فرهنگی

موکریان ــ زبان اسپانيايي دغدغه اين روزهاي ماريو بارگاس يوسا شده است. او در نشستی با حضور خبرنگاران و روزنامه‌نگاران، جامعه اسپانيايي‌زبان را به دفاع از اين زبان در مقابل خطری كه اين روزها در امريكا با آن مواجه است، تشويق كرد: «معتقدم زبان‌ها عمدتا به دليل داشتن موهبتی در خود بقا مي‌يابند و به همين خاطر است كه اغلب مردم به سوي آن مي‌روند اما معتقدم در برخی موارد و وقتی زبانی با خطری مواجه مي‌شود كمك، توسعه و دفاع از زبان‌ مناسب و شايسته است. اين روزها زبان اسپانيايی در امريكا درگير چنين مشكلی شده است.»

موکریان ــ چکیدە: به‌طورکلی هنر رقص ریشه ‌آیینی دارد. در تمام جهان و به‌ویژه در شرق که زادگاه آیین‌ها و دین‌های بزرگ است، بدون تردید رقص و سماع پایه و عنصر اصلی است و اولین چیزی که رقصندگان از طریق این حرکات رازورانه جستجو می‌کنند به شیوه‌ای مافوق عادی و به شکل تصویری، رابطه جدید، نیرومند و نمادینی است که با ایزد و جهان ماوراء طبیعت برقرار می‌کنند.

هرگونه توضیح درباره شکل، معنا و کارکرد اجتماعی « هەڵپەڕکێ » نیازمند مقدمه‌ای است کوتاه. بهتر است در آغاز مطلب درباره‌ی بار منفی کلمه رقص و رقصنده در فرهنگ سنتی ایران، اندکی توضیح دهم و یادآوری کنم این برخورد نادرست علاوه بر تعریف و تأثیر فرهنگ بدوی، بیشتر از سیاست صفویه و فرهنگ آن ریشه می‌گیرد. هر کتاب این دوره را که ورق بزنید چیزی جز این نخواهید یافت. مثلاً «شاردن» در سفرنامه مفصلش به اصفهان، آشکارا می‌گوید در زمان اقامتش در شهر اصفهان، به چشم خود دیده است که اگرچه شاه‌عباس شخصاً دارای بهترین گروه‌های رقص و موسیقی بوده است اما متأسفانه همه رقصنده‌ها، نمایشگران، عروسک‌گردانان و تمام کسانی که کار هنر و فرهنگ انجام می‌دادند، بیرون از دایره‌ فرهنگ رسمی قرار داشتند؛ رقصی نیز که هم‌اکنون در ایران به‌طور فردی اجرا می‌شود و اغلب جوانان در جشن‌ها و عروسی‌ها و کلیپ‌ها می‌رقصند (و گاه انسان شرم می‌کند از دیدن آن‌ها، به‌خصوص زمانی که می‌بیند بعضی از مردان از سر جهل و غریزه، رقص‌هایی می‌کنند که بر اساس تحرک و شور و عرضه‌ی بعضی از اندام‌های زنانه برای جلب مشتری است) از همان‌جا می‌آید. در زبان مطربی اصطلاحاً به این رقص «دیناش ناش» می‌گویند که از همزیستی اجباری رقصندگان با روسپی‌ها می‌آید و متعلق به آن دوره‌ی نکبت‌بار است. این ظلمی است که ناروا و اشتباهی به هنر رقص رفته است، زیرا در اصل هنر رقصیدن این‌گونه نبوده است. اساس این شبه رقص که متأسفانه باقی‌مانده آن در بسیاری از محافل مرفه و غیر مرفه شهری هنوز دیده می‌شود و حتی بخش‌هایی از آن به شادکامان و پای‌کوبان «آن‌سوی آب‌ها» هم رسیده است، دقیقاً بر این مبنا و سوابق تاریخی است و این از ریشه، با تعریف و فرهنگ و نشانه‌هایی که ما از رقص کردی می‌شناسیم در تعارض آشکار است: زیرا رقص کردی در اساس مفهوم دیگری دارد که بنده اندکی از معنای آن را در اینجا بازخواهم کرد. امیدوارم از این منظر که نگاه کنیم هرگونه سوءتفاهم نسبت به هنر رقص به‌طور اعم و رقص کردی به‌طور اخص از میان برخیزد. آن‌هایی که از منظر منفی به رقص نگاه می‌کنند فقط جلوه و منظر جسم را می‌بینند و همه می‌دانیم که جسم و روح بسیار به‌هم‌پیوسته‌اند و در رقص این شور و غلیان روح است که جسم را به نشاط و حرکت وامی‌دارد. روان‌پزشکی نیز این را ثابت کرده است. هنگامی‌که شما بیماری یا ناراحتی روانی دارید، اولین بازتاب آن بر روی جسم است که خود را نشان می‌دهد تا روان‌نژندی خود را آشکار کند.

آژانس خبرگزاری موکریان ــ می گوید: به گمان من زیباترین، ژرفترین، شعرهای هر شاعر بزرگی مثل نادرپور، زاده‌ی شوک‌هایی است که به روان او وارد می‌شود. نادرپور واقعا از شاعران بزرگ ماست. حالا برخی از شاعران نیمایی نادرپور را نمی‌پسندند، من اما نادرپور را دوست دارم هم خودش را هم شعرش را. شیوه‌ی اندیشیدنش را که در غربت نشان داد. نشان داد به ما که چون یک اندیشمند نیز، اندیشه‌ی منظم و منطقی‌ای دارد که در شعر او هم هست.

نادر نادرپور، در زمان حیات هم هیچ گاه تصور نمی‌کرد به سن هشتاد سالگی برسد. رنج بی پایان او در آخرین دهه‌ی زندگی در شهر لس آنجلس، شاید گمان هشتاد سالگی را برای او غیر ممکن می‌ساخت. وی در هفتادسالگی در غربت درگذشت.

نادرپور در شهر فرشتگان، تنها حسرت دیدار وطن را داشت و از شاعر حدیث نفسی، به شاعری متعهد که خود از لفظ آن میگریخت، تبدیل شد. ده سال از مرگ او و هشتاد سال از تولد او می‌گذرد. با دکتر اسماعیل خویی، که خود از پیروان شعر نیمایی است، درباره‌ی نادرپور به گفت و گو نشستیم.

این استعمار
این جامه سیاه معلق را
چگونه پیوندیست
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کـــرد خاک مـــرا
آیا شکست
در رفت و آمد حمل اینهمه تاراج؟

این سرزمین من چه بی‌دریغ بود
که سایه مطبوع خویش را
بر شانه‌های ذوالاکتاف پهن کـــرد
و باغ‌ها میان عطش سوخت
و از شانه‌ها طناب گذر کـــرد
این سرزمین من چه بی‌دریغ بـــود

ثقل زمین کجاست
من در کجای جهان ایستاده‌ام
با باری ز فریاد‌های خفته و خونین
ای سرزمین من!
من در کجای جهان ایستاده‌ام؟

Untitled - 3(25)
ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت، از حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم. خلقی که مزدک‌ها، مازیارها، بابک‌ها، یعقوب لیث‌ها، ستار‌ها و حیدرعموغلی‌ها، پسیان‌ها و میرزاکوچک‌ها، ارانی‌ها و روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آری من برای جانم چانه نمی‌زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم.

آژانس خبری موکریان ــ می گوید: مسأله نوشتن در مقابل وقت و زمانی که صرف می‌شود، درآمدی ندارد، رمانی که من نوعی می‌نویسم با زمان تحقیقی که انجام می‌دهم، پنج شش‌سال عمر مرا برای یک رمان می‌بلعد.

مسأله معیشت، مسأله ناگزیر تمام جوامع بشری در تمامی دوران‌هاست. معیشت و تبعات آن به صورت مستقیم در ادبیات و کیفیت زندگی نویسندگان تأثیر می‌گذارد. در جامعه ما که کمتر نویسندگی، حرفه محسوب می‌شود و مردم به خرید کتاب به چشم یک کالای لوکس و هزینه اضافی نگاه می‌کنند، پایین آمدن آمار کتابخوانی و قدر نادیدن زحمتی که صرف نوشتن یک کتاب می‌شود، دور از ذهن نیست.

در این شرایط و با داشتن غم نان چگونه می‌توان یک اثر جهانی خلق کرد، ولی با این حال، همچنان ادبیات داستانی ما روبه‌جلو حرکت می‌کند اما دغدغه تأمین معاش در دوران معاصر به غیر از اندک مواردی، کمتر مضمون و موضوع اصلی طرح داستان قرار گرفته است. دلیل این چرایی و نویسندگی حرفه‌ای، موضوعی است که مورد بحث و گفت‌و‌گو با یکی از بزرگان داستان‌نویسی امروز ادبیات داستانی، ابوتراب خسروی قرار گرفته است.

 

موکریان ــ اشاره: در حقیقت آن انگیزهاي که موجب شد تا هدایت در بیست و شش سالگی خود را در رود مارن بیندازد، تا بیست و سه سال بعد ــ نوزدهم فروردین 1330ــ که جسدش را در آپارتمان کوچک اجاره اي اش در خیابان شامپیونۀ پاریس در کف سرد آشپزخانهاي انباشته از گازي خفه کننده یافتند همیشه در او زنده بوده است.

در سال 1299 شمسی، که کودتاي سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان میرپنج حکومت کهنسال قاجاریان را در معرض انقراض قرار داد. صادق هدایت، نوادة شاعر و ادیب معروف رضاقلی هدایت، هجده سال داشت. او تحصیلات دورة ابتدایی و متوسطۀ خود را در مدرسۀ دارالفنون و سن لویی زیر نظر معلمان فرانسوي گذرانده بود و در همان جا با زبان فرانسه، که براي او وسیلۀ اکتساب فرهنگ جهانی بود، آشنا شد. پس از خاتمۀ دورة دوم دبیرستان، چند ماه بعد از به سلطنت رسیدن سردار سپه، به همراه نخستین گروه محصلان اعزامی، به بلژیک (بندرِگان) رفت تا در رشتۀ مهندسی ساختمان و سپس دندانپزشکی تحصیل کند؛ اما یک سال بعد، پس از دوندگی هاي بسیار، سر از پاریس درآورد؛ زیرا ادبیات او را به سوي خود میکشید، و پاریس مرکز فراخ و پرجوش و جلاي ادیبان و هنرمندان بود. هدایت قبل از سفر به اروپا دو جزوه نازك رباعیات خیام و انسان و حیوان را با سرمایۀ شخصی خودش به کمک کتابخانۀ بروخیم چاپ کرده بود، که بعدها هیچگاه مایل نبود آنها را در فهرست آثارش ذکر کند. آنچه او سالها بعد به نام هاي ترانه هاي خیام و فواید گیاهخواري منتشر کرد تفصیل کمابیش پروردة همان جزوهها بود، که گرایش ادبی و طبع و سیرت حساس او را نشان میداد. اما در حقیقت نخستین اثر ادبی او، که در بلژیک نوشته بود و در برلن در مجلۀ ایرانشهر به چاپ رسید، نوشتۀ کوتاهی است با نام مرگ، که چیزي میان طرح قلم انداز یک رساله و قطعۀ ادبی است و تأملات و اشتغال خاطر او را دربارة مرگ بیان میکند. البته شاید دقیقتر این باشد که داستان واره کوتاه زبانِ حالِ یک الاغ در وقت مرگ را، که در مجلۀ وفا (مرداد و شهریور 1303 ) به چاپ رسیده است نخستین اثر ادبی هدایت بدانیم.

موکریان ــ اشاره: هدایت در کار خود شکست خورد. همان شکستی که به قول بکت وجه مشخصه هنرمند بودن است و فقط هنرمند جرات تجربه آن را دارد. یکی از نکات مهم این است که هدایت قبل از خودکشی دست‌نوشته‌های رمان خودش را پاره می‌کند و تاکید می‌کند دیگر نمی‌خواهم به فارسی بنویسم در حالی که ۶ ماه قبل از خودکشی به م.فرزانه می‌گوید تازه یاد گرفتم چگونه باید نوشت و.. شکست ما را به کلیت زبان و عرصه نمادین یعنی با هویت خودمان، با میل خودمان، با ناخودآگاه خودمان روبرو می‌کند.

به نظرم هدایت صرفا یک نویسنده نیست، بلکه به نحوی سایه سنگین شبح و یا بهتر بگویم اشباحش هنوز هم بر دوش ما و بر دوش فرهنگ ماست. پس از این همه سال، هم برای روشنفکران و هنرمندان و هم در چشم مردم عادی، هدایت نوعی نماد اصلی هنرمندی و روشنفکری محسوب می‌شود و حتی سرکوب ایدئولوژیک و خروارها تهمت و افترا هم نتوانسته است این سایه را در واقع محو و یا حتی کم رنگ کند و بر عکس امروزه شبح هدایت افق نمادین فرهنگی ما را به شکل گسترده‌ای در بر گرفته است. اما دلیل این قدرت نمادین چیست؟

200px-Hedayat113

موکریان ــ اشارە: ناظری که ٢٩ بهمن‌١٣٢٨ در شهر کرمانشاه به دنیا آمده است، بهتر از هرکسی می‌داند تاریخ این منطقه از ایران، نشیب و فرازهای زیادی داشته و هنرمندانش نیز در کنار اهل سیاست در رواج و رشد هویت و زبان‌شان، جهدها کرده‌اند.

شاهرخ تویسرکانی : سال‌ها پیش (٢٠٠٧ میلادی) پس از اهدای اولین نشان شوالیه موسیقی از طرف دولت فرانسه به استاد شهرام ناظری و بازگشتش به ایران، در یک شب بارانی راه افتادم و از کوچه‌های تودرتوی شهر ‌گذشتم تا برسم به خانه‌اش در تپه‌های ولنجک که برف روی بامش نشسته بود. کوه‌هایی بلندی که در گردوغبار روزهای آلوده تهران اصلا پیدا نیستند، دیوار کشیده‌اند دورتادور آن خانه و از پنجره‌های اتاقش کوه‌های برفی چنان نزدیک‌اند که حس می‌کنیم اگر دست‌مان را از پنجره بیرون ببریم، می‌توانیم یک مشت برف از روی آن قله‌های نزدیک برداریم. آقای پاواروتی ایران، حالا بعد از دریافت دو نشان بزرگ و معتبر جهانی (نشان شوالیه فرانسه و نشان میراث فرهنگی آمریکا در همان سال) آن‌هم به فاصله یک ماه، بیشتر از قبل به شهرت جهانی رسیده است. باورم شد که جهان نیز قدر صدای او را دانسته و با این اتفاق‌ها، ارزش واقعی صدای او که اشعار مولانا را سال‌هاست با آن لحن حماسی‌اش می‌خواند، بیش از پیش بر همگان روشن شده است. همان سال که در جهان به نام «سال مولانا» نامیده شده بود، بهانه‌ای شد برای تقدیرها و به‌بارنشستن‌ها!  ناظری پس از این اتفاق، به‌جای آنکه‌‌ نفسی از سر آسودگی بکشد و باور کند دِینش را به موسیقی اصیل ایرانی ادا کرده است، احساس می‌کند مسئولیتش سنگین‌تر شده و این انتخاب‌ها مدام به او گوشزد می‌کند باید کار دیگری کرد از جنس دیگری! تا قدر واقعی این فرهنگ و موسیقی ناب بیشتر از گذشته بر جهانیان معلوم شود. بعد از مولانا، او چند سالی است به سراغ اشعار فردوسی رفته تا باز‌هم جست‌و‌جو و خلق کند تا به ایستایی و سکون نرسد. او ‌دنبال نقطه تلاقی‌هاست، «لحظه آشتی فرهنگ‌ها!» و پسرش حافظ می‌خواهد با دانسته‌هایش از موسیقی شرق و علمی که از موسیقی غرب آموخته است، این نقطه‌های تلاقی را پررنگ‌تر کند تا به آنچه پدر سال‌ها در جست‌‌وجویش بوده و آرمان‌هایی که خودش در سر دارد، رنگ و بوی تازه‌تری بخشد.

موكريان ـ اشارە: جایزه آقای کلهر یا نامزدشدن آقای فرهادی برای اسکار فیلم خارجی، به نوعی حقانیت ما را در عرصه‌های فکری و فرهنگی نمایان می‌کند. بنابراین به این جایزه باید از زاویه منافع ملی هم نگریست که ارزش‌های ایران و ایرانی را در دنیا ترویج و تبلیغ می‌کند.

بی‌هیچ تردیدی این جایزه مهم‌ترین جایزه جهانی در تاریخ موسیقی برای ایران به شمار می‌رود که در حیطه موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی به دست می‌آید، آن هم برای موزیسینی که در این سنت ‌موسیقایی بالید، برآمد، رشد کرد و عرصه‌های جهانی را هم درنوردید. برای آنهایی که در یکی، دو روز گذشته پرسش‌هایی را از روی حسن‌نیت یا از باب حسادت و کم‌انگاشت جایزه، در ذهن بیان یا در شبکه‌های اجتماعی پراکنده کردند، آنهایی که به اغراق و مبالغه دچار شدند و گمان کردند این جایزه تنها به آقای کلهر داده شده است و حتی در جایی عنوان گروه آقای کلهر را ذکر کردند، آنهایی که اطلاعات غیرموثق را پراکندند، یک توضیح ضروری است. برابر اخباری که در سایت جایزه گرمی آمده است، این جایزه در ردیف ۵۴ و در بخش بهترین موسیقی جهانی به یویوما و گروه جاده ابریشم داده شده است. تأکید بر یویوما و برابرنهادن گروه جاده ابریشم با او نشان می‌دهد که اگر در نزد داوران جایزه گرمی، کار یویوما به‌عنوان سرپرست گروه ارزشمند بوده، به همان اندازه نیز کار اعضای این گروه نیز ارزش داشته است. آقای کلهر نیز از اعضای باسابقه و برجسته این گروه به شمار می‌رود. این بخش ماجرا برخی را خرسند می‌کند که عموما از توفیق دیگران آزرده‌خاطر می‌شوند، اما آنها نباید چندان خوشحال باشند، چراکه همین اندازه توفیق (نوازنده‌ای ایرانی در گروهی قرار بگیرد که جایزه گرمی نصیب آن گروه شود) نیز تاکنون و در تاریخ موسیقی ایران نظیر نداشته و نخستین‌بار است که رخ می‌دهد. ضمن آنکه نقش آقای کلهر در این گروه مثل هافبک وسط یا بازیکن خط حمله ثابت در بازی فوتبال است. او عضو حاشیه‌ای این گروه نبود و سازش هم سازی زینتی نبوده و نیست. هم خود آقای کلهر نوازنده‌ای باظرفیت و تواناست و هم سازش یکی از پرظرفیت‌ترین سازهای موسیقی ایرانی است که هم حس‌وحالی ویژه و منحصربه‌فرد به مخاطب می‌بخشد و هم قابلیت هماهنگی با سایر سازهای گروه و ترکیبات مختلف آهنگ‌سازی در گونه‌های مختلف موسیقایی را دارد.

?????????????

موکریان ــ اشاره: خلق منظره برای شاعر به معنی تقلید رئالیستی از آن نیست. «منظره برای او یک نمایش نیست، یک تجربه است، تجربه شناخت خود و دنیا، تولد همزمان خود ودنیا». او خود را در منظره نمی‌یابد و منظره برای او بدل بیرونی درونیات او نیست آن‌گونه که شعرای رمانتیک قرن نوزدهم فرانسه به تصویر می‌کشیدند. بلکه او در منظره تغییر می‌کند. ترس‌اش به آگاهی و سکوتش به کلام بدل می‌شود و در انتها در پناه پنجره، باز هم پنجره به آرامش و اطمینان می‌رسد.

مقدمه

پنجره به عنوان عنصر آشنای معماری نقشی اساسی را در زندگی روزمره فردی و اجتماعی ایفا می‌کند. تامین‌گر روشنایی، دید و ارتباط و در عین حال مرز بین دو فضای بینابینی غالباً متضاد است. از نگاه بیرونی پنجره بخشی از واقعیت را کادربندی کرده و به نمایش می‌گذارد و از نگاه درونی به فضای دیگری که نگاه و تخیل ما را فرامی‌خواند، گشوده می‌شود. اما آنچه پنجره می‌نمایاند همیشه و یا حداقل کاملاً نمایان نیست. از این رو نقش زیباشناختی پنجره از بازی دوگانه نمایش و نهفتن که بستر مناسبی برای پرواز تخیل است، نشأت می‌گیرد. بنابراین جای شگفتی نیست اگر هنرمندان مکرراً به این موتیف، که در سطح تماس فضای بیرونی و فضای درونی قرارگرفته، بپردازند. نمایش کنش متقابل این دو فضا مورد علاقه آنهاست به نحوی که پنجره از این جهت که جهان‌نگری‌ای را، مبتنی برتقلید یا خلق، ارائه می‌کند می‌تواند تبدیل به استعاره‌ی چشم، نگاه و فراتر از آن کنش آفرینش‌گر شود. پنجره نقش اساسی در ساخت فضای زیباشناختی و نمادین در ادبیات، نقاشی و سینما دارد. دیدارها و رازگویی‌های شبانه رومیو و ژولیت و سیرانو و رکسان، تابلوهای ورمیر با محوریت شخصیت زن و فیلم پنجره‌ی پشتی هیچکاک شواهدی بر این ادعا هستند. دراین مقاله برآنیم تا با وام گیری مفهوم اندیشه-منظره‌ی  میشل کولو منتقد بزرگ ادبی فرانسه به بررسی شعر پنجره فروغ فرخزاد بپردازیم.

موکریان ــ درآمد: آیا سرکوب می‌تواند از استقلال اندیشه جلوگیری کند؟ نویسندگان چگونه با سرکوب کنار می‌آیند؟ چرا بسیاری از فیلسوفان نامدار حقایق را در لفافه بیان کرده‌اند؟ آیا در لفافه نوشتن منحصر به جوامع غیرلیبرال است؟ نظریه‌پرداز نامدارِ آلمانی-آمریکایی در این جستار به این پرسش‌ها می‌پردازد . 

“این که رذیلت، اغلبْ رهایی‌بخشِ ذهن از کار درآمده، یکی از واقعیت‌های شرمناک، اما مُسلّمِ تاریخ است.” دبلیو. ای. اِچ . لِکی

موکریان ــ ئاماژه: لە رووی مێژووییەوە، وتاری ئەدەبی خاوەنی مێژوویەكی كۆنترە و سەرەتاكەی دەگەڕێتەوە بۆ سەردەمی رێنیسانس لە ئەوروپا، بەڵام وتاری رۆژنامەوانی سەرەتای دەركەوتنی دەگەڕێتەوە بۆ سەردەمی پێشكەوتنی زانست و رۆشنگەری و فراوانبوونی كایەكانی ژیان و هەڵكشانی بایەخی رۆژنامە لەدرووستبوونی رایگشتی دا و درووستبوونی توێژی ناوەند لە كۆمەڵگە دا.

وتار بە شێوەیەكی گشتی دابەش دەبێت بۆ سێ جۆری سەرەكی:

1. وتاری ئەدەبی.
2. وتاری زانستی.
3. وتاری رۆژنامەوانی.

بێگومان وتاری زانستی بە تایبەتمەندییەكانی بواری زانستی لە رووی شێواز، زمان، دەربڕین، ئامانج، ئەرك، بە ئاسانی جیا دەكرێتەوە و لە هەموو ئەو رووانەوە جیاوازی دیارو بەرجەستەی لەگەڵ دوو جۆرەكەی دیكەی وتار (ئەدەبی  ـ رۆژنامەوانی) هەیە.
لێرەدا بە پێویستی دەزانین تیشكێك بخەینە سەر جیاوازی ئەم دوو جۆرەی دوایی: بێگومان لە وڵاتانی عەرەبی بە گشتی و لە ناو كوردیشدا سەرەتاكانی رۆژنامەگەری لەسەر دەستی كەسانی ئەدیب و ئەدەبدۆست و شاعیر و رۆشنبیرانی گۆشكراو بە شارەزایی و زانیاری ئەدەبی دەستیپێكرد، بە گشتی سەرەتا زۆرێك لەو كەسانەی لەرۆژنامەكان دەستیاندایە وتارنووسین، سەرچاوەی سەرەكی تێگەیشتن و رۆشنبیرییان ئەدەب بوو، شێوازی ئەدەبیش باشترین رێگە بوو بۆ دەربڕینی بۆچوونەكانیان، هێندێكیشیان ئاین سەرچاوەی وەرگرتنیان بوو، بۆیە بە ئاوێتەكردنی زانیاری ئاینی و شێوازی ئەدەبی دەیاننووسی، شێخ سەعیدی نوورسی، شێخ محمەدی خاڵ لە ناو كوردا لە نموونەی ئەو جۆرەن، لێرەوە لەگەڵ دەستپێكردنی بزاوتی رۆژنامەوانی و چەكەرەكردنی ژانرەكانی هونەری نووسینی رۆژنامەوانی تێكەڵییەك لە نێوان وتاری رۆژنامەوانی وتاری ئەدەبی هاتە كایەوە، دەگونجا بۆ سەردەمی سەرەتای دەركەوتنی رۆژنامە لە نێو كورددا ئەو مەسەلەیە كێشەیەك نەبووبێت، چونكە بەهەمان شێوە توێژی خوێنەران، كە هەندێك كات ژمارەیان بە دەست دەژمێردرا، خاوەن رۆشنبیری و پێشینەیەكی ئەدەبی و ئاینیی بوون، بەڵام لەگەڵ زیادبوونی ژمارەی خوێنەران و فراژووبوونی ئەركەكانی وتارو جیا بوونەوەی رۆڵ و ئەركی هەریەك لە جۆرەكانی وتار پێویستی جیاكردنەوەی ئەو دوو جۆرەی وتار خۆی وەك راستیەك هێنایە ئاراوە.

پێشەکی

ئەگەر وتار وشەی بەرامبەر و بارتەقای essay ئینگلیزی وessai فەڕەنسی بێت، بە یەکێک لە گرنگترین شێوازەکانی نووسینی سەردەمی مۆدێرن دادەندرێت و لە ڕۆژگاری ئەمڕۆدا زیاتر لە تەنانەت کتێب و تێزی قەبەی زانستی بایەخی پێدەدرێت. لەم وتارەدا باس لە پێوەندیی نێوان مۆدێرنیتە و وتار دەکەم و وتار بە شێوازێکی نوێی نووسین دادەنێم کە نوێنەرایەتیی مۆدێرنیتە لە بواری نووسین و دەربڕینی کورتی پەخشانیی دەکات. بە ئاماژەیەکی چەندلایەنە بە گەشەی چەمکی وتار لە ڕۆژاوادا هەوڵ دەدەم هەلومەرجی وتاری کوردی و ڕادەی سەرکەوتوویی لە بەجێهێنانی ئەرکی وتاردا بخەمە بەر باس. ئەم وتارە هەروەها هەوڵ دەدات وەڵامی ئەم پرسیارە بداتەوە کە بە چجۆرە نووسینێک دەگوترێ “وتار” و وشەی کوردیی وتار بەرامبەری چ وشەیەکی بیانییە و خاوەنی چ تایبەتمەندیگەلێکە؟ لە هەمان کاتدا ئەم وتارە هەوڵێکیشە بۆ تیشکخستنە سەر کێشەی چەمکییانەی وتار لە زمانی کوردیدا. لە کاتێکدا لە زمانە ئورووپییەکاندا زیاتر لە چەند وشە و چەمک بۆ نووسینی کورتی پەخشانی لە ئارادایە، لە زمانی کوردیدا بە تەنیا هەر “وتار” بۆ سەرجەم ئەو وشە و چەمکانە دەکار دێت. ئەم وتارە هۆکاری سەرەکیی سەرکەوتوونەبوونی وتاری کوردی، بەتایبەتی وتاری ئاکادێمی، دەگەڕێنێتەوە سەر چارەنووسی ناسەقامگیری مۆدێرنیتە وەک پڕۆژەیەکی هزری لە کوردستاندا و هەروەها حاڵ و هەوای زەینیی کۆمەڵگەی کوردی. بە واتایەکی تر ئامادەنەبوونی تێروتەسەلی مۆدێرنیتە لە جیهانی ئەندێشەی کوردیدا هۆکارێکی سەرەکییە بۆ باربۆنەکردنی وتاری کوردی بە تایبەتمەندییەکانی وتارێکی مۆدێرن و سەردەمییانە. بۆ پێکانی ئامانجەکانی ئەم وتارە و نیشاندانی پێوەندیی وتار بە مۆدێرنیتەوە، پێویستە بەر لە هەر شتێک ئاوڕێک لە چەمکی مۆدێرنیتە بدرێتەوە.

موکریان ــ اشاره: کیهان کلهر تنها نوازنده متبحر کمانچه و آهنگساز چیره دست و مستعد شب سکوت کویر نیست ، او در زمینه نوازندگی ساز سه تار نیز تبحر بالایی دارد ؛ او این تبحر را تنها در شب سکوت کویر ثابت نکرده است ؛ اثر به واقع قوی و پر محتوای سفر به دیگر سو به همراه گروه دستان و با صدای شهرام ناظری یکی دیگر از آثاریست که این هنرمند بزرگ در آن با ساز سه تار به هنرنمایی پرداخته است .

کمتر هنرمندی را میتوان در موسیقی اصیل ایرانی یافت که همانند او چهره ای جهانی داشته باشد و بسان وی با بزرگان هنر شرق و غرب برنامه اجرا کند .

در کارنامه درخشان او میتوان نام بزرگان بسیاری را یافت ؛ از اساتیدی چون محمدرضا شجریان و حسین علیزاده تا یویوما و بسیاری دیگر از هنرمندان نامدار ایرانی و غیر ایرانی .

کیهان کلهر . . . خالق اثاری چون شب وسکوت کویر و شهر خاموش ؛ هنرمندی بزرگ , بی حاشیه , خلاق و با چهره ای آرام و منحصر بفرد و سرشار از احساس .

موکریان ــ اشاره: رژیم گذشته به‌‌خطا می‌پنداشت که به‌‌رسمیت شناختن زبان‌های محلی آغاز درافتادن آن رژیم به‌‌ورطهٔ رویاروئی با دعاوی جدائی‌خواهی و تجزیه‌طلبی‌ها خواهد بود. این پندار هم از بیخ و بن خطا بود. اصولاً جدائی‌خواهی و تجزیه‌طلبی مقولهٔ دیگری است که ربطی به‌‌وجود زبان‌های گوناگون در یک کشور و یک ملیّت سیاسی ندارد.

بدیهی‌ترین ابزار آموزش، زبان است. مفاهیم در قالب زبان جان می‌گیرند و از اندیشه‌ئی به‌‌اندیشهٔ دیگر می‌رسند. وسیلهٔ این «رسیدن» یا می‌تواند کتاب و نوشته باشد یا بیانِ شفاهی آموزش‌دهنده در خطاب به‌‌آموزش گیرندگان. پس، اگر به‌‌عامل زبان و به‌‌قابلیت‌های کاربرد زبان نزد دو سوی جریان آموزش، یعنی آموزشده و آموزش‌گیر- توجه دقیق نشود جریان آموزشی دچار یکی از بدیهی‌ترین و اساسی‌ترین دشواری‌ها خواهد شد.

بی‌شک بر این اساس است که در نظام‌های آموزشی کنونی، آموزش را با یاد دادن مهارت‌های نخستین، و درعین حال بنیادی، یعنی زبان آغاز می‌کنند. یعنی با آموزش خواندن و نوشتن.

bigtheme
all right reserved for Mukrian news Agency Designed by Mukrian IT Team Powered by Wordpress - 2014 - 2016