حل معادله بیابیم. ٢٣ سال پس از اجرای مجسمه میدان آزادی سنندج، شهرداری و شورای شهر بانه، بدون برخورداری از هرگونه شناخت در باب هنر مجسمه‌سازی، و در غیاب یک فضای رقابتی سالم، مقهور و مسحور اعتباری کاریزماتیک، مجسمه‌ای با عنوان آزادی سفارش می‌دهد. و پاسخی هوشمندانه از جانب هنرمندی که شاخص سهمیه بورسش، ردخور ندارد؛ دریافت می‌نماید. کمی تامل می‌شود و اندکی مهارت چاشنی اقتباسی از دم رایگان می‌گردد و در شهری که از ارزیابی و بررسی تخصصی اثر پیشنهادی در آن خبری نیست و شورای فاقد صلاحیت هنری بانه، کل فی کل هستند؛ آرزوی ثبت اثر انگشت یک برند بر سیمای شهرشان، تحقق می‌یابد و جریان ساخت و نصب مجسمه‌ای پرهزینه، به سرعت نور از جاده‌ای هموار و بدون رهرو می‌گذرد.

و بدین ترتیب امید خواهد رفت که در آینده‌ای نزدیک همه شهرهای کردستان بدین نمط، به آزادی دست یابند.

*مسعود رحيمي، دانش آموخته دانشگاه هنر تهران

**منبع: شماره ٢٨ هفته نامه ده نگي كوردستان


انجمن فرهنگی ادبی پەیڤ روز دوشنبه ١٣ ديماه ٩٥ نشستي براي واكاوي جامعه شناختي ارث دختر در خانواده هاي تك فرزندي با حضور دكتر خاد توكلي، جامعه شناس، در مجتمع فرهنگي هنري شهرستان سقز برگزار كرد.


موكريان – زاهد شريف پور: در اين نشست تلاش شد، به پاسخ روشني براي اين سوالات:”در شرایط کنونی اگر خانواده ای در جامعه ما تنها دارای فرزند دختر باشد در قضیه ارث دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟ راهکارهایی که تا کنون امتحان شده اند کدام اند؟ بهترین راه حل چیست؟” دست يابيم.

 خالد توکلی، جامعه شناس سقزی که که ارائه دهنده این موضوع بود ابتدا با عنوان اینکه خانواده به عنوان یکی از نهادهای جامعه کارکردهای متفاوتی از جمله انتقال فرهنگ، تولید نسل و انتقال مالکیت به نسل بعدی را به عهده دارد گفت: با تغییرات اجتماعی که در دنیای امروز به وجود آمده است بخشی از کارکردهای خانواده دچار دگرگونی شده و متعاقب آن بحث ارث در شرایط اقتصادی کنونی دارای اهمیت دوچندان شده است. این بحث (ارث) در جامعه اهل سنت به مراتب مهم تر جلوه می کند.

این جامعه شناس در ادامه بحث با برشمردن سیاست های کنترل جمعیت از ابتدا تا کنون عنوان کرد: این سیاست ها در راستای کنترل جمعیت به نتیجه رسیده است و هم اکنون بُعد خانوار در کل ایران به ۳/۵ نفر رسیده است. اما در سال های اخیر و با درپیش گرفتن سیاست های افزایش جمعیت، این امر تا حدودی با مخالفت جامعه روبرو شده است و اینجاست که بحث ارث در جامعه اهل سنت خصوصا در خانواده هایی که دارای فرزند دختر هستند دارای اهمیت مضاعف می باشد.

توكلي راهکارهایی که تا کنون امتحان شده است را اینگونه برشمرد؛

۱. تغییر دین یا مذهب: در جامعه ما تغییر دین را به عنوان یک گزینه منتفی باید در نظر گرفت چرا که به منزله خروج از دین یعنی ارتداد بوده و حتی عواقب خطرناکی را نیز برای فرد به دنبال خواهد داشت، اما برای اهل سنت تغییر مذهب به تشیع مطمئنا با حمایت و حتی تشویق جامعه اهل تشیع روبرو خواهد بود، ولی در مقابل شخصی که از اهل سنت به تشیع تغییر مذهب داده است وجهه مناسبی در میان اهل سنت نخواهد داشت.

۲. افزایش باروری: این راه نیز به دلیل شرایط اقتصادی حاکم کمتر طرفدار داشته چراکه دل کندن از شعار “فرزند کمتر، زندگی بهتر” برای عده ای ممکن است کار سختی باشد. از سوی دیگر این راه به طور حتم مخالفت زنان را به دنبال خواهد داشت.

۳. انتقال مالکیت ثروت: در جامعه ما همچون اکثر جوامع چون مالکیت یک نوع امنیت به همراه دارد این راه نیز با عدم استقبال مردان همراه خواهد بود و انتقال مالکیت از پدر به فرزند(دختر) و همسر ممکن است بعدها موجب اختلافات جدی در خانواده شود. 

۴. اجتهاد و تجدید نظر در مسائل فقهی: با توجه به راهکارهای ارائه شده که تاکنون با استقبال خیلی کمی مواجه شده است و همچنین ابعاد مسأله که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت، این راه(تجدیدنظر در مسائل فقهی) ممکن است بهترین راه باشد.

در ادامه این نشست، خالد توکلی ابعاد مهم این مسأله را که باید مورد توجه جدی قرار گیرد اینگونه برشمرد: 

۱.سرمایه اجتماعی: سرمایه اجتماعی را باید به عنوان مجموعه روابطی که مبنای آن بر اساس اعتماد شکل گرفته است درنظر گرفت و بنا به تحقیقاتی که صورت گرفته است اعتماد اجتماعی به عنوان یکی از آیتم های سرمایه اجتماعی به شدت کاهش یافته است و این حتی در درون خانواده نیز به وفور دیده می شود و طلاق را میتوان یکی از نتایج فروریختن اعتماد در خانواده برشمرد که ممکن است قضیه ارث سهم زیادی در میزان طلاق داشته باشد.

۲. کاهش بُعد خانوار: علیرغم سیاست های افزایش جمعیت که در سالهای اخیر برای آن تبلیغات زیادی نیز صورت میگیرد اما بُعد خانوار به شدت کاهش یافته است.

۳.قواعد مربوط به ارث در فقه شافعی: قواعدی که در فقه امام شافعی در قضیه ارث وجود دارد جزو سخت ترین و پیچیده ترین قواعد فقهی هستند، اما با این وجود می توان در راستای عدالت بیشتر در جامعه در این مورد به تحقیق و در نهایت به اجتهاد پرداخت.

در پایان دکتر توکلی با بیان اینکه این موضوع دغدغه بیش از ۲۰ درصد افراد جامعه است، ابراز امیدواری کرد که همه اعم از فقها، حقوقدانان، جامعه شناسان، فعالین مدنی و… با دیدی باز به موضوع نگریسته و در راستای رسیدن به عدالت در رفع مشکل چاره اندیشی اساسی كنند.

كنسرت عبدالله ماملي بدون منع قانوني قبل از اجرا متوقف شد.

به گزارش موكريان، كنسرت هنرمند “عبدالله ماملي” كه قرار بود شامگاه پنجشنبه ساعت ١٩ در تالار وحدت مهاباد برگزار گردد در آخرين لحظات در حالي كه پوستر تبليغي آن بر روي ديوارهاي اين شهر نصب شده بود، به علت نامشخص لغو شد.

ممانعت از كنسرت ماملي، فرزند شادروان “محمد ماملي” هنرمند نامدار كورد، درحالي صورت مي گيرد كه تعداد زيادي از شهروندان مهابادي بليط شركت در كنسرت “شەوی ماملێ” را از چند روز قبل تهيه كرده بودند.

اين كنسرت كه با همكاري موسسه فرهنگي هنري “ترنج” و همراهي گروه “كەویار” آماده ي اجرا بود در حالي متوقف گرديد كه از طرف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان مهاباد مجوز آن صادر شده بود.

سريال لغو كنسرت ها در يك سال اخير اعتراض تعداد زيادي از هنرمندان و علاقه مندان به آثار آنها را در سراسر ايران به دنبال داشته است.

مسئولان دولتي لغو كنسرت ها را پس از صدورمجوز، عملي غيرقانوني مي دانند اما نهادهايي كه از اجراي آنها ممانعت مي كنند همچنان به اين رويه غيرقانوني ادامه مي دهند.

لغو كنسرت هاي مجوزدار در دولت يازدهم سروصداي زيادي به پا كرده است اما تاكنون دولتي ها موفق نشده اند جرياني كه قانونا حق لغو اين نوع كنسرت ها را ندارد، سر جايشان بنشانند.

قبل از لغو كنسرت عبدالله ماملي در مهاباد كه هنوز دليل آن روشن نيست، كنسرت “كيهان كلهر” كه قرار بود ٢١ ارديبهشت سال جاري در نيشابور برگزار شود در آخرين دقايق با يك تلفن لغو شد و در ٥ خرداد هم كنسرت ديگر هنرمند كورد “شهرام ناظري”، شواليه آواز ايران، در همين شهر و به دستور دادستاني لغو گرديد.

موكريان – ئاماژه: ١٠ ڕۆژی ته‌واوه‌ له‌ ٢٤ي سه‌رماوه‌زه‌وه‌ تا ٤ی به‌فرانبار مه‌دره‌سه‌کانی مه‌هاباد ٩ ڕۆژ ته‌عتیل بوون ٤ ڕۆژ له‌و نۆ ڕۆژه‌ به‌بیانووی سه‌رما و بارینی به‌فره‌وه‌ بووه‌. ئه‌و بیلانه‌ هه‌ر مشورخۆرێك ده‌ترسێنێ. ئێمه‌ له‌ درێژه‌ی ساڵی خوێندن دا ته‌عتیلی مه‌دره‌سه‌مان زۆره‌. به‌ پێی بیر و بڕوای کارناسان ئه‌و مه‌دره‌سه‌ داخستنه‌ خه‌سار ده‌گه‌یه‌نێته‌ نیزامی په‌روه‌رده‌ و فێرکردن. ئه‌گه‌ر به‌بێ پارێز ئێمه‌ مه‌دره‌سه‌ داخه‌ین له‌وانه‌یه‌ ساڵی خوێندن چی به‌ به‌ره‌وه‌ نه‌مێنێ.

شار یه‌کێک له‌ دیارده‌ مۆدێڕنه‌ گیان سه‌خته‌کانی سه‌رده‌مه‌، له‌ عه‌ینی ناسكی دا هیچ دیارده‌ و پێکهاته‌ و بوونه‌وه‌رێك به‌ هاسانی ناتوانێ گیان له‌ شار بستێنێ و په‌کی ژیانی بخا. ئه‌وه‌ قاعیده‌یه‌کی گشتیه‌ و ڕاست و درووستیه‌که‌شی له‌ حه‌ڵه‌ب تازه‌ سه‌لمێندراوه‌ته‌وه‌، کاتێك دوای چه‌ند ساڵ شه‌ڕی ماڵ به‌ ماڵ و بۆمباردومانی خه‌ستی ئاسمانی و مووشه‌ك باران و … خه‌ڵکی زیندووی لێ هاته‌ده‌ر، گیان سه‌ختی شار وه‌ك ڕۆژ عه‌یان بوو.  

  ئه‌و شارانه‌ی له‌ درێژه‌ی مێژوویه‌ك دا بۆ گه‌یشتن به‌ ئامانجێك پێکهاتوون به‌ هاسانیش له‌ ناو ناچن و له‌ ناو بردنیشیان مێژوویه‌ك ده‌خایه‌نێ . به‌ڵام نووکه‌ بۆ په‌ك خستنی ژیان له‌ شاری مه‌هاباد پێویست نیه‌ شه‌ڕی ماڵ به‌ ماڵ بکه‌ی و له‌ ئاسمان ڕا بۆمب و مووشه‌ك ببارێنی، هه‌ر دوو کلوو به‌فه‌ر له‌ ئاسمان بێته‌ خوار مه‌هابادی سه‌ری حه‌وت کێوایان لێ تاریك ده‌بێ و ژیان و نه‌زمی شار و هات و چۆ ده‌شێوێ . ئه‌گه‌ر له‌ ڕابردوو دا بارینی به‌فر شادی و کایه‌ و هه‌ڵس و که‌وتی ژیان ته‌وه‌ری تایبه‌تی به‌ دواوه‌ بوو ، ئه‌مڕۆ خه‌مۆکی و په‌ککه‌وته‌یی به‌ دوا دادێ و خه‌ڵک ده‌‌ ماڵێ ده‌خزێنێ و ده‌ته‌زێنێ. ‌ 

  له‌ پێش هه‌موو شتێك دا مه‌درسه‌ داده‌خرێن و په‌روه‌رده‌ و فێرکاری وه‌لاده‌ندرێ . تێکچوونی ئه‌و به‌رنامه‌یه‌ جگه‌ له‌وه‌ی په‌کی خوێندنی مناڵان ده‌خا، له‌ ژیانی باقی چین و توێژه‌کانی دا ڕه‌نگدانه‌وه‌یه‌کی یه‌کجار پڕخه‌سار و زه‌حمه‌تی هه‌یه‌. چوونه‌وه‌ی مناڵان بۆ مه‌دره‌سه‌ به‌رنامه‌یه‌کی سه‌ره‌کی ژیانی خه‌ڵكه‌ و رێکخستنێکی بنه‌ڕه‌تی له‌ بنه‌ماڵه‌ و کۆمه‌ڵگا دا بۆ ده‌کرێ، هه‌ڵوه‌شاندنه‌وه‌ی به‌رنامه‌یه‌ک له‌و ئاسته‌ دا ده‌بێ زۆر به‌ وردی بیری لێبکرێته‌وه‌. روونه‌ هه‌موو ڕۆژ و به‌ هه‌موو به‌هانه‌یه‌ک مه‌دره‌سه‌ نابێ داخرێن. به‌ تایبه‌ت بارینی به‌فر به‌هانه‌یه‌کی زۆر باش نیه‌ بۆ داخستنی مه‌دره‌سان. پرسیار ئه‌وه‌یه‌ ئه‌و شار و وڵاتانه‌ی لێره‌ ساردتر و به‌فر گرترن بڵێی چۆن به‌ منداڵیان بخوێنن؟ یان خه‌ڵکی ئه‌و شاره‌ له‌ ڕابردوو دا به‌ چ شێوه‌یه‌ك منداڵیان ده‌نارده‌وه‌ مه‌دره‌سه‌؟ ئه‌و کات هه‌م هه‌وا سارد تر بوو و زستان پڕ به‌فرتر بوو هه‌م ئیمکانات که‌متر بوو . هه‌موو له‌ بیرمانه‌ له‌ سه‌ره‌تای شۆڕش دا له‌ ژێر بارانی گوله‌ش دا له‌و‌ شاره‌ خوێندن هه‌ر به‌رده‌وام بوو . بۆ ده‌بێ ئێستا به‌ کلوو به‌فرێك خوێندن پکی بکه‌وێ؟! 

  حاشا له‌وه‌ ناکرێ شاری مه‌هاباد له‌ شوێنێکی ڕژد و ناڕێک دا هه‌ڵکه‌وتووه‌ و هات و چۆی زۆر لێ هاسان نیه‌ و هه‌روه‌ها گه‌ڵاله‌ی کوچه‌ و کۆڵانه‌کانیشی به‌ شێوه‌یه‌کی سه‌رده‌می دانه‌ڕێژراوه‌، به‌ڵام ئه‌وه‌ نابێ ببێته‌ به‌هانه‌یه‌ك بۆ ئه‌نجام نه‌دانی خزمه‌تگوزاری گشتی له‌ لایه‌ن دام و ده‌سگاکانی پێوه‌ندی داره‌وه‌. بێشك شاره‌داری ئه‌رکداره‌ و ده‌بێ حه‌ول بۆ‌ دابین کردنی ئیمکاناتی هات و چۆی خه‌ڵك بدا. که‌ره‌سه‌کانی هات و چۆی گشتی وه‌ك ئوتووبووس و مینی بووس و… له‌مێژه‌ په‌کی که‌وتووه‌. سه‌فه‌ری هاسان و هه‌رزان له‌ ناو شاری مه‌هاباد خه‌ونێکه‌ که‌ وه‌دیهاتنی بۆ نیه‌. ئه‌و ئاسته‌نگه‌ له‌ ساته‌وه‌ختی بارینی به‌فر دا به‌شێوه‌یه‌کی تۆقێنه‌ر به‌ربینگ به‌ شاری ده‌گرێ. کووچه‌ و کۆڵانیش زۆر به‌دره‌نگه‌وه‌ خاوێن ده‌کرێنه‌وه‌، خه‌ڵك که‌ ڕاهاتوون به‌ ماشێنی خۆیان هات و چۆ بکه‌ن تووشی گیر و گرفت و زه‌ره‌ر و زیان ده‌بن. 

   سه‌ره‌ڕای ئه‌و گیر و گرفتانه‌، تێگه‌یشتنێکی سه‌قه‌تیش له‌ فه‌رهه‌نگی شار نشینی له‌ لای خه‌ڵکی ئێمه‌ درووست بووه‌. که‌ هیچ که‌ره‌سه‌یه‌کی خۆ به‌ڕێوه‌به‌رانه‌ی به‌ ده‌ست شارومه‌نده‌وه‌ نه‌هێشتووه‌. له‌ ڕوانگه‌ی بێژه‌رانی ئه‌و بیره‌وه‌ پێشکه‌وتوو و مۆدێڕن ئه‌و که‌سه‌یه‌ که‌ هه‌رچی زیاتر له‌ که‌ره‌سه‌ مادی و مه‌عنه‌ویه‌کانی ژیانی ڕابردووی دابڕابێ. خه‌ڵكێك که‌ له‌ ڕابردوو دا به‌پێی توانا مودیریه‌تی ژیانی گشتی خۆیان ده‌کرد و وجوودی خۆیان له‌ پڕۆسه‌که‌ دا ده‌دیته‌وه‌. ئه‌مڕۆ له‌ گرێبه‌ستێکی ناعادڵانه‌ دا وێڕای دۆڕاندنی ئه‌و به‌رپرسایه‌تیه‌ غروور به‌خشانه‌ ئاسووده‌یی و هێنمنایه‌تیه‌که‌شیان له‌ کیس چووه‌.

  بۆ گه‌ڕانه‌وه‌ بۆ مه‌داری عه‌قڵانیه‌ت ڕێ ڕوونه‌…

*سه‌عدون مازوجي، چالاكي سياسي

موكريان – شهاب نادري: “نمایندگان مجلس می‌توانند با تی‌شرت و شلوار لی به مجلس بیایند، اما برای حفظ فرهنگ، از پوشش رسمی استفاده می‌کنند”.

نماینده مردم پاوه، جوانرود، روانسر و ثلاث باباجانی در مجلس دهم گفت: حضور من با لباس محلی در صحن مجلس، برای مردمی که من را به‌عنوان نماینده انتخاب کرده‌اند، نوعی دلگرمی است و می‌گویند، نماینده ما خودش را گم نکرده و به اصول و قواعدی پایبند است که با آن بزرگ شده است.

شهاب نادری که با لباس كوردي در صحن مجلس دهم حضور می‌یابد، در گفت‌و گو با ایسنا، اظهار کرد: کت و شلواری که بسیاری از مردم از آن استفاده می‌کنند، لباسی بین‌المللی است. من با پوشش رسمی کشور خودم که در واقع کت و شلوار است، مشکلی ندارم و آن را هم دوست دارم؛ اما به‌دلیل حفظ فرهنگ، آداب و رسوم منطقه‌ام، از لباس اقوام و سِت محلی شهرستان‌هایی که به‌عنوان نماینده آن‌ها انتخاب شده‌ام، استفاده می‌کنم.

نایب رئیس فراکسیون صنایع‌ دستی مجلس دهم درباره این‌که چرا دیگر نمایندگان مانند نمایندگان سیستان و بلوچستان، سنندج و کرمانشاه، از لباس اقوام در مجلس استفاده نمی‌کنند؟ گفت: مردم استفاده از لباس محلی را دوست دارند. اگر نمایندگان این مناطق از لباس اقوام استفاده می‌کنند، به‌دلیل خوشحال کردن مردم منطقه است، پشت این قضیه، موضوع دیگری نیست.

او درباره این‌که چرا برخی دانشجویان تا مدتی پس از حضور در دانشگاه، لباس اقوام خود را می‌پوشند، اما بعد از مدتی، سبک لباس پوشیدن‌شان تغییر می‌کند؟ اظهار کرد: این موضوع به معنای نفی لباس اقوام خودشان نیست، بلکه به معنای هم‌رنگ شدن با جماعت است. این یک موضوع شخصی است و بسیاری از دانشجویان نیز چون جوان هستند، دوست دارند هر روز، هر لباسی را که ترجیح می‌دهند، بپوشند؛ اما در واقع، پوشش اقوام تغییر پیدا نمی‌کند.

نادری با بیان این‌که من هم بسیاری از مواقع، با لباس محلی‌ام در کلاس‌های درس حاضر می‌شدم، ادامه داد: بسیاری از نمایندگان به‌دلیل رسمیت داشتن کت و شلوار معمولا از این پوشش استفاده می‌کنند. نمایندگان مجلس می‌توانند با تی‌شرت و شلوار لی به مجلس بیایند، اما برای حفظ فرهنگ، از پوشش رسمی استفاده می‌کنند.

نایب رئیس فراکسیون صنایع‌ دستی مجلس دهم درباره این‌که آیا در مجلس اقداماتی به نفع هنرمندان حوزه انتخابی‌تان که گیوه‌دوزی و لباس محلی منطقه‌تان تولید می‌کنند، انجام شده است؟ بیان کرد: گیوه‌دوزی جزو صنایع دستی محسوب می‌شود. این کار در منطقه ما یک هنر – صنعت و منبع درآمد مردم است. حتی استفاده از گیوه تاثیرات مثبتی هم دارد.

او در این‌باره افزود: ما در این زمینه نمی‌توانیم به کسی به‌جز سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نقد وارد کنیم، زیرا این سازمان زیر نظر رییس‌جمهور است. من به همین دلیل، یکی از مخالفان آقای سلطانی‌فر هنگام پیشنهاد شدن به‌عنوان وزیر ورزش بودم. من بر لزوم رونق اقتصاد گردشگری تاکید دارم و امیدوارم بتوانیم این صنعت را در منطقه‌مان پویا کنیم.

روزنامه قانون پس از ١٨١ روز وقفه، به جمع روزنامه هاي سراسري بازگشت و شماره ٨٢٠ اين روزنامه امروز منتشر شد.

به گزارش موكريان، روزنامه قانون كه پيشتر به‌صورت رسمی از سوی دادستانی تهران به دليل چاپ مطالب خلاف واقع تا اطلاع ثانوی توقیف شده بود از امروز يكشنبه ٢٨ آذرماه انتشار خود را از سر گرفت.

جانشين سردبيري اين روزنامه دقايقي پيش توئيت كرد: محکم تر از قبل و بر همان عهد پیشین و در مسیر مردم بازگشتیم.

‏قرباني فر افزود: گزارش محیط بانان و ⁧‫دورهمی‬⁩ و تفرقه افکنی ⁧‫صداوسیما‬⁩ را (در شماره جديد) از دست ندهید.

موكريان – نويسنده در اين يادداشت، چالش های آموزش و پرورش و مشکلات معلمان و نظام آموزشی ايران را برشمرده است.

اشاره: به راستی یک بار نقش و عملکرد خود را در مدت تصدی مسؤولیت آن ارزیابی نموده اید؟ چه طرح های سازنده و ماندگاری را ارائه یا اجرا نموده اید؟ سهم شما در افزایش میزان سرانه فضای آموزشی تحت مدیریتتان چند درصد است؟ کدام چالش موجود را از سر راه حوزه مدیریت خود برداشتید؟ اصلاً چند بار تاکنون با همکاران و معلمان خود فارغ از هر نوع تقسیم بندی و پیش زمینه ذهنی نشستید به حرف هایشان گوش کردید و نظرات و پیشنهادهایشان را گرفتید؟ آیا سخن گفتن تنها حق شماست و شنونده بودن وظیفه دیگران است؟ چند همکار خود را جهت ادامه ی تحصیل و ارتقاء سطح دانش شان کمک نمودید؟ کدام همایش و نشست تخصصی در هر زمینه ممکن برگزار نمودید؟ جایگاه و منزلت خود و اداره متبوعتان در بین همکاران، سایر اداره ها و جامعه را چگونه ارزیابی می نمایید؟

صدور بخشنامه ها، آیین نامه ها و نامه هاي اداری به صورت ادواری به یک عرف اداری در بین وزارت خانه ها، سازمان ها و اداره های متبوع شان درآمده است. با نگاهی گذرا به محتوا، ضرورت، قابل تحقق عملی و اجرایی بودن آنها، منطبق بودن بر واقعیت هاي موجود و امکانات و ظرفیت های سازمانی و… موارد متعددی مشاهده می گردد که گاهی متأسفانه فاقد رعایت فاکتورهاي لازم و استانداردهای مقتضی می باشند.

وزارت آموزش و پرورش از جمله وزرات خانه هایی می باشد که از لحاظ حجم نیروی انسانی متبوع و گستره ی سازمانی در صدر وزارت خانه های موجود قرار دارد. طبیعی است که آمار صدور نامه های وازرت خانه مذکور نیز حجم قابل تأملی داشته باشد.

بدیهی است که تحلیل محتوا این میزان از بخش نامه ها، خارج از حوصله و توان این یادداشت است. آنچه نگارنده را بر آن داشت سطوری جهت باز نمودن باب بحثی حول محور یکی از چالش های موجود آموزش و پرورش بنگارم، برگزاری دوره های آموزشی ضمن خدمت و جلسات شورای دبیران آموزشگاه ها و همچنین جلسات گروه های آموزشی می باشد.

 اگر بخواهیم به یکی از نکته ها و ویژگی های مشترک همه ی این جلسات و دوره ها اشاره نماییم جدا از سطح پایین کیفیت آن ها، حضور صوری و فرمالیته، مصوبه های غیر قابل اجرا و… مهم تر از همه کم رغبتی همکاران به مشارکت و حضور فعال در این موارد می باشد (مصداق بارز؛ صورت جلسه های صوری از قبل تدوین شده و امضاء صرف توسط همکاران، شرکت در دوره ها و لیست کردن مشخصات همدیگر و امتحان دادن به جای یکدیگر و رو شدن پاسخ آزمون ها قبل از اجراي دوره های ضمن خدمت مشتی از خروار این موارد هستند).

طبق معمول تصمیم گیران و مدیران هم اولین راهکاری که برای اصلاح چنین روندی به ذهن شان خطور می نماید صدور بخشنامه ها، نامه ها و… مجدد با لحن هايي متفاوت و گاهی تند و خارج از چارچوب قانونی و عرف است.

آنچه واقعیت است تا اکنون چنین راهکارها و چاره اندیشی های کم ترین تأثیری در اصلاح امور و روند اشتباه و ایجاد انگیزه و اعتمادافزایی در بین همکاران نداشته است.

 همه می دانیم سه عنصر اساسی مؤثر و مرتبط در نظام آموزشی؛ معلمان، اولیاء و دانش آموزان هستند. با نگاهی به روند تصمیم سازی، برنامه ریزی و اجرا در سطوح مختلف آموزش و پرورش، مشارکت و حضور این سه عنصر کلیدی و پایه انصافاً کجاست؟ – البته حضور تئوری و صوری در متن بخشنامه ها مد نظر نیست بعد عملی و واقعی اصل دغدغه است – آیا تصمیم گیران و مدیران به ذهن مبارک شان خطور نمی کند که راهکار درمان این همه بی انگیزگی و بی تفاوتی صدور بخشنامه های تکراری فاقد روح و محتوا نیست؟

آیا شیوه اعمال مدیریت در این سیستم به شیوه کاملاً متمرکز از صدر تا ذیل و پاس کاری کاستی و کم کارهای هر سطح به سطح دیگری در اکثر زمینه ها تا کنون جوابگو بوده است؟ مشارکت این سه عنصر به ویژه در شهرستان ها و شهرهای کوچک کجای این مدیریت است؟

معلمی که در تهیه و تدوین محتوی آموزشی که باید تدریس کند، در انتخاب مدیر و عوامل اجرایی، تصمیم گیری در مورد دانش آموزان کم کار و خاطی، حتی انتخاب سرگروه آموزشی خود که کاملاً به ایشان ربط دارد و… کوچکترین حق اظهار نظر و دخالتی ندارد، دلیل انگیزه پیدا کردن و مشارکت فعالش در این جلسات چه عواملی باید باشند؟ چرا همکاران شایسته، باتجربه و متخصص از قبول مسؤولیت ها باید فراری باشند یا فراری شان دهند؟

ولی دانش آموزی که در رسانه ها از زبان مسؤولان رده بالا می شنود که تحصیل رایگان است و کسی حق گرفته وجهی بابت شهریه مدارس دولتی ندارد امّا عملاً می بیند اگر خودش به داد فرزندش نرسد وبه مدرسه اش کمک نقدی نکند، با چندرغاز سرانه واریز دولتی حتّی مدیریت مدارس قادر به خرید ابتدایی ترین لوازم تحریر مورد نیاز و پرداخت قبوض چهارگانه نیست؛ چه برسد به برنامه فوق العاده آموزشی و تربیتی، به نظر شما چه دیدگاهی نسبت به مشارکت خود در سیستم تعلیم و تربیت رسمی پیدا می کند؟

دانش آموزی که موظف است روزی شش ساعت چه خوشش بیاید یا نیاید صمٌ و بکم باید روی صندلی هاي چوبی کلاسش بنشیند، به مطالبی که شاید اصلاً علاقه ندارد و حتی یک بار هم ممکن است در طول عمرش به دردش نخورند و سرو کاری بعد از فارغ التحصیلی با آن ها پیدا نکند، با جان و دل گوش کند و بپذیرد بدون اینکه تضمینی هم برای امنیت شغلی خود در آینده داشته باشد؛ وظیفه اش این باشد در هر مراسمی از طرف هر نهاد و اداره ای که نیاز به حجم زیاد جمعیت پیدا کند، شرکت فعال داشته باشد. گوش و دل خود را مجانی سفره پذیرایی هر مقام و مسؤولی بنماید که دلش هوای تمرین سخنرانی کرده است. با این رویکرد دید دانش آموز به نسبت مشارکت خود، نقش و اهمیتش در نظام آموزشی چگونه باید باشد؟

مسؤولان و مدیران ارجمند!

آیا وقت آن نرسیده است که به جای صدور و پاراف این همه نامه های صوری و تکرای بدون پشتوانه عملی ساعتی به خود آیید و به تفکر پردازید که با سرنوشت هم نوعان، همکاران و آینده سازان جامعه خود چه کار می کنید؟ آیا بی انگیزگی و بی تفاوتی به مرز بحران نرسیده است؟ آیا حق و انصاف است این همه سرمایه انسانی، استعداد، تخصص، تجربه و شایستگی موجود در سیستم تحت مدیریت شما فدای کج سلیقگی، غرور و منیت، جناح بازی و طیف بندی های من در آوردی، زودگذر و بی اساس شوند؟

بزرگواران واقعاً به کجا چنین شتابان ؟! خانه ی دوست نزدیک است.

مدیران و کارشناسان محترم!

چند بار منشور اخلاقی و شرح وظایف اداری خود را مرور کرده اید یا اینکه به وجدان انسانی خود مراجعه فرمودید؟ آیا وظیفه مدیران از سطح بالا تا کارشناسان در سطوح مختلف همگی صرفاً این است که به مدارس – به ویژه در ایام و ساعات مشکوک به تعطیلی- با دفتر و دستک و دبدبه و… مراجعه نمایند ، دفتر ورود و خروج همکاران، حضور و غیاب و نمرات دانش آموزان را کنترل نمایند و پیدا کردن کوچکترین موردی را فتحی ظفرمندانه برای خود بدانند؟

به راستی یک بار نقش و عملکرد خود را در مدت تصدی مسؤولیت ان ارزیابی نموده اید؟ چه طرح های سازنده و ماندگاری را ارائه یا اجرا نموده اید؟ سهم شما در افزایش میزان سرانه فضای آموزشی تحت مدیریتتان چند درصد است؟ کدام چالش موجود را از سر راه حوزه مدیریت خود برداشتید؟ اصلاً چند بار تاکنون با همکاران و معلمان خود فارغ از هر نوع تقسیم بندی و پیش زمینه ذهنی نشستید به حرف هایشان گوش کردید و نظرات و پیشنهادهایشان را گرفتید؟ آیا سخن گفتن تنها حق شماست و شنونده بودن وظیفه دیگران است؟ چند همکار خود را جهت ادامه ی تحصیل و ارتقاء سطح دانش شان کمک نمودید؟ کدام همایش و نشست تخصصی در هر زمینه ممکن برگزار نمودید؟ جایگاه و منزلت خود و اداره متبوعتان در بین همکاران، سایر اداره ها و جامعه را چگونه ارزیابی می نمایید؟

مشکل چند دانش آموز و اولیاء آن ها را حل کرده اید؟ و….

همکاران دلسوزم !

شایسته نیست به نقش ارزنده و سازنده مسؤولان مخلص و متعهد که از سطح وزارت تا اداره متبوع خودم اشاره نکنم که واقعاً در حد توان و امکان و با عزّت و خالصانه مسؤولیت خود را به نحو احسن انجام می دهند. امّا بدانیم که نقد کردن هم همیشه نشانه ی کینه توزی، تخریب و انتقام نیست.

نگارنده با کمال افتخار اعلام می دارد آرزوی قلبی ام است که وزیرم، مدیرکلم ،مدیر اداره ام، مدیر مدرسه، کارشناس و هر مسؤولی که از لحاظ سلسله مراتب اداری در مرتبه بالاتر از من قرار دارد از هر لحاظی در اوج موفقیت، پیشرفت و سربلندی و سرآمدی باشد چون که من هم جزء این سیستم هستم و قطعاً افتخارات و پیشرفت هایش سهم من هم هست و برعکسش هم صادق می دانم. خداوند را هم شاکرم که در طول خدمتم کینه و نگرانی از هیچ احدی نصیبم نشده است.

عمر انسان کوتاه است. فرصت مسؤولیتی که خدا و دولت در اختیار ما قرار داده محدود و زمان بندیش هم مشخص است. از گذشتگان عبرت بیاموزیم، حاضرین را خدمت نماییم و برای آیندگان نام نیکو و عشق ورزی را به ارث بگذاریم.

*عثمان عباسي، فرهنگي

«کاک حسن امینی»، در نامه‌ای به رئیس‌جمهور ایران، عدم تحقق وعده‌های انتخاباتی به اهل سنت و اقلیت‌های قومی و ارتباط آن با «اصل شایسته‌سالاری»، آنچه که وی از سخنان حسن روحانی در جمع علما و تحصیل‌کردگان اهل سنت ایران برداشت کرده، توهین به آنان و سایر اهل سنت و اقوام ایرانی عنوان می‌کند.

به گزارش موکریان متن کامل این نامه که با امضا و مهر حسن امینی، حاکم شرع مردمی کوردستان و مدیر مدرسه‌ی علوم دینی امام بخاری سنندج، به این خبرگزاری ارسال شده، به این شرح است:

جناب آقای دکتر حسن روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

با آرزوی توفیق خدمت به ملت بزرگ ایران و انطباق عمل با وعود و گفتار برایتان، لازم دیدم مطالبی را خدمتتان عرضه بدارم:

چند روز پیش سخنان شما را در دیدار با جمعی از علما و تحصیل‌کردگان اهل سنت ایران با دقت و اشتیاق گوش دادم، اشتیاق، جهت شنیدن برشمردن عمل به مواردی از وعده‌هایتان در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری به اهل سنت ایران و اقلیت‌های قومی، و استماع عذرخواهی به نسبت آنچه تاکنون و در ماه‌های پایانی ریاست‌جمهوریتان هنوز محقق نشده است. ليکن نه این که به هیچکدام از آنها یعنی معرفی موارد عملی شده هرچند اندک، و عذرخواهی برای موارد قریب به اتفاق وعده‌های تحقق نایافته، در بیانات جنابعالی اشاره‌ای نشد بلکه بخش قابل توجهی از اینها را به عدم شایستگی و بی‌لیاقتی اهل سنت و اقوام به حساب آوردید، و در حضور جمعی از خود آنان در بخشی از سخنانتان فرمودید: «مبنای ما مبنای شایسته سالاریست» و «همواره تاکید کرده‌ام… که اساس ما بر مبنای ویژگی‌ها و مشخصات یک شخصیته، شایسته سالاری برای ما باید اصل باشد» و در بخش دیگری، به هنگام بیان استفاده از اهل سنت، اظهار داشتید: «گفته‌ام: همه وزرا افراد شایسته را بیارند، فرماندار، معاون استاندار، مدیرکل‌ها».

جناب آقای رئیس‌جمهور! اگر این دو بخش از بیانات جنابعالی کنار هم قرار داره شود معنی و مفهومی جز این می‌تواند داشته باشد: که اهل سنت شایستگی پست‌های بالاتر از اینها را ندارند(!؟)

که صدالبته در عمل نیز این باور شما و دیگر مسئولین رده بالای کشور نشان داده شده است، وگرنه چرا در مدت ٣٨ سال عمر حکومت جمهوری اسلامی ایران و چهار سال ریاست‌جمهوری جنابعالی یک نفر از اهل سنت به عنوان معاون رئیس‌جمهور، وزیر یکی از وزارتخانه‌ها، استاندار، رئیس یکی از پست‌های بالای ارتشی، سپاهی، نیروی انتظامی، قوه قضائیه، وزارت اطلاعات، دانشگاه، سفیر در یکی از کشورهای اسلامی منصوب و به‌کار گرفته نشده است!!؟

یا به خلاف آنچه شما فرمودید، شایستگی برای این پست‌ها مطرح و موردنظر نمی‌باشد، یا به باور جنابعالی و سایر مسئولین این مملکت در میان اهل سنت فردی لایق و شایسته‌ی این پست‌ها وجود نداشته و ندارد(!)

آیا بیان چنین مطلبی در حضور کسانی از علمای دینی اهل سنت و نمایندگان آنان در مجلس، توهین به حضار و سایر اقوام ایرانی نخواهد بود؟! در حالی که همه می‌دانیم: علاوه بر صدها تن دیگر از اهل سنت ایران، در بین مخاطبان مستقیم شما نیز، بودند شخصیت‌ها و کسانی که اگر خودشان را ضایع نکنند! لیاقت رهبری مملکت و اداره‌ی هر پستی از پست‌های این کشور را دارند. این نوع پذیرایی! از مهمان، به خلاف عرف اسلامی و ایرانی می‌باشد، بنابر آنچه بیان شد، از جنابعالی انتظار می‌رود به خاطر این بیانات توهین‌آمیز، از اهل سنت ایران عذرخواهی نمائید، که این اقدام شجاعانه و متداول در غیر مملکت ما! موجب تعالی و محبوبیت‌تان خواهد شد.

*حسن امینی، حاکم شرع مردمی کوردستان و مدیر مدرسه‌ی علوم دینی امام بخاری سنندج

كانون ژينگه مريوان با شعار “ما وظیفه نداریم آشغال جمع کنیم؛ اما وظیفه داریم آشغال نریزیم” به همراه اساتيد، محوطه دانشگاه پيام نور را پاكسازي كردند.

به گزارش موكريان، برای اشاعه فرهنگ زیست محیطی و ترغيب دانشجویان ترم اولي به حفاظت از محیط زیست، امروز چهارشنبه ٢٤ آذرماه، کانون ژینگه با همراهي اساتید و با شعار “ما وظیفه نداریم آشغال جمع کنیم؛ اما وظیفه داریم آشغال نریزیم”، محوطه دانشگاه خود را پاکسازی کردند.

کانون ژینگه پيام نور مريوان، سال ٩٤ با هدف پيشبرد سواد زيست محيطي در ميان دانشجويان تشکیل گردید.

اين كانون تاكنون توانسته دو سمینار با همکاری انجمن سبز چیا با عنوان: “زریبار؛ فرصت ها و چالش های آن” و “ژینگه و ژوان”، دو مرحله پاکسازی محوطه دانشگاه و مراسم بذرکاری بلوط در جنگل های سوخته را انجام دهد. 

كانون “ژينگه” در دانشگاه پيام نور مريوان سمیناري براي زریبار؛ فرصت ها و چالش های آن و در مخالفت با احداث پالايشگاه زريبار، برگزار كرد.

به گزارش موكريان، روز دوشنبه ١٥ آذرماه سميناري براي زريبار در دانشگاه پيام نور مريوان برگزار شد كه ساعت ١٠:٣٠ صبح با خواندن بیانیه اي از طرف دبیر کانون ژینگه در رابطه با اثرات تخریبي احداث پالايشگاه بر زریبار آغاز شد.

در بخش نخست “مهندس سیوان امینی” از اعضاي انجمن سبز چياي مريوان و مسئول کمیته بررسی پالایشگاه به دعوت کانون ژينگه، مطالبی در مورد پالایشگاه و تاثیرات آن بر زندگی انسانی، حیوانی و محیط زیستي که چگونگي تأثير آن بر عدم توسعه شهرستان مريوان ارائه كرد.

در ادامه “دكترصلاح الدین مرادی” از آلودگی هایی که زریبار را تهدید می کنند و باعث نابودی زریبار و مناطق اطراف آن می گردند سخن گفت.

در بخش دوم گروه تئاتر روستای ینگیجه با سرپرستی “عبدالله آزادیان” و بازیگرانی كه از اعضا کانون ژینگه بودند، اثري انتقادي را با نام “شکارچی” به نمايش گذاشتند كه حاكي از بی مسئولیتی ادارات دولتي به نسبت عواملي كه زریبار را تهديد مي كنند، بود.

در بخش پایاني اين سمينار، اعضاي انجمن سبز چیا ماهنامه “چیا” و بروشورهاي آموزشي اين انجمن را به منظور اشاعه فرهنگ زیست محیطی، در بین دانشجویان دانشگاه پيام نور مريوان توزیع كردند.

موكريان- مرتضي عبادي، سرکنسول ایران در اربیل با حضور در ساختمان كوردستان ٢٤، تأسيس دفتر نمايندگي اين شبكه در تهران را تبریک گفت.

در اين ديدار مديران كوردستان ٢٤ از عبادي استقبال كردند.

پيشتر تلويزيون رووداو چندين بار از مقامات كنسول ايران خواستند كه اجازه دهند در تهران يا يكي از شهرهاي كوردستان ايران دفتر باز كنند، اما اين درخواست ها بي نتيجه بود.

در آخرين فهرست دفاتر رسانه هاي خارجي در ايران، كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اواخر مهرماه امسال آنرا در سايت رسمي اين وزارتخانه منتشر كرد، بيش از ١٤١ رسانه خارجي دفتر نمايندگي دارند كه نام تلويزيون كوردستان ٢٤ در ميان آنان مي باشد.

bigtheme
all right reserved for Mukrian news Agency Designed by Mukrian IT Team Powered by Wordpress - 2014 - 2016